۱۰ پاسخ

خخخخ زرنگن خودشون می‌دونن ولی نمی‌خوان انجام بدن وگرنه اونجوری که ظرفاتو جدا میکنن باید بدونن خودتم نمیتونی کارتو انجام بدی

مادر من و خواهرم یک هفته دم ای سی یو برا من و بچم نشستن بعد دوروز تو بخش زنان خواهرم موند مرخص ک شدم بخاطر پسرم ک تو ان ای سی یو بود مادرم با اینکه بخاطر دیابت قطع عضو داره انگشت پاهاش برای من و بچم پا به پای من سه روزی که تا بچم و بیارن بخش نوزادان تو اتاق مادران باهم بودیم کمکم میکرد ب من میگفت برو بخواب من هستم شیرخواست زنگت میزنم ...بعدمرخص شدن پسرمم ۵روز اومدن خونم موندن بازم هفته ای دوبار میاد بچم و میبره حمام خونشم با خونه من فاصله داره

خواهر نداری بیاد کمکت

تا ۱۰ روز حداقل مامانت باید پیشت بمونه تا سرپا بشی
تنش سلامت باشه ولی یه ده روز رو تحمل کنه

زاچی مهم همین چند روز اوله بزار مامانت با تمام خستگیش بیاد زنگ بزن بگو تا بیاد

همسرت نیست که بهش بگی ؟ با دیدن اینکه همسرت چکارا میکنه بیشتر میتونن متوجه نیازات بشن .

مامانت یکی دوروز استراحت کنه اوکی میشه دیگه.بگو بیاد

چاره نيس به نظرم صدا كن درخواست كن اونا واسه كمك به تو اومدن نيومدن استراحت كنن الان اگه كاراتو نگي بعدا ميگن ما رفتيم همه كاراشم كرديم خب چه كاريه حداقل بگو كه اگه منتي هست بعدا سرت كلاه نره

تازه چاره چیه میدونم مامانت خستس ولی بش بگو بزا اون بیاد همیشه اینطور نمیشه ک این روزا هم میگزره و ادم با مادر خودش راحته ولا. بنطرم ب مامانت بگی بیاد بهترع

بدیش اینه ادم روشم نمیشه مثلا بهشون بگه بیا بچه رو دستم بده یا مثلاً فلان چیزو برام بیا

سوال های مرتبط

مامان شایلین ماهلین🌙 مامان شایلین ماهلین🌙 ۱ ماهگی
خانوما کار از ۱۵ روز دیگه زایمانمه
مادرم فوت شده خواهر گفت برای روز بیمارستان میام ده روز هم میام خونت جمع کنه منو بچه رو ولی ی پسر ۸ ساله داره ب شددتتتت شره خیلییی بی خودی بهونه میگیره از دختر چهارسالم ..دخترم خیلی آروم مهربون خیلییی ..ولی پسر اون با دختر من نمیسازه بهش گفتم آبجی تو روز بیمارستان بیا اون ده روز شوهرم دم مغازش می‌بنده خونه پیشمونه شوهرم خیلی دست ب کمک خیلی ..تازه خانواده شوهر خوبی هم دارم مادر شوهرم طفلی ۷۵ سالشه خیلی دوست داره بیاد جمعمون کنه ولی ازش توقعی ندارم بهش گفتم ن مامان همین ک بیای بهمون سر بزنی خودش ی دنیا محبتتونه می‌رسونه خواهر شوهرم روز اول میاد خونمون شب میمونه پیشم روزای دیگه تا ده روز میاد بهم سر میزنه
پس تا ده روز اول تنها نیستم ولی بعدش تنها میشم خیلی میترسم🥺😞تا چهلم میگن نباید تنها باشه زن زاچ آخه من سر دخترم ۱۶ سالم بود هنوز چهلم تموم نشده بود تو عکس گرفتم از خودم دوتا پا مرد بالا سر من بچه بود بقیش تو عکس نیافتاده الان ۲۱ سالم شده ولی هنوز اون ترس دارم🥺😞😓🚶🏻‍♀️
مامان مهوا مامان مهوا روزهای ابتدایی تولد
من از روزی که زایمان کردم اومدم خونه مامانم
تو یه شهریم ولی بخاطر مسائلی که داشتیم من ترجیح دادم بیام خونه مادرم تا مادرم بیاد خونمون
از تو بیمارستان مادرم کنارم بود و با هر درد من اونم درد کشید در آخرم سزارین شدم و بعدش سرما خوردم هم خودم و بچم
تو این ده روز پدر و مادرم برام همه کار کردن
من فقط مسئول شیر دادن به بچه بودم و اونا بچه رو میخوابوندن و بیدار میکردن و پوشکش عوض میکردن و حتی من سرما خورده رو درمان کردن و...
شبا میگفتن تو بخواب ما مواظب بچه ایم
حالا شوهرم میگه دیگه بریم خونمون
من هنوز کامل سرما خوردگیم خوب نشده🥺 سرفه های شدید دارم
بچم باید دارو بخوره تا چند روز
هنوز بخیه هام میسوزه
و میترسم برم خونه تک و تنها و همه مسئولیت ها یکباره گردن خودم بیوفته
می‌خوام گریه کنم 😭
کاش شوهرم میزاشت چند روز دیگه بمونم
بابام اصرار داره بمونید تا حداقل بچه خوب بشه ولی شوهرم قبول نمیکنه
به نظرتون میتونم تنهایی از پس همه چیز بر بیام ؟؟