وای مثل من دلدرد بالا اوردنش اسهالش زردیش تیروئیدش
تا مرز سکته رفتم حتا بارداریم و زایمانممم خیلی وحشتانک بود
من دخترم تا سه ماه مامان بابام شب تا صبح بی خوابی کشیدن و بزرگش کردن از بارداری متنفرممممم سخت ترین بارداریو داشتم
واای کنم حاملگیمم انقد سخت بود که زن حامله میبینم اوقم میگیره
اه اه
فااااجعه بود
منم به اون موقع فکر میکنم روانم بهم میریزه ولی الان نوزاد دیدنی گریم میگیره دلم برا نوزادی پسرم تنگ میشه با اینکه هر لحظه بغلم بود ولی چون بی خواب بودم زیاد یادم نمونده
منم دوس ندارم برگردم به نوزادیش
واییی دقیقااا من رفلاکسم داشت اسمش میاد تنم میلرزه
من بارداریم عالی بود ولی تو ۲ هفته فشارمرفت بالا
بچم ۳۴ هفته به دنیا اومد
با زردی درگیر بودم تا ۱۰ روز بیمارستان بودم
جون دادم دیگه
هنوزم پدرشوهرم میگه همه زنا زایمان میکنن میان خونه استراحت میکنن عروس من ۱۰ روز با بچه بیمارستان بود جون داد اسیر شد
چون زود به دنیا اومد من تا یکسالگیش هیچ جا نمیرفتم ولی بچم زیاد اذیت نمیکرد خداروشکر
خودم خیلی میترسیدم
من دلم برای نوزادی دخترم تنگ میشه. سخت بود ولی آسونتر از الان بود. خودمم خوشحالتر از الان بودم
من وقتی نگا میکنم عکسای قبلی رو استرس میگیرم چون فقط عادت داشت تو پتو تکونش بدم دیونه شده بود کولیک شدید هم داشت...
منم از نوزادی پسرم متنفرم کولیک و زردی و کوفت و زهرمار
الانم خیلی سخته ولی ترجیح میدم به اونموقع
یه دسشویی نمیتونستم برم شام نوبتی میخوردیم هوف باز عصبی شدم😐
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.