۲۸ پاسخ

این قشنگترین عکس روز زایمانمه،همون لحظه که آوردنش ببینم برای اولین بار🥺۲۱ مهر ۱۴۰۳

تصویر

عکس ندارم اینقدر حالم بد بود و درد داشتم که نتونستم عکس بگیرم بعدشم اورژانسی سزارین شدم تا دوروز گوشیم نمیدونستم کجا گذاشتم ینی اصلا حواسم نبود

والا مارفتیم ان اس تی بدیم یهو گفتن بایدزایمان کنی

پسر منم 7 مرداد 14 3🥰

والا من که ۲۴ساعت درد میکشیدم یا بیهوش میشدم انقدم درد داشتم اصلا گوشیم نمیدونستم کجا هست اخرم بردنم سزارینم کردن

دختر منم دقیقا 22مرداد 1403 ب دنیا اومد 😍

بیمارستان فاطمه الزهرا بودم، من خداییش خیلی ترسیده بودم ضربان قلبم بالا پایین میشد😅 از کمر بی حس بودم متخصص بیهوشیم بالا سرم بود هعی چرت پرت میگفت تا حواس من پرت کنه یادمه گفتم یا خدا دارم میفهمم بچم دارین میکشین بیرون😅🤣یه دفعه صدای یه جیغ قشنگ اومد پرستاره بهم گفت میشنوی این صدای بچه تو هست🥺تاریخ تولد دوباره من تاریخ تولد بچم بود به وقت ۱۹مهر ۱۴۰۳🩵

تصویر

ای جان چه چالش قشنگی منم اصلا استرس نداشتم واز بدنیا اومدن پسرکم کلی ذوق زده بودم
۱۱شهریور 🥰بهترین روز عمرم 🫶❤️روزی که بردیام وبغل کردم ...خدایا شکرت🤍✨🤲

تصویر

اورژانسی عم شدم کسی هم نداشتم تنها

اینم بعد زایمان 🥲

تصویر

عه پسر من ۲۴مرداده

منی که زایمان طبیعی بودم
از این قبیل عکسا دارم فقط 😂

تصویر

من رفتم nst گفتن بمون باید زایمان کنی. درد و اینام نداشتم

خداشاهده ک‌من دفتم لکه بینی داشتم‌گفتن باید بستری بشی دردات شروع شده ۳روزو۳شب درد کشیدم اخرم میخاستم ازبلوک‌زایمان فرار کنم ک نگهلان گرفتم چرافکرکردی میشه اون لحظه عکس داشت🤣🤣🤣🤣🤣

ساعتی که میرفتم اتاق عمل دل تو دلم نبود که خدایا صدای گریه بچمو بشنوه فقط

تصویر

ساعتی که اومدیم تو بخش محو تماشای فرشته

تصویر

من عکسام تو گوشی مامان و همسرمه هنوز نریختم تو گوشی خودم😶

اورژانسی شدم اصلا به عکس نرسید انقد ک استرس داشتم
رفتم واسه آخرین چکاب دکتر گفت برو بستری شو دهانه رحمت باز شده😐حتی خونوادمم پیشم نبودن تنها با شوهرم بودم بعد ۸ ساعت مامانم از شمال رسید 🥲

من اورژانسی شدم بنابراین عکسی ندارم 😅همسرم تبریز بود و من زنجان
تا همسرم بیاد من زایمان کردم 🤣

من نیم ساعت قبل از رفتن ب بیمارستان 😂😂😂رفتم ب‌زور خودم بستری کردم

تصویر

این عکس برام پر از استرسه فقط خودمون میدونیم که چقدررررر استرس داشتیم
منم اولش استرس نداشتم اصلا اینجا که اومد توضیح بده خیلی خودمو کنترل کردم که نزنم زیر گریه بعد که رفتم منتظر بمونم نوبت عملم بشه حتی وقتی دونه دونه میرفتن اتاق عمل باز من هیچیم نبود منم به شددددت میترسم از امپول
بعد حتی تا در اتاق عمل هم باز نمیترسیدم که یهو همسرم گفت فیلمبردار قراره بیاد فیلمبرداره که سوال پرسید همونجا گریه هام و لرزشم شروع شد من استرس میگیرم عید بید میلرزم به دکترم میگفتم من میلرزم شما نمیتونی کار کنی😂
همسرمم که کتونیمو گم کرد😂
من بیمارستان نیکان زایمان کردم و به شدت راضی بودم باز هم همونجا میرم و پیش همون دکتر🥰

تصویر

عکس ندارم با زایمان طبیعی انقدر درد داشتم موهامو می‌کشیدم از درد عکس میخواستم چیکار با اون شرایط که شبیه تیمارستانیا بودم😂

عکس ندارم از طبیعی میترسیدم‌دکتر نامردم هم‌ میگفت ن تو تا فردا زایمان نمیکنی همون نوبت خودت سزارین میزنم خلاصه بنده دو روز تو خوته درد کشیدم‌ک طبیعی نشم یهو دردام‌شدید شد رفتم بیمارستان دو ساعت بعد بچم‌طبیعی ب دنیا اومد

من صارم زایمان کردم ۳۲ هفته عکس ندارم کیسه ابم پاره شده بود همین فقط عکس اتاقمه

تصویر

وای چه تفاهمی عزیزممممم، پسر منم دقیقا 22مرداد1403دنیا اومده، منم بیمارستان بین المللی ولی عصر تبریز زایمان کردم، من قبلش استرَ دا‌تم اما انقد محیطشون خوب و اروم بود و خوب رسیدگی میکردن بهترین خاطره شده برام☺️🥹

والا با کیسه اب پاره شده رفتم بیمارستان نمیدونم چجوری لباس پوشیدم تا اونجا کل لباسام خیس بود
😁

عکس ندارم اورژانسی عمل شدم 😐 . بعد تو راه یک شب انقدر تاریک بود و شرشر اب میرفت ازم عکس اخرین چیزی بود که فکر میکردم بهش

والا هیچ عکسی ندارم.... 😅😐

سوال های مرتبط