۵ پاسخ

تا دو سال اره ولی الان دختر من چهار و نیم ساله ست
هر چقدر بخواد خونه رو میتونه بهم بریزه و هر بازی انجام بده اما بعد بازیش ازش انتظار دارم جمعش کنه وسایلشو تا گم نشن

زندگی کودک رو باید تقسیم بندی کرد و در هر مرحله از زندگی متناسب با سطح درک و فهمش باهاش رفتار کرد

👍👍👍👍👍👍

والا من دخترم پنج سالشه هنوزم بهن میریزه 😕

👏👏👏👏👌👌👌

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
خیلی دلم گرفته
انقدر میشینم با خودم فکر میکنم سردرد میگیرم
اصلا نمیدونم چیکار‌کنم واقعا تو دو راهی سختی گیر کردم
شاید مسخرم کنید بگید تو این شرایط به فکر چی هستی ولی واقعا دلم به حال حسین میسوزه
همش گریه میکنه میگه تنهام یکسره دعا میکنه بارون میاد از پنجره بیرون رو نگاه میکنه میگه خدایا بهم داداش بده یه جوری مظلوم از تنهاییاش میگه دلم به حالش کبابه گریه میکنه میگه من آدم تنهایی هستم همه داداش و آبجی دارن من ندارم 😔😔
از طرفی خودمم هیچ وقت نظرم روی تک فرزندی نبوده و آرزومه یکی دیگه هم بیارم ولی تو این شرایط واقعاااااا میترسم از لحاظ مالی میتونیم ساپورت کنیم ولی از لحاظ شرایط مملکت که رو هواس میگم
از طرفی سنم داره میره بالا ۳۴ سالمه و تنبلی تخمدان شدید دارم که احتمال داره اصلا ماه ها طول بکشه تا باردار بشم،
همسرم میگه بسپر به خدا اقدام کنیم بچه داره بزرگ میشه گناه داره ولی من‌ نمیدونم کدوم کار درسته😭😔
هر جا میریم حسین التماس بچه ها میکنه باهاش بازی کنن ولی اونا چون چند تا بچه هستن تو خونه خودشون بازی میکنن دیگه به حسین میرسن تحویلش نمیگیرن میگن باهات قهرم اینم میشینه یه گوشه گریه میکنه😔😔😔
مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی
مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
بچه ها چرا من آرامش ندارم
مدام یه دلشوره ای ته دالم هست
یا بچه ها که میخوابم صبح تا شب رو با خودم مرور میکنم تا یه چیزی بالاخره پیدا میکنم که گیر بدم به خودم عذاب وجدان بدم که مادر خوبی نیستم یا چرا فلان موقع فلان چیزو به بچه گفتی با اینکه همش با خودم درگیرم و صبوری میکنم خودخوری میکنم ولی به بچه سخت نمیگیرم
ولی خب آدمیزاد یه وقتایی هم قبرش تموم میشه ولی این حق رو به خودم نمیدم

شوهرمم مدام غر میزنه یا مثل یه بچه کوچیک مدام رسیدگی میخواد یا از بچه داری م ایراد میگیره میخ لوسشون نکن تقصیر توعه که میچسبن بهت تقصیر توعه با هم دعوا میکنن تقصیر توعه فلان بیشتر
بخدا دارم دیونه میشم تحت این فشار

خدایا چقدر بچه پشت هم سخته
دختر بزرگمم وقتی دوسال و نیکش بود خواهرش دنیا اومد بهش گفتیم از بیمارستان آجی خریدیم برات به خاطر همون فکر میکنه بچه ها رو از بیمارستان می‌خرم وقتی با خواهرش بدرفتاری میکنه باباش میگه میبرم خواهران پس میدم اینم ناراحت میشه و گریه
امروز خیلی اذیتم کرد یه کم از کوره در رفتم گریه میکنه مامان منو پس ندی بیمارستان هاااا
منم گفتم مه کلم نه عزیزم هیچ وقت پست نمیدم بعدم گفتم بیمارستان بچه ها رو پس نمیگره فقط میفروشه

میخوام به زبون بچه گونه بهش بگم که بچه ها از شکم مامانشون میان چطوری بگم ؟!؟شماها چطوری گفتید😔

خیلی ناراحتم مدام فکر میکنم واسه یکیشون کم گذاشتم
😭