۱۳ پاسخ

هی خواهرنگم برات ازتغییررفتاربچه اول بعددنیااومدن دومی وناراحتی وبداخلاقی وحسادتش.ولی فقط۲ماه زمان بردتاعادت کنه به شرایط جدید.خودتم خیلی اذییت میشی من گریه میکردم که چراظلم کردم درحق بچم وقتی ازم دورشده بودچون فکرمیکرددوست ندارم ومیرفت تنهامیخوابید انقدرغصه خوردما.ولی بایدتحمل کنی تاجفتتون به شرایط جدیدعادت کنین بعداکمک دستت میشه حتی نگران نباش.فقط تامیتونی قبل دنیااومدن نی نیا بابچت وقت بگذرون وکیف کن وخاطره بسازین باهم عکس بگیربعداموقع حسادتاش نشونش بدی انقدرخوشحال میشه که اونموقع

آسیب چیه عزیزم انسان ها از اول تولد درحال چالشن اونم اتفاقا مستقل میشه قوی میشه نگران نباش نیازهاشم برآورده میکنی اگه پسرت آدم اجتماعی باشه اتفاقا تو خونه سرگرم میشه جمعیتتون زیاد و سرتون شلوغ میشه نگران هیچی نباش خدا بزرگه همه چی به موقع خودش حل و فصل میشه فقط باید صبر و تحملتون بالا باشه برنامه ریزی بکنید
چند ماه اول که بچه های کوچیک فقط میخورن و میخوابن توجهتون به پشرتون زیاد باشه
از طرف دوقلوها واسش کادو بدید روز تولد تو کارهای بچه ها ازش کمک بخواهین با زبون خوش
مثلا از زبون نی نی ها بگید داداش واسم ما بیبی میدی یا داداش شلوارمو میاری یا داداش منو میبری حموم با همکاری هم بچه داری کنید که اعتماد به نفسشم بره بالا هم سرش گرم شه و باید سعی کنی تحملتو ببری بالا و هر روز همشرت پسرت رو یکی دو ساعت ببره بیرون باهم وقت بگذرونن شما هم توخونه خلوت کنید با نی نی ها

حالا چی هستن دوقلوها ؟دختر یا پسرن

عزیزم همیشه شکر گزار باش
خداروشکر که مامان سه تا بچه میشی
قطعا اوایل براش سخته
ولی کم کم با شرایط کنار میاد
نگران نباش

ایشالا واست ساده و زود میگذره عزیزم ..سخته ولی تو مامان سرسختی هستی

سلام خدا خواسته شما مامان ۳ تا بچه باشی ، خیلی به این فک نکن که همه کاره خودت بودی، یه جایی هم برای خدا در نظر بگیر ، ان شاالله بسلامتی بگذرونی بارداری و بعدش زایمان رو، شک نکن هم بازی و رفیقای خوبی برا هم میشن ، اگه باردار نمیشدی بعدا که بزرگتر میشد تنهایی رو بیشتر احساس میکرد و اونموقع بیشتر خودتو سرزنش میکردی و کاری هم از دستت برنمیومد، تو پیری شما خیلی بهش سخت میگذشت و تنهای تنها بود... تک فرزندی برای بچه سخته واقعا... ازین روزا لذت ببر گلم چون دیگه بعدش قصد بارداری نداری و دیگه بارداری رو تجربه نمیکنی پس تلخش نکن ... خونه و روحیه بچه رو برای اعضای جدید خانواده مهیا کن ... بسلامتی و باعشق

جنسیت دوقلوها مشخص شده؟؟ چی‌هستن؟؟

عزیزم اصلا ناراحت نباش سختیش یه مدته بعدش پسرت هم از تنهایی در میاد

اصلا اینجوری فکر نکن به این فکر کن که داری دو تا همبازی براش میاری ...بهترین کارو درحقش کردی براش همبازی داری میاری🌷اون چالش های دو سه ماه اوا سخته که با مدیریت میشه از پسش بر اومد

یکی از فوبیاهای من😔

خداحفظ کنه واست خداروشاکرباش من خودم عاشق دوقلوام ولی شرایط تدارم بره بچه بعدی .نگران اینچیزا نباش اوکی میشت ب مرور میفهمم بچتم کوچولووعههه ولی کم کم درست میشه

منم تنها دلیلم این بود ک پسرم تنها نباشه .. و سن بچهام ب هم‌نزدیک باشه ... بنظرم این فکرا رو نکن .. فقط خودتون سعی کنین ک واقعا حواستون رو بیشتر ب اولی بدین ... فکر نکنین که خیلی بزرگ شده ... اتفاقا بنظر من برا خودم چون دوقلو شده دومیم، پسر اولم جاشو تو دل همه هنوز سفت نگه میداره ..
ولی جدی ب اینش فک نکن .. الان چن وقتته؟

عزیزم 🥲 منم گاهی نگاه ب پسرم میکنم میگم اون خیلی کوچیکه هنوز. دلم میسوزه واسش. ولی خب دیگه کاریه ک شده. سعی میکنم توجه ام به پسر اولم باشه. به همه اطرافیانم ک بهراد روشون حساسه سپردم وقتی بچه ب دنیا اومد جلوی بهراد اصلا بهش ابراز محبت نکنن من ناراحت نمیشم فقط ب بهراد توجه کنن

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
خیلی دلم گرفته
انقدر میشینم با خودم فکر میکنم سردرد میگیرم
اصلا نمیدونم چیکار‌کنم واقعا تو دو راهی سختی گیر کردم
شاید مسخرم کنید بگید تو این شرایط به فکر چی هستی ولی واقعا دلم به حال حسین میسوزه
همش گریه میکنه میگه تنهام یکسره دعا میکنه بارون میاد از پنجره بیرون رو نگاه میکنه میگه خدایا بهم داداش بده یه جوری مظلوم از تنهاییاش میگه دلم به حالش کبابه گریه میکنه میگه من آدم تنهایی هستم همه داداش و آبجی دارن من ندارم 😔😔
از طرفی خودمم هیچ وقت نظرم روی تک فرزندی نبوده و آرزومه یکی دیگه هم بیارم ولی تو این شرایط واقعاااااا میترسم از لحاظ مالی میتونیم ساپورت کنیم ولی از لحاظ شرایط مملکت که رو هواس میگم
از طرفی سنم داره میره بالا ۳۴ سالمه و تنبلی تخمدان شدید دارم که احتمال داره اصلا ماه ها طول بکشه تا باردار بشم،
همسرم میگه بسپر به خدا اقدام کنیم بچه داره بزرگ میشه گناه داره ولی من‌ نمیدونم کدوم کار درسته😭😔
هر جا میریم حسین التماس بچه ها میکنه باهاش بازی کنن ولی اونا چون چند تا بچه هستن تو خونه خودشون بازی میکنن دیگه به حسین میرسن تحویلش نمیگیرن میگن باهات قهرم اینم میشینه یه گوشه گریه میکنه😔😔😔
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
امروز که ماهلین رو بردم پیش دکترش ازش خیلی راضی بود می گفت همکاریش باهام عالیه این بچه رو اگه مرتب بیاریش و خودت هم وقت بزاری براش عالی میشه 😍😍گفتم پس چرا با من زیاد همکاری نداره میگه از لجبازیشه یه سری کتاب جدید هم خریدم براش دکترش دید گفت عالیه اینا سعی کن هر روز باهاش کار کنی روزی یک ساعتم که شده البته گفت هفته ای دوبار اگه بتونی بیاریش بهتره گفتم هزینه اش زیاده نمی تونیم گفت پس اشکال نداره تا می تونی خودت باهاش کار کن یه سری تمرین و الگو هم کشیده بود براش و باهاش کار کرده بود گفت ببر تو دفتر بکش براش باهاش تمرین کن تا راه بیافته
پارسال که ۹ ماه واسه گفتارش وقت گذاشتم امسالم می خوام فقط رو ضریب هوشیش کار کنم یه سری بازی فکری هم براش گرفتم ولی گفت الان نمی تونه براش سخته برو عوض کن دوبار بردم عوض کردم ولی فایده نداشت گفت در حده بچه ی تو نیست فعلا از بازی فکری بیا بیرون هر چند خیلی خوبه براش ولی بزار ضریب هوشیش یه کم بیاد بالا بعد برو سر بازی فکری خلاصه جونم براتون بگه خوب شدن ماهلین همش بستگی به خودم داره دعا کنید از لحبازیش کم کنه و باهام راه بیاد و منموهمه ی سعی و تلاشمو براش می کنم دعا کنید نتیجه بخش باشه یعنی میشه یعنی می تونم ؟؟شما هم جای من بودید اینکارو می کردید؟؟
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
سلام یه مشورتی باهاتون دارم دیروز که می خواستم ماهلین رو ببرم پیش دکترش گفت خواهرشم بیار گفتم باشه و بردمشون هر دو همزمان تو اتاق بودن من بیرون نشسته بودم چون نمیزارن مادر باشه ولی بیرون کاملا صدای خانوم دکتر میاد جلوی هر دوشون تمرین گذاشته بود ماهلین اصولا وقتی همزمان با هم بخوام تمرین کنم همکاری نمی کنه و انگار اعتماد به نفسش پایین میاددیدم دکتر هی داره بهش تذکر میده که ماهلین بالای صفحه رو نگاه کن ماهلین بیشتر دقت کن بعد دیدم عصبانی شد سرش یه کمی داد کشید و دعواش کرد که چرا اینجوری می کنی اونم افتاد به گریه هی بهش می گفت گریه نکن توجه کن و درآخر گفت ببین خواهرتو من می دونم وقتی با هم بخوام کار کنم‌ماهلین اذیت می کنه در بیشتر مواقع و من و باباشم دیوونه کرده با این کاراش لجبازی داره هیچکس غیر از من بچشو نمیشناسه ولی من میگم من بی سوادم مادرشم و یه دیپلم ساده دارم ولی چرا دکتر مملکت اینجوری باید رفتار کنه اگه تنها بود اینقدر ناراحت نمیشدم ولی چون خواهرشم باهاش بود میگم اعتماد به نفس بچه رو سرکوب کرده من از این لحاظ خیلی ناراحت شد این خانوم استاد مشاوره بچه هامه من با مشاورشون راحتم گفتم تلفنی جریان دیروز رو باهاش در میون بزارم کار و تشخیص خانوم دکتر عالیه ولی این رعتارشو نپسندیدم و بهشم گفتم اینا با هم باشن اذیت می کنند و به صورت جداگانه خیلی عملکردشون بهتره تا وقتی با هم کار بشه بعد جلوی ماهلین گفت دلوین خیلی بهتره ولی این اذیت می کنه خوب این بچه می فهمه احمق که نیست ماهلین خیلی دختر حساسیه و زود بهش برمی خوره من فوق العاده از این کاره خانوم دکتر ناراحت شدم به نظرتون چی کار کنم ؟؟نمی تونم درمانشم قطع کنم به نظرتون گذشت کنم اینبارو؟؟یا تذکر بدم ؟؟
مامان 💝رادمهر💝 مامان 💝رادمهر💝 ۵ سالگی
سلام من بچه ام صحبت نمیکرد بردمش دکتر هرکس یه چیزی میگه بچه ام بیرون نبردم امسال اولین تابستان بود که این بیرون می دید وقتی می رفتیم بیرون دستم رها میشد نمی‌تونیم کنترلش کنم تا اینکه بردمش گفتار اونجا نمینشتت تا باهاش کارکنن تا اینکه بردمش روانپزشک نگاه چشمی ضعیف بود بهم گفتن اتیسم هست وپیش فعال اونجا بود که زندگی من جهنم شدافسردگی گرفتم کارم شد گریه زاری بعدبراش شربت رسپریدون نوشتن الان داره مصرف می‌کنه کاردرمانی گفتاردرمانی هم می‌ره شرایط بهتر دستور پذیری بهتر شد بعدگفتن بچه ببردکتر مغزاعصاب الان بچه بردم براش نوار مغز وکامپوتری نوشت دست آخرم گفت دوتا امواج داخل سمت چپ مغزش هست که باید دارو ضدتشنج مصرف کنه دپاکین.....بچه من هیچ وقت تشنج نداشته الان نمیتونم بپذیرم که بعضی دپاکین بدم خیلی سردرگم هستم حالم بده نگاه بچه ام میکنم گریه ام میگیره همش فکر میکنم اصلا نیاز به دارو ضدتشنج نیست ومن این بچه کردم موش آزمایشگاهی دکترا حالم خیلی بده شنبه براش پیش یه دکتر دیگه نوبت گرفتم ببینم نوار مغز ببینه نظراون چیه کسی بوده اینجا مشابه بچه من مشکلش باشه اکه اره ببادحرف بزنه یکم آروم بشم برای بچه ام دعا کنید مامان ها😭
مامان ايمى مامان ايمى ۴ سالگی
سلام دوستان
بچه های شما در مقابل قلدری بقیه بچه ها چه می کنند؟
دختر من اگه طرش دختر باشه با داد و بیداد مقابله می کنه ولی اگه پسر باشه قاعدتا رورش نمیرسه و گریه میکنه و اکثرا به من کیگه.
مثلا چند وقت پیش سه نا پسر ۸ ساله دوچرخه دخترم رو برمیداشتن یا از قصد دوچرخه رو زمین میکوبیدن و دخنرم جیغ و گریه کنم رفتم به بچه ها به صورت جدی تذکر دارم که نبینم دیگه مزاحم دخترم بشید.
دیروز هم دو تا پسر تقریبا هم سنش یا کمی از خودش بزرگتر بادکنکش رو برداشتن و فرار کردن منم دویدم دنبالشون‌و بادکنک دخترم رو پی گرفتم و باز گفتم مبینم کارتون رو تکرار کنید..
به دخترم کفتم هر کی اذیتت کرد بیا به من بگو ولی دوستم که بچش از همون پسر بچه های کرمو هست بهم میگه بهش بگو از خودش دفاع کنه!
به نظر شما چطوری میشه اموزش دفاع داد؟
البته من به دخترم گفتم اگه کسی تو رو زد بهش با صدای باند بگو حق نداری منو بزنی و دساش رو بگیر تا حدودی هم انجام میده ولی همیشه کارساز نیست!
هیچ وقت بهش مگفتم اگه کسی تو رو زد تو هم بزن ولی متاسفانه دارم به چشم میبینم چه دوران بدی شده و چقدر بعضی بچه ها بی تربیتن.
شما این جور موارد چی کار می کنید؟