۸ پاسخ

من از اول سه سالگی گذاشتم مهد قبلا وقتایی که پرستارش نبود میذاشتم ولی از سه سالگی کامل گذاشتم
حرف زدنش عالی شد اخلاقش عالی خوابش عالی
ینی واقعا مهد معجزه بود برای ما

مگه مهد بازه؟ مهد پسر من مجازی شده ،تقاضای شهریه ام دارن تازه

پسر منم وابسته بود،تا مدتها میرفتم باهاش،اول جلوی در سالنش،بعد توی حیاط،هی فاصلم باهاش زیادتر شد تا زمانی که دیگه خودش موند
منم قبل جنگ میبردمش،خیلی راضی بودم،این مدت که نرفت،الانم دو روزه میبرم

پسر منم وحشتناک ب وابستس تصمیم دارم ببرمش مهد اما میترسم نمونه

مگه مهد ها بازن؟ چند تا تاپیک دیدم درباره مهد ولی اخبار که میگه فعلا اجازه فعالیت ندارن

تواین اوضاع ج ن گ و معلوم نیس چی میشه یکم صبوری میکردی

منم یه مدت پسرم رو بردم خیلی دوست داره ولی بدون من نمیموند

مهد واقعا عالیه برای بچه ها من از ۳سالگی میبرم و خیلی راضیم
من روز اول رفتم مربیش گفت نمون پیشش تا خودش محیط کشف کنه

سوال های مرتبط

مامان مسیحا👼 مامان مسیحا👼 ۵ سالگی
مهد رفتن بچها پر از چالشه که اصلا فکرشم نمیکردم.
اینکه توی خونه کلی طولش داد و گوش نمیداد و بازیگوشی میکرد بماند، بعد که رفتیم اونجا گفت باید تو حیاط بمونیم منم اصرار نکردم بده داخل. بعد فهمید که تو حیاط چیزی عایدش نمیشه. دیگ گفت بریم داخل اما تو پیشم باش. منم موندم پیشش.
مسئله اصلی اینجاس👈توی مهد راکر داشت، میگفت مامان من از اینا میخوام سوار بشم گفتم برو از بچها بگیر. بچم میرفت ازشون اجازه میگرفت🥺 مسیحا میگفت میدی از اینا سوار بشم؟ اونام میگفتن نه🥺 ولی خب بعدش یه راکر خالی پیدا کرد و سوارشد.
بعد یه چیزایی مث پازل بودن که اسمشو نمیدونم پلاستیکی بودن. بچهای پیش دبستانی داشتن با اونا بازی میکردن که نذاشتن مسیحا بازی کنه. مسیحا گفت مامان بچها میگن تو بلد نیستی، گفتم خودت باید بری بهشون بگی که من بلدم. مسیحا هم رفت بهشون گفت من بلدم بااینا بازی کنم. اما یه پسر بچه دستشو تکون داد (که یعنی برو بابا)
یعنی ببین دلم کباااااااب میشد واس مسیحا....امااااا نباید دخالت میکردم✋️
چون توی این مسیری که بچها وارد اجتماع میشن:
با "نه" مواجه میشن،
با بی احترامی مواجه نیشن.
و این خود بچها هستن که هم باید این چیزا رو تجربه کنن و هم اینکه خودشون بتونن از پس بعضی از مشکلات این چنینی بربیان.
با خودم گفتم الان من برم صحبت کنم با بچه ها، اولا اینکه توی کار مربی دخالت کردم، دوما خواه ناخواه پسر من بااین مسائل باید روبرو بشه.
ولی خب بعدش همه چیز اوکی شد، چون اولش مسیحا تمایل داشت با بچهای پیش دبستانی بازی کنه ولی بعد رفت پیش بچهای مهد و اوضاع اوکی شد.
ولی چقدر سخخخخخت بود که تونستم خودمو کنترل کنم نَرَم به اون بچه یه درس حسابی بدم🤨🤨🤨