۲۶ پاسخ

منم همینم 🥺

اگه منظورت ب خود رسیدن هست ک من الان از جنگل فرار کردم خونم جارو میخاد لباس کثیف یک سبد دارم ظرف تو ظرفشور دارم بچه ی ک گریه میکنه از صبح و کل خونه اسباب بازی هست هیچ کاری نکردم قیافم ک گفتم از جنگلی ها بدترم😂🙆🏼‍♀️نمیرسم واقعا از صبح بغلمه اروم نمیشه ناهارم درست نکردم

والا من خیلی اوقات حتی وقت نمیکنم موهام رو شونه کنم چه برسه به کارهای دیگه😅

هممون همینیم درواقع🧑‍🦯

مامان منم همیشه بم میگ انگار تو فقط زاییدی و ی نگا به خودت بنداز و آرایش کن روح بیاد تو جونت و از این حرفا
من الان واقعا نمیتونم . حتی اگه کرم یا رژ بمالم حس میکنم آبگوشت مالیده به صورتم
حرصم میگیره .اصلا قبلا آرایش نمی‌کردم چ برسه الان با بچه

همه ما یادمون رفته به خودمون برسیم غصه نخور

منم ولم نگران نباش همه همینیم فعلا🫠

منم همینم
شیر خودمو میدم به بچه
دیگه فقط خرید می کردم این اواخر که به لطف تورم اینم نمیکنم 😂🤭

نگران نباش خواهر بخدا من تو تایپ های خودم گفتم عین جادوگر دزد عروسک ها شدم 🤣🤣🤣🤣

من با دوقلوها خیلی وحشتناک شدم 🤧🤐🤣،دیروز خودمو تو آینه نگاه کردم یاد چند سال پیشم افتادم چه هیکلی داشتم بعد سزارین شکمم گنده شده .پهلو دارم 😭

منم همینم..هیکلم ک داغون ..قیافم داغون تره..اعصاب ک هیچ چون دو تا پشت هم دارم

😑شما میگین مو شونه بزنم
من یک ماهه وقت نکردم شیو کنم درست حسابی
فقط زیر بغل میزنم

حق داری بابا دست تنهایی اینجوریه.من وقتایی ک شوهرم خونه نیست خونه منفجره خودم انگار از جنگ برگشتم وقت برای هیچی نمیکنم.ولی این چندماه چون شوهرم خونه س همش پسرمو میگیره باز میتونم یکم به خودم برسم به خونه ولی این چند وقت پسرم همش منو میخاد تو بغل هیچکی آروم نمیگیره و خونه داغوووون خودم بدتر پس بزن به بیخیالی هرکس هرچی میگه بگو تو درست میگی من اینجور دوست دارم باشم

من نه ارایش میکنم دیگه نه ناخن نه باشگاه نه عکاسی نه فیلم میبینم یکم فقط دو روزه کتاب میخونم موهامم اینقدر ریخته رفتم کوتاه کردم اینقدر زشت و بی ریخت شدن که سرما هم خوردم قیافم دیدنیه شوهرمم برا خودشه واقعا خوش به حال مردا ، ولی چیکار کنم ، خوابمم که اونجوری نامنظم و کم خودمم کم انرژی درست میشه خواهر این روزا هم میگذرن بچه هامون بزرگ میشن

نگران نباش من هم یک شلخته هستم😂✋🏻

من حموم رفتم وقت نکردم موهام شونه بزنم بچه مم ریده داره نگام می‌کنه منتظر بشورمش 😂

منم همینم
دیگه تصمیم گرفتم موهامو کراتین کنم تا حداقل مرتب باشم🥲

من فعلا فقط ورزش شروع کردم به ورزش که عادت کردم میرم سراغ کارای دیگه همه رو باهم نمیتونم ولی وقتی عادت کنم عادی میشه برام

دست تنهام از صب تا شب که همسرم کاره فقط خودمم ینی تنهایی همه چی هندل میکنم ، همسرم که میاد شیفتمون عوض میکنیم من سرمو گرم میکنم با کارای خونه یا اینکه باشگاه میرم

عزیزم من تایم روتین مراقبت پوستم و کاشت ناخن و مژه و ورزش و کوهنوردیو مطالعه و کلاس زبان و دورهمی ها و تغذیه سالم و رژیمو و سالن زیبایی رفتن و درکل همه چیم رو گذاشتم کنار حتی رنگ مو
فدای یه تارموی پسرم
اما به خودم قول دادم دوباره به خودم برسم با وجود اینکه ناخن و مژه رو کلا کنارگذاشتم اما ورزش و مطالعه و زبان آنلاین و پیاده روی رو دوباره شروع کنم
نگران نباش همگی همینیم اما بچه های ما مادران سرحال و شاداب و خوش فکر و خوشتیپ رو ترجیح میدن

شروع کن دوباره و خودت رو ازنو بساز

عزیزم منم تا ماه پیش اینطوری بودم اصلا وقت نمیکردم برم جلو اینه خودمو ببینم یا موهام شونه کنم اما کم کم به خودم اومدم گفتم میون بچه داری نیم ساعت ا ساعت واسه خودم وقت بزارم حالا یا باشگاه برم یا برم بیرون ، با برنامه ریزی شدنیه کم کم با بزرگ شدن بچه ها زندگی هم رو روال میفته سخت هست اما میشه 🫶🏻🎡

من فقط میدونم دیگه حالم داره از ریختم یهم میخوره

منم همینجوری بودم ولی دیدم اینجوری روحیم داغون میشه موهامو رنگ کردم و ب ناخونام رسیدم

نه بابا ناراحت نباش منم هنوز از وقتی که جوجه اومده به حالت قبلم برنگشتم .یک بیرون تنهایی نمیتونم برم 🥲با دوستام نمیتونم وقت بگذرونم و...مامان منم همیشه بهم میگه خودتو وقف بچه نکن بعد پشیمون میشی میگه خودتم مهمی که روحیت خوب باشه بتونی به زندگیت برسی راستم میگه ولی خب چجورییی نمیشع اخه

من هرچی مامان میبینم همچین خوشرو خوشپوش خوشگل خوش هیکلن ک هی میگم چرا من نمیتومم !!!!!

منم خیلی باقدیمم فرق کردم،ولی ازیجایی دیدم داغون داره میشه روحیم ،به خودم یه حالی دادم،موهامو فر کردم،دیگ ب ناخن هام میرسم ،لباس خونگی رنگی شاد گرفتم

سوال های مرتبط

مامان گنجیشکم 🐣 مامان گنجیشکم 🐣 ۷ ماهگی
امروز فهمیدم که هرکس از عینک و دیدگاه خودش به بقیه آدما و موضوعات نگاه میکنه یعنی چی،و این تجربه رو به شما هم میگم تا کمتر از نظرات و حرفای دیگران دلخور بشین...
امروز هاکان تو خونه مادرشوهرم یه لحظه شدیدا گریه کرد،منم نمیدونستم چی میخواد همینجوری با حوصله داشتم بررسی میکردم،شیر دادم نخورد،پستونک قبول نکرد،خوابوندم گریه کرد...از اون طرف مادرشوهرم با یه عصبانیت خاصی اومد تو اتاق بچه رو گرفت برد بهش شیشه شیر داد اونم بازم گریه میکرد،بعد همینجور با حرص و عصبانیت حرف میزد،آخه چی شد یهو،تو رو چی نیش زد و فلان....بعد من هیچی نگفتم بچه رو هم آرومش کردم خوابید و گذشت تا همین عصری که شوهرم هم بود،یهو همونجوری شدید گریه کرد،همسرم گفت گرمشه ببرم تو حیاط،مادرشوهرم گفت اینجوری گریه میکرد من فکر کردم سما نیشگونش گرفته یا چیکارش کرده که بچه اونطور گریه میکنه 🤯🤯🤯اصلا به شخصیت من فکر نمیکنه،به تحصیلات من فکر نمیکنه،به طرز رفتارم با بچه خودم یا با بچه های دیگه فکر نمیکنه...اون حرفش نشون میده که انقد در اطرافش اونجوری دیده که اونطور فکر میکنه..منم به دلم نمیگیرم با همین طرز فکرم..🙂🌱