۱ پاسخ

منم تا مقعد بخیه خوردم. هنوزم هر از گاهی موقع دفع زخم میشم.
اگه یه روز شکمم کار نکنه بیچارم. دکترم بهم یه پماد داد ولی اصلا ازش استفاده نکردم. حوصله ندارم. رعایت کنم بهتر میشم. حالا چند وقت دیگه بهتر میشی عزیزم. رعایت کن. بزار بخیه هات جوش بخوره کامل. میری حموم تو آب گرم و یکم بتادین بشین تونستی مقعدتو آروم ماساژ بده آروم میشی

سوال های مرتبط

مامان سلین و ملورین🩷 مامان سلین و ملورین🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دوم ( با گاز انتونکس)
پارت ۳
رسیدم زایشگاه گفتم خانم من خر ۳ دقیقه انقباض و درد دارم گفت بچه چندمته و چند تا سوال پرسید بعد به مسخرگی به من گفت با پوزخند که چرا الان نگرفت گفتم چون ۳ دقیقه نشده گفت حالا برو بیرون صدات میکنم من اومدم بیرون یکساعت گذشت صدا نکرد دیگه یک خانمی اونجا بود زنگشونو زد گفت این خانم بدحاله به این نگاه نکنید که جیغ نمیزنه و داد و فریاد نمیکنه حانمه گفت خب بیا داخل رفتم تو دیدم داره غذا میخوره گفتم من حس خیسی دارم گفت برو سرویس تا بیام رفتم سرویس رگه های خونی دیدم و یک ربع هم اونجا معطل شدم تا بیاد اومد و بازم با حالت پوزخند و مسخرگی دستکش پوشید معاینه کرد و یهو چشماش چهار تا شد گفت ۸ سانتییییی داری میزاییی سریع لباس داد بهم و منو برد داخل اتاق زایمان چهار پنج نفر اومدن همه چیز را اماده کردن ماما اومد کیسه ابمو پاره کرد و گفت بهت گاز میدم هر وقت درد داشتی باهاش نفس بکش بعد پاره کردن کیسه دردام خیلی زیاد شد خیلییی ساعت یک و ربع بود منم هر وقت درد داشتم گاز را نفس میکشیدم گازش منگت میکرد یه حالت خواب آلودگی داشت متوجه انقباض و درد بودم ولی دردشو کم میکرد از بین ننیبرد ولی خیلی بهتر از درد اصلی بود بعد چند دقیقه اومد و گاز را گرفت گفت هر وقت درد داشتی زور بزن پاهامم باید میگرفتم با دست و سرم رو سینم زور میزدم گفت زور به مقعد بزن دو تا زور محکم زدم و دخترم گذاشتن رو دلم😍 😍 کلا یکساعت دردم زیاد بود و بعد راحت بخیه هم اصلا اذیتم نکرد از روز اول سرپا بودم ولی مپقع بخیه میفهمیدم و بی حس نشدم و بعدش ماساژ شکمی هم خیلی درد داشت کاش این دو از زایمان حذف میشدن


#زایمان
#طبیعی
مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
من صبح از خواب بلند شدم درد داشتم شکمم سفت میشد کمر درد میکرد اما میتونستم تحمل کنم به ماما زنگ زدم گفتم من یکم درد دارم گفت اگه درد بیشتر شد بیا بیمارستان من رفتم یه دوش گرفتم استراحت کردم تا شب همینجوری بود دردام دوبار زنگ زدم گفت بیا بیمارستان من ۴۰ هفته کامل بود ساعت ۷ شب رفتم تا کارامو کرد مایعنه کردن گفت یک سانت بازی چون ۴۰ هفته بود بستری کرد بعد ماما همرام کنارم بود برام زایمان کرد من با یکم از آمپول فشار زایمان کردم ساعت ۹ بهم آمپول فشار زدن من کم کم دردام منظم شد جیغ اصلا نزدم فقط نفس عمیق کشیدم تا میتونید موقع درد نفس عمیق بکشید خیلی خوبه بعد ماما همرام باهام ورزش کرد نزدیک ۲ و۴۰ دقیقه زایمان کردم وقتی زایمان کردم تمام دردام رفتن بعد دخترمو گزاشتن رو شکمم خیلی خوشحال بودم من یه قطره اشکم نریختم با اینکه تجربه اولم بود
دخترمو گزاشت رو شکم بعد ماما برام بخیه زد بعد منو بردن بخش انشالله تجربه بدرتون بخوره راحت زایمان کنید یادتون باشه فقط نفس عمیق بکشید الکی جیغ نزنید دردتون بیشتر میشه