فرزندپروری
کودک
پوشک
قسمت۱۹
وکنارکفششون نشستم وقتی اومدندبیرون بلندشدم ویه گوشه ایستادم باتعجب بهم نگاهی کردند وهمینکه کفششون روبرداشتند نمک روداخلش دیدند مامان که حسابی عصبانی شده بود و ازخجالت سرخ شده بود که باخنده بلندمهمون لبخندشرمگینانه ای زد مهمون ها روبه من گفتند دخترم فکرکنم میخوای پای ماروازخونتون قطع کنی وباشوخی ادامه داد البته اگه یکمم میریختی جواب میگرفتی.من باپررویی لبخندزدم ومهمونارفتند .ولی انگاربااین کارم حسابی سرذوق اومده بودند که فرداش بازهم اومدند ولی من باافکاربچگونم فکرمیکردم اگه این رفتارهاروکنم اوناپشیمون میشن ودیگه نمیان ولی فرداش اومدند ومن کفشهاشون رو پراب کردم ولی بازم بالبخندمسخره شون روبه روشدم مامان این دفعه که مهمون رفت چنتامشت به بازوم زدوگفت خیلی بچه ای اینکاراچیه گفتم خب معلومه بچه م.وقتی میدونین بچه ام چرااصراردارین شوهرم بدین مامان چشم غره ای رفت و رفت به سمت سحری که همیشه خدا گرسنه اش بود و دهنش ازگریه بازبود

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۳ سالگی
اونروز با پسرک طبق معمول رفتیم پارک سرخیابون
وتا رسیدیم انگار که هزاااارساله پارک نیومده یه هوراااااییییی سرداد
منم از خجالت اینور و اونور رو نگاه کردم و مثل مامانای قدیمی لبمو گزیدم که اِ وا بچه چرا همچین میکنی اخه جلو مردم زشته🫦
(شوخی میکنم)
خلاصه مث پرنده ای که از قفس رهاشده پرید سمت سرسره ها
بعداز یکمی بازی چشمش به یه دختر که همسن و سال خودش بود افتاد اول ایستاد روبروش نگاش کرد بعد دلش میخاست بغلش کنه ولی در اخر یه لپی ازش کشید و ختم بخیر شد ماجرا🙃
بچه ها اومدن سمت سرسره من و مامان اون دختره سمت هم اومدیم و یکمی مشغول صحبت شدیم ازم پرسید به بچت زدن یاد دادی؟ منم زدم پشت دستم و با یه لحن متعجبی گفتم اِ وا بمن میاد به بچه از این چیزا یاد بدم ؟ (شوخی میکنم) بهش گفتم من برخلاف نظر روانشناسا به بچم گفتم هر کی زدت بزنش و اگه حس کردی کسی داره اذیتت میکنه از حقت دفاع کن
گفت منم همینطور ولی به بچت میاد بزنه و از پس خودش بربیاد
خندیدیم 😊
گرم صحبت بودیم و از بازی بچه ها کیف میکردیم نمیدونم چیشد بچه من تمام بچه های پارک رو بیخیال شد اَد رفت اون دختره رو زد
من و مامان اون دختر هر۲ این صحنه رو دیدیم و رفتیم سمت بچه ها
به بچم گفتم مادر چرا زدی گفت بچه ها هُل دادن(یه بچه نوبت بالا رفتن از سرسره بچه من رو گرفته و بچه من حرصی شده بود و به اولین نفری که رسیده تلافی دراورده)
خلاصه تو دلم گفتم مادر توکه از این کارا نمیکردی این دفعه هم آبروداری میکردی بچه🤣
خانمه برگشت بهم گفت دیدی گفتم 🫡🙃
خلاصه که فهمیدم نباید پشت بچه دراومد و بگی نه اهل هیچی نیس
چون واکنش بچه ها غیرقابل پیش بینیه یهو دیدی همون لحظه شد😆
واسه شما هم افتاده از این اتفاقا؟
#فرزندپروری سونوگرافی انومالی غربالگری پوشک
مامان 🪷متینا🪷 مامان 🪷متینا🪷 ۲ سالگی
خب قضیه از پوشک گرفتن کنسله!!!
رفت تو فاز لجبازی
لجبازی ناجور
احتمالا از نظر روحی آماده نبوده با وجود اینکه با محیط دستشویی آشنا بود
یه عالمه کتاب براش خونده بودم و تعریف کرده بودم
دو روز اول همکاری داشت
آخرای روز دوم عصبی و خسته شد
روز سوم کف رفت به نازش و سوخت موقع جیش و دیگ رفت تو فاز نمی خوام🫠🫠🫠
منم واقعیتش آنقدر این ایام اضطراب ها و فکر های زیادی بهم حمله کرده که دیدم نمی تونم باهاش همراهی کنم و دعوای سنگینی باهاش کردم آنقدر که بچه ام می گفت مامان عصبانی شد متینا گریه کرد😭😭
از دیروز هم فاز قشقرق از درجه ای که بود ۱۰ برابر شده و نمی دونم تا کجا میره
از نظر روانی نمی تونم هم قشقرق مضاعف رو کنترل کنم هم پوشک گرفتن رو
یه علت اینکه بی خیال شدم اینه که قرار بود آخر شهریور اسباب کشی کنیم ولی تاریخ تغییر کرده به دیگ آخر تیر بلند شین توسط صاحب خونه محترم……
دیدم خیلی فاصله اش کم میشه بین پوشک گیری و استرس اسباب کشی
بچه و خودم نابود میشیم….
هنوز پوشکش رو باز نکرده بودم و با پوشک می بردمش و میاوردمش
پس مشکلی که نداره با این اوضاع رها کنم؟؟؟
نظرتون چیه؟؟؟
به خدا آنقدر گریه دارم که خدا می دونه!!!!
برو فرزندپروری
مسئله پوشک و قشقرق دو سالگیه
اخلاق داغون دو سالگی
یه مادر که کم آورده