۲۷ پاسخ

دلم خواست یهویی احساساتم راجب زندگی جدیدم بنویسیم.....دلم برای زندگی سابقم تنگ میشه تمام راحتی ها شب زنده داریا سر صدا ها مهمونی رفتن ها وقت بی وقت بیرون رفتنا اما وقتی چشمای دخترمو میبینم وقتی فک میکنم اگ برگردم عقب مهوارو ندارم میگم گور بابای گذشته نفسم به نفسش بنده بارها شده دادمش دست مامانم ک ی ساعت بخوابم ولی خوابم نبرده چون کنارم نبوده...اینارو گفتم برای همه مامان اولیا گ بدونن سخته اوایلش ولی بعدش عشق میکنید بخاطر داشتنش

حس میکنم مثل اوایل ازدواج باید باشه😅 یمدت زمان میبره تا هماهنگ بشن زوجین مخصوصا مادر که مسلط بشه به همه چی

برای ما فاصله افتاد دلم واسه دوتاییمون تنگ شد درسته الان بی خوابی دارم خستم ولی میبینمش میگم قبلش چطور نفس میکشدم

بین ما ک فاصله زیاد شد.همه ی فکر و زکرمون شده بچه .

گلم درخواست میدی داشته باشمت🧡🫂

❤❤❤❤❤

من تجربه نکردم هنوز، قطعا که شرایط بعد از بچه داری با قبل یکی نیست احساس میکنم یکجور درگیری شیرین هست. واسه من خیلی تصورش سخته چون دوقلوان و هیچ تجربه ای از بچه داری ندارم ولی میدونم با تمام سختی هاش زندگی شیرین تر میشه. انشاالله

انگاری خودم رو گم کردم ت خودم نیسم

بیخوابی داغونم میکنع😫

ما خیلی سر انجام کاراش اختلاف داریم
همسرم واقعا کمک میکنه ولی از اون طرفم خیلی نظرات عجیب میده که باعث بحث میشه
اما وابستگی مون بهم بیشتر شده و خیلی قدر زحماتشو میدونم

تا اینجا که تجربه دارم بگم که
عشق بینتون بیشتر میشه و بیشتر قدر همو میدونید و زندگی شیرین تر میشه
فقط لازمه که یه کمک کنارت باشه تا بعضی وقتا تابم خلوت کردن داشته باشید دوتایی برید بیرون و خیلی دور نیفتید ازهم
ولی خلاصه بگم مثل قبل بچه نیست یه مدل جدید بهتر از قبل بچست😉

من که تجربه ندارم حسمو بخوام بگم
احساس میکنم دیگه هیچی مثل قبل نمیشه😂
نه که بگم بد میشه نه ولی مثل قبل هم نمیشه
دیگه اون دونفره ها گذشته من خیلی زود بعد شروع زندگی مشترک باردار شدم ۶ ماه بعدش دقیقا
بنظرم دیگه مثلا اون شب زندده داری ها دورهمی با دوستات اینا دیگه کنسله چون واقعا با بچه نمیشه
سفرم بنظرم خیلی سخته نمیدونم چرا
اینام همه فدای سر دختر نازم😂
فقط دلم تنها چیزی که میخواد اینه که حسمون به همدیگه مثل الان باشه سردی و فاصله نیوفته

ترسناک الان برام
شب بیدار موندناش
کارای خونه سروقت انجام نمیشه
غذا حاضر نیست مثل همیشه
واقعن نمیدونم میتونم برم باشگاه
کالسکه رو پاییزو زمستون چجوری از پله های ریز و برف نشسته باشگاه ببرم پایین
هروز هروز تو سرما بیرون رفتن مریضش نکنه
تعویض پوشکش
ووااایی وقت میکنم اصلن بشینم با همسرم مثل قبل میز دونفره بچینم بخوریم و باهم حرف بزنیم
دود قلیون و بوش اذیتش نکنه
اصلن هنوز گیجم گنگم
تنهام هستمو و این همه چی و بیشتر ترسناک میکنه

منکه همون روزای اول خیلی افسردگی شدید داشتم و مدام گریه میکردم و میگفتم مگ چجوری قراره واسه همیشه از بچه مراقبت کنم...اصلا حس مادر شدن نداشتم...دلم راحتی و آزادی قبل رو میخواست...از نظر رابطه با شوهرم فاصله نیفتاد ولی یه حس گنگ و غریبی بود که یه نفر اومده و قراره تا همیشه با ما باشه...الان بعد ۴۲روز تازه یه کم خوب شدم...سخته هنوز واسم خیلی عادت نکردم ولی بهتر از قبلم

خب قطعا تایمای دوتایی کم میشه ولی کیفیتش شاید بیشترم شده
بنظرم شریک زندگی خیلی تاثیر داره تو تغییراتی که ایجاد میشه
من خب الان خیلی دوست دارم مثل قبلم حتی بارداریم که تاهفته اخر میرفتم خودم خریدای خونه و بیرون و گردش و ورزش و فلان و انجام بدم ولی نمیشه ولی خب وقتی دخترمو نگاه میکنه همه چیو میشوره میبره انقد که زندگیو باهمه سختیا وچالشاش قشنگ و‌شیرین میکنه

نه ما فرقی نکردیم روابطمون مث قبله حتی بهترم شده ولی خب یکم تایم کم میاریم برای با هم بودن که اونم با بزرگ شدن بچه درست میشه

هم سر بچه اولم هم این دومی از لحاظ رابطه جنسی فاصله افتاده بینمون و واقعا مثل قبل از بچه دار شدن نیست ولی عشق و محبتی که با وجود بچه ها تو زندگیمون هست قابل مقایسه با قبل نیست از لحاظ رابطه جنسی هم بعد یه مدت که زندگی به روال بشه اونم درست میشه طبیعتا باید صبوری کرد

حس میکنم اولش یکم گنگ باشه برام، تا کارا رو روال بیوفته😅، هم اوایل ازدواج هم اوایل بارداری اینطور بودم فک میکنم دخترمونم بیاد اوایلش یکم گنگه برام تا راه بیوفتم و قلق زندگیمونو دست بگیرم

داغونم

خوبه بد نیست، سرد نشدیم ، ی فصل جدید تو زندگیمون باز شده با کلی چالش ، اما همین چالشام قشنگه

سردرگمی

من ۵ سال خونه داری کردم بعد بچه دار شدم تو این ۵ سال شاید روزی دوبارم رابطه داشتیم الان هفته ایی یکبار یا دوهفته ایی میشه اما اصلا باهاش مشکل نداریم همسرم از بچه بدش میومد اوایل اصلا سمت یچه خیلی نمیومد اما الان تا نیره بیرون سریع برمیگرده همش دور بر بچس

فعلا حس ترس و استرس دارم نمیتونم به اتفاقای دیگه فکر کنم

یکم روابط عاطفی کم میشه اما عشق به زندگی بیشتر میشه چون ی دلیل دارین برای اینکه زندگی رو درست کنید اوایل گیجی سخته با این تعقیر سخته کنار اومدن اما بعد ک عادت میکنی و با قلق های بچه داری اشنا میشی کنارش عشق میکنی من اگ دخترم کنارم نباشه خوابم نمیبره با اینکه اذیتم میکنه اما هزار بار خداروشکر میکنم بابت داشتنش

بیشتر سردرگمی ولی محبت بین زن و شوهر بیشتر میشه

سلام گلم من که از پروسه بچه داری به کنار خونه ام ندارم فعلا
توش دکوراسیون میخواد که طول میکشه فعلا باید خونه مامانم و مادرشوهر م باشم
هم بچه داری هم این موضوع تو مخم
لاغرم شدم ظاهرم دوست ندارم🫠

من احساس میکنم قراره کلی باهم دعواکنیم چون ازالان معلومه خیلی حساسه روش😂

شما بگو ما ک تجربه نکردیم🥹

سوال های مرتبط