۲۸ پاسخ

عزیزم کاریه که شده خدا رو شکر کن تو ذهنت فکر کن دوقلو داری تموم شد رفت خدا برات نگهشون داره

عزیزم لطفا آروم باش

اتفاقی ک افتاده

بعدشم خیلی خوبه هر کسی بچه پشت هم آورده بعدا گفته راضی هستش

فقط سختی. داره
اونم تو شرایطش قرار بگیری خدا صبر میده
توکلت بخدا

چند وقت تفاوت سنی دارن اولی چند سالشه

من بچه هام بزرگ شدن پسرم ۲ سال ۷ ماهشه
دخترمم مشخص
یعنی دخترم ۱ سال و ۸ ماهش بود پسرم به دنیا اومد
بدترین روز های عمرم دیدم الانم عادت کردم وضعیتم داره بهتر میشه
دیگه بچه هامو از شیر گرفتم غذا های کمکی رفت کنار
زایمان هام تموم شد
و پوشک گرفتن هم رفت کنار اوضاع بهتر میشه
یعنی عادت میکنی
منم میگم خدا لعنتت کنه نرگس خودتو و این طفلکی هارو بیچاره کردی کلن بجه نمی اوردم خوب بود

من دخترم سماهش بود ک باردار شدم. الان یکیشون دوسال نیم یکیشون یکسال نیم خیلی باهم خوبن. خیلی همو دوست دارن.ولی خودم پوستم کنده شده. اگ ن برای بچه ها خیلی خوب شده جفتن باهم.

منم شیرب شیره دارم منم فقط گریه میکردم ک ظلم کردم درحق دخترم ولی ایقدخوب هم بازی دارن حواسشون ب هم هست کوچک ازبزرگ همچیویادمیگیره من دست تنهابودم فقط ماهای اولی یکم سخت البته اگ کمکی داشته باشی من نداشتم

‌ناراحت نباش قشنگ درکت میکنم منم حال تورو داشتم ولی الان باهم سرگرم میشن دیشب گفتم خداروشکر من کلی سختی کشیدم ولی می ارزید

مبارک باشه عزیزم دیگه فکر و خیال نکن
دوست من یه بچه داشت دوساله تقریبا بچش ماشالله خیلییییی شیطون خیلی
دوباره حامله شد دوقلو بارداره
بهم میگه تو فقط دعا کن بچه هام سالم باشن
بقیشو یه غلطی میکنم خودم
اون بنده خدا چی بگه 😂

وااااای خدای من
نمیخوای قبول کنی حتما خواست خدا بوده که با قرص باردار شدی؟
بعد که بچت بدنیا اومد عذاب وجدان میگیریا که چرا این فکرو کردم
نکران نباش عزیزم اینم میگذره

میفهممت منم بچه هام شیر ب شیرن دخترم ۹ ماهش بود باردار شدم نگاهش میکردم گریه گریه ناخواسته حالم از بچه ی تو شکمم بهم میخورد بغلش میکردم مهرسا و زار میزدم انقد حالم بد بود ک حد نداشت تا روز زایمانم داغون بودم و همه اش ناشکری میکردم و هیچ حسی ب پسرم نداشتم هیچی جوری ک دنیا هم اومد بعد ده روز بهش علاقه مند شدم میفهمم ولی چاره چیه .....من کلا دوران بارداری درگیر افسردگی بودم تصور میکردم آینده رو بیشتر حالم بد میشد ولی الان ک پسرم دنیا اومده و دوماه گذشته می بینم اونقدرا هم وحشتناک نبوده من خیلی میترسیدم خیلیییی سخته خیلییییی خواب نداری کار خونه نمی تونی بکنی بیست و چهاری بغلت یکی هست وقتی میخوابن باید پاشی تازه کار خونه بکنی کولیک و گریه و ریفلاکس و همه اش هست باید حواست باشه چش بچه رو درنیاره دخترت خیلی سخته ولی خب چاره چیه چیکار میشه کرد اونم بچته ولی نمی بینیش من الان ک نگاه پسرم میکنم میگم چطور من بچه ب این شیرینی رو نمی خواستم واقعا عذاب وجدان میگیرتم ک چرا بهش ظلم میکردم با حسی ک داشتم چون اونم میفهمیده ....تصور کن داری میری جایی ک نمی خوانت و ب زور تحملت میکنن توکل برخدا بزرگ میشن هم بازی میشن درسته الان اذیتیم ولی یهو بچه دار شدن و حاملگی رو چیزو جمع میکنیم تموم میشه میره تو ک نمی خواستی دخترت تنها بمونه الحمدالله خدا داده ناشکری نکن از روی تجربه میگم خداروشکر بی دردسر باردار شدی این همه خانم تو گهواره هست می بینی خودت ک با چه بدبختی و هزینه های هنگفت باردار شدن

آخی
خدا توانش رو دیده درونت که بهت بچه داده دیگه
سختیش پنج شش ماهه
ان شاالله میگذره با هم بزرگ میشن انقدهمبازی خوبی برا هم میشن که اصلا به تو کاری ندارن خودشون بازی میکنن تو کیتونس به کارات برسی
تو خانواده ی ما چند نفر بچه هاشون شیره به شیره ن همه میگن اولش یه کم سخت بوده بعد چند ماه افتادیم رو روال
خواهر شوهرم هم فاصله ی سنی بچه هاش یک سال و هفت ماهه الان کوچیکه دو سال و نیمه بزرگه چهار سال خیلی خوبه دوستن با هم بازی میکنن
هر جا برن تنها نیستن که نق بزنن خواهر دارن سرگرم میشن

ایشالا خداکمکت میکنه عزیزم ❤

خود همون قرص خوردنا روت تاثیر منفی نمیزاره؟ خداحفظشون کنه برات عزیزدل خدا خواسته یک فرشته دیگه هم به جمعتون اضافه بشه تفکرت اشتباس خانم گلی

دوتا دختر خیلی خوبه ی نمه بزرگ شن قشنگ همبازی میشن نگووووو سختیش ۲ساله بگذرونی ب شیرینیش میرسی انشالله.خواهر منم شیر ب شیر داره ولی دختر پسر همیشه میگه کاش همجنس بودن بازی میکردن الان بازی هاشون فرق داره محل هم نمیدن ب خواهرم گیر میدن😂

اصلا ب این چیزا فکرنکن چون کاری ک شده فقط اعصاب خودتو خراب میکنی

زهرا خانم از این روزا لذت ببر حاملگی هم خاطره میشع خدا خواسته برات تو سرنوشتت بوده حتما بگو خدایا شکرت بخاطر نعمتت.

عیب نداره بعد این دستگاه بزار تخمکات خیلی قوی ان

زهرا اینجوری ب بچه دوم اسیب میزنیا
میدونستی اگ گریه کنی فکروخیال کنی اون بچه افسرده ب دنیا میاد؟ و مدام اذیتت میکنه؟
سعی کن تو ارامش خودتو نگه داری ک بچه ارومی باشه راحت از پس جفتشون بربیای
بخدا بچه های دوم اکثرا باعث میشن اولی اروم تر و مسئولیت پذیر تر شه
این چندوقت بیشتر با ضحی وقت بگذرون سرتو با ضحی گرم کن نذار بیوفتی تو افسردگی
بخاطر ضحی خودتو از فروپاشی نجات بده

منم شیر میدادم ب پسرم ک باردار شدم با قرص ال دی یهو بعد دوماه نفهمیدم باردارم رفتم آزمایش گرفتم مثبت شده سخته منم کمکی نداشتم خیلی اذیت شدم فاصله بینیشون یکساله ونیمه

عزیزم خواهر من دوتا دختراش پشت هم بودن انقد ناراحت بود فقط دوبار رفت سونو همش گریه زاری ولی وقتی دخترش بدنیا اومد زندگیشون از این رو ب اون رو شد خونه خریدن زندگیشون آرامش پیدا کرد بچه ها پشت همی بودن ولی خواهرم اذیت نشد درسته سخت و وقت‌گیر بودکاراشون ولی بچه های آرومی بودن باهم بازی میکردن هوای همو داشتن الانم خیلی باهم جورن انگار دوقلو ،به خدا توکل کن قشنگم

سلام مامان ضحی گلم ما یگروه داریم تو بله که مامانا هستن دوس داری به شمارم پیام بده ی ویس بفرس که بفهمم خانومی لذت کنم ۰۹۰۳۷۹۷۰۶۰۰

بنظرم از جنبه مثبت هم نگاه کن شاید حکمت خدا بوده سعی کن لذت ببری دیگه اتفاقیه که افتاده پس سعی کن با خوشی ازش عبور کنی درضمن بنظر من اصلا درحق بچه ظلم نکردی دوفردای دیگه غمخوار هم میشن و از وجود هم لذت میبرن💪🏻🌞❤️

منم همینم ولی یدونه دارم خدا ب دادت برسه فقط😢

منم ۳ تا بچع هام با فاصله ۳ سال شدن .سومی نمیخواستم کارم شده بوذ فقط گریه .انقدر کارا کردم بیفته نشد .ولی خداروشکر جونم به جونش وصله .خدارو هزار بار شکر سالم بغلش کردم اتفاقی براش نیفتاد

چن هفتع ای الان ؟؟؟

انشالله بسلامتی زایمان کنی میدونم سخته ولی باور کن بهترین کار و کردی با هم بزرگ میشن اصلا این روزا یادت میره الان بهترین وقته

دوتا بچه دارین ,؟

ال دی هم میخوردی باز حامله شدی؟

سوال های مرتبط