پارت۸.رفتم سالن و پرستارا دیدنم و حسابی تشویقم کردن که چقدر زود راه افتادم و گفتم بریم بچه رو ببینیم.رفتیم کرونا بود فقط من اجازه ورود داشتم رفتم داخل اونجا از پشت دستگاه نگاهش کردم حتی بلد نبودم دستگاه باز کنم .دستگاه دوتا جای دست داشت از اونجا دستامو داخل کردم یکم نوازشش کردم و بعد گفتن ما مراقبشیم برو استراحت کن فردا میای پیشش،مگه فردا مرخص نمیشیم؟؟؟😪😪
رفتیم بالا اتاقم خصوصی نبود اما تا جایی که مریض نبود مریص هارو تنها تنها میزاشتن و کسی نبود تو اتاق ما..من حتی اینجاها یادم نیست مادرشوهرم کجا بود کجا رفت چیکار کرد.اونجا فامیل داشتیم احتمالا اونجا رفته بوده..شب همسرم گفت ما میریم من صبح زود برمیگردم مامانم موند پیشم.بچه ای نبود گریه کنه مامانم راحت خوابید‌من بااینکه شب قبل نخوابیده بودم تا خود صبح پلک رو هم نزاشتم(یادم رفت بگم بعد عمل من نسکافه زیاد خوردم سردرد نداشتم اصلا)هی فکر میکردم فردا مرخص میشیم دیگه.دم دمای صبح خوابم برد کم کم هوا روشن شد بیمارستان شلوغ شد صبحانه اوردن..همسرم زودی پبداش شد،الهی قربونش برم🥲🥲اصلا تنهام نزاشت،یادم نمیره هیچوقت.. گفتم من مرخص اما بچه باید بمونه،دکتر دارو برام نوشت، گفت برو پانسمان زخمتو عوض کنن بعد مرخصی،رفتم عوض کردن گفت بخیه هات جذبیه،خیلی خوب و تمیزه محکم پانسمان کرد گفت میتونی دوش بگیری،اما تا سه روز باز نکن چسبو بعد که باز کردی اب صابون بخوره بهش خوب میشه زود.رفتم بخش ان ای سیو،کسی جز من اجازه ورود نداشت.همسرم گفت بریم دوش بگیر مامانتو بزاریم برگردیم..گفتم باشه تا از زنجان به ابهر برسیم هر دست انداز من درد کشیدم صندلی پشتی دراز کشیده بودم اما ندونستم شیاف بزارم.شیاف همون دوتا دیروز پرستار گزاشت همون بود،

۲ پاسخ

نخوابیا بذار بعدشو

خب بعدش

سوال های مرتبط

مامان پسته شور🤰🩵 مامان پسته شور🤰🩵 ۱ ماهگی
پارت۱۰،بچه ی من از همشون بهتر بود کم کم تو نینی سایت میخوندم فلان بیمارستان خصوصی بچه منو الکی نگه داشت..تو دلم آشوب بود میگفتم بیهوده بستری شدیم.بخاطر پول بستری کردن اسیر راه دور شدیم.همسرم وقتای غذا میومد صدام میکرد میرفتم.باهم غذا میخوردیم.زیاد روش نمیشد بره خونه فامیلشون.بااینکه نزدیک بود.بمن گفتن برو دوش بگیر اصلا قبول نکردم گفتم بیمارستان دوش داره اما هرروز لباس عوض میکردم اما دلم نمیبرد دوش بگیرم پرستار گفت بهتره پانسمان رو باز نکنی چون باز کنی مراقبت میخواد ممکنه عفونت کنه.قرصامو یکی در میون میخوردم و اصلا اهمیت نمیدادم،شیرم حسابی راه افتاده بود یه مامان دیگه اونجا بود که شیرش کم بود و بچش گریه میکرد نمیذاشتن شیرخشک بده میگفتن سینه بده شیرت بیاد.گفت والا بچه اولم شیر نداشتم.اخر سر بعد ۵ روز رفت شیشه شیر خرید بهش شیرخشک داد بچه اروم شد اما بچه من انقدر شیر میخورد که یبار حسابی بالا آورد انقدر ترسیدم که زود بالا گرفتمش پرستار گفت کج بگیرش شیر نپره به بینیش و نترس فقط پرخوری کرده،
مامان مرسانا مامان مرسانا ۴ ماهگی
سلام خانوما خوب هستین من دیروز از ساعت ۱۰ ونیم به بعد یکم شکمم درد میکرد بچم قلمبه میشد درد میکرد خودمم از اول یبوست دارم چندروز بود شکمم خوب کار نکرده بود گفتم شاید به خاطر اونه یه بار رفتم سرویس اومدم ولی کم کم دردام بیشتر شد منم که بلد نبودم که شاید به خاطر درد زایمان زود رسه هی هوا ؟؟؟ پیاماها از سرخونه رد میشد دیگه ترسیدم از راه ها بگم به شوهرم پاشو بریم دکتر دردو تحمل کردم خلاصه تا شد ۴ صبح یکم هوا روشن شد و همسرمو بیدار کردم که پاشو بریم دکتر درد دارم خلاصه رفتیم بیمارستان آذرشهر اونجا معاینه کردن و گفتم رحمت ۱ سانت باز شده درد زایمانه و ما اینجا دستگاه نداریم اگه بچه دنیا بیاد باید منتقل کنیم تبریز ومجبور شدن خودمو انتقال بدن بیمارستان الزهرا که تا ۲ بعد ازظهر اونجا بودیم که ۲و۳۰ بغل ساختمانو ز-دن واویلا شد یکی از ترس کیسه آب پاره کرد یکی وسط اتاق زایمان کرد نصف بچه اومد و به جز دویا سه تا پرستار کل پرستارا فرار کردن معلوم نیست کجا 0شوهرمم تو راه بود که بعد چند ساعت خودشو رسوند و منو برداشت و برگشتیم خونه واقعا روز خیلی خیلی بدی بود .خانوما ازتون خواهش میکنم اگه حتی یه کوچولو درد پریودی اومد سراغتون یا اینکه حالت تهوع سردرد یا تحرک بچه کم شد خیلی زود خودتونو بفرستین بیمارستان و خودتون شیاف پروژسترون ۴۰۰ مقعدی استفاده کنین .ن اگه بلد بودم و همون لحظه زودتر میرفتم بیمارستان آمپول میزدن و شیاف استفاده می‌کردم کارم به اینجا نمی‌کشید لطفا تواین روزا مواظب خودتون و نینی هاتون باشین .۱۴۰۴ ،۱۲،۱۹
مامان نخودچه مامان نخودچه ۱۰ ماهگی
اولین تجربه ی ناموفق من از آزمایش پودر قند🙂
از اونجایی که من تا بیدار میشم از خواب باید برم سرویس بهداشتی که خون به مغزم برسه، پس رفتم ...
و به خیال خودم گفتم اونجا تا بخواد نوبتم بشه دوباره جیشم میگیره 😅
اما اینطور نبود
رفتم اونحاهم خیلی خلوت بود و من نفر دوم بودم . ازم خون مرحله اول ناشتا رو گرفت و گفت برو از پذیرش آزمایشگاه پودر قند تو بگیر و بخور و بلافاصله برو برای ادرار
من😶 اون😤
به پذیرش گفتم من ادرار ندارم گفت برو آب بخور تا مثانه ت پر شه
منم نیم ساعت آب خوردم نشستم و هنوز هیچ پودر قندی نخورده بودم
رفتم پیش همون خانومی که ازم ازمایش گرفته بود گفتم من جیش ندارم هنوز🥺 بعد از دعواهای فراوان گفت خونی که دادی به درد نمیخوره
باید بری فردا بیای
اول اینکه حتماااا باید ادرار اول صبحت باشه
دوم اینکه حتما باید بلافاصله بعد خون گیریه مرحله اول پودر رو بخوری تا اثر خودشو بزاره و دقیقا بعد یکساعت آزمایش رو تکرار کنی..
فعلا مرحله اول با شکست مواجه شد تا بریم برای تکرارش فردا
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌ونهم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من #2

من فکر میکنم زایمان طبیعی خوب به چندتا فاکتور مهم بستگی داره تا اون تجربه برات خاطره خوبی بشه،
1)ژنتیک خانوادگی خوش زایمان بودن
۲)آمادگی ذهنی و جسمی داشتن
۳)انتخاب بیمارستان مناسب و حتی الامکان مامای خصوصی خوب
خب ازین شرایط من تقریبا هیچکدوم رو‌ نداشتم و اشتباهم اینجا بود، تا هفته ۴۰ هیچ دردی نگرفتم و سر یه سانت مونده بودم، همسرم رفته بود شهر دیگه و من از دو هفته قبل زایمان تنها بودم و متاسفانه بیمارستانی که رفتم با اینکه اونجا ماما خصوصی هماهنگ کرده بودم اما گفتن تا وقتی نرسی به ۳ سانت نمیاد، تجهیزاتشونم کامل نبود با اینکه نیمه خصوصی بود، به اصرار خودم برای ۴۰ هفته و ۳ روز نامه گرفتم برای بستری و زایمان با امپول فشار دکتر بهم گفت ناهارت رو‌ بخور و برو بیمارستان، وقتی رفتم نامه رو دادم یه ماما گفت بخواب معاینه ات کنم، معاینه کرد گفت یه سانتی بعد شروع کرد یه مقدار با خشونت ور رفتن و یکمی خون اومد ازم گفت معاینه تحریکیت کردم زودتر باز شی، بعد گفت بخواب رو اون تخت ازت نوار قلب جنین بگیرم، همون حین هم مادرشوهرم که همراهم بود رفت برام وسایل بیمارستانی رو تهیه کرد اورد...
مامان پوریا مامان پوریا ۶ ماهگی
سلام خانم یه تجربه داشتم گفتم بهتون بگم من دیشب کمر درد خیلی شدیدی داشتم رفتم بهبود که ببینم چی شده اونجا nstگرفتن خوبه انقباض نداری بعد به دکترم زنگ زدن گفت برم سونو که مطمئن بشم بعد دکتر سونو اون ساعت تو بیمارستان نبود به ما گفتن برین الزهرا سونو بدین بیایین ما رفتیم الزهرا بعد تا رسیدیم گفتن دکتر اینجا باید سونو تایید کنه دوباره بنویسه 😑 ما رفتیم مامایی گفت باید معاینه واژینال بشی من رضایت ندادم گفت پس باید دوباره nst بدی بعد بری سونو گفتم باشه از من دوباره nstگرفتن گفتن خوب نیست دوباره باید بدی باز دوباره گرفتن حدود سه ساعت ما معطل شدیم هی می‌گفتند خوب نیست یه چیز شیرین بخور دوباره بگیریم دستگاه هاشون خراب قدیمی بعد دیگه ما شاکی شدیم من فقط سونو می‌خوام دیگه خسته شدم از nstهمش میگید خوب دستگاه این با یه دستگاه دیگه بده بالاخره راضی شدن ما رفتیم سونو برگشتم بهبود سونو نشون دادم دوباره nst گرفتن همه چی خوب هیچی مشکلی بچه نداشت آخرش باز با دکترم تماس گرفتن شرح حال گفتن مشخص شد سیاتیک لعنتی گرفته همه درد ها مال اونه
آنقدر بیمارستان الزهرا وحشتناک بود آنقدر دستگاه هاشون داغون بود آنقدر پرسنل شون بی حوصله هی میخواستن برای آدم مشکل تراشی کنن من دیگه کلاهم بیوفته اون طرف نمی‌رم بردارم شماهم تا میتونید نرید الکی به آدم استرس میدن مشکل تراشی میکنن