سلام خانوما خوب هستین من دیروز از ساعت ۱۰ ونیم به بعد یکم شکمم درد میکرد بچم قلمبه میشد درد میکرد خودمم از اول یبوست دارم چندروز بود شکمم خوب کار نکرده بود گفتم شاید به خاطر اونه یه بار رفتم سرویس اومدم ولی کم کم دردام بیشتر شد منم که بلد نبودم که شاید به خاطر درد زایمان زود رسه هی هوا ؟؟؟ پیاماها از سرخونه رد میشد دیگه ترسیدم از راه ها بگم به شوهرم پاشو بریم دکتر دردو تحمل کردم خلاصه تا شد ۴ صبح یکم هوا روشن شد و همسرمو بیدار کردم که پاشو بریم دکتر درد دارم خلاصه رفتیم بیمارستان آذرشهر اونجا معاینه کردن و گفتم رحمت ۱ سانت باز شده درد زایمانه و ما اینجا دستگاه نداریم اگه بچه دنیا بیاد باید منتقل کنیم تبریز ومجبور شدن خودمو انتقال بدن بیمارستان الزهرا که تا ۲ بعد ازظهر اونجا بودیم که ۲و۳۰ بغل ساختمانو ز-دن واویلا شد یکی از ترس کیسه آب پاره کرد یکی وسط اتاق زایمان کرد نصف بچه اومد و به جز دویا سه تا پرستار کل پرستارا فرار کردن معلوم نیست کجا 0شوهرمم تو راه بود که بعد چند ساعت خودشو رسوند و منو برداشت و برگشتیم خونه واقعا روز خیلی خیلی بدی بود .خانوما ازتون خواهش میکنم اگه حتی یه کوچولو درد پریودی اومد سراغتون یا اینکه حالت تهوع سردرد یا تحرک بچه کم شد خیلی زود خودتونو بفرستین بیمارستان و خودتون شیاف پروژسترون ۴۰۰ مقعدی استفاده کنین .ن اگه بلد بودم و همون لحظه زودتر میرفتم بیمارستان آمپول میزدن و شیاف استفاده می‌کردم کارم به اینجا نمی‌کشید لطفا تواین روزا مواظب خودتون و نینی هاتون باشین .۱۴۰۴ ،۱۲،۱۹

۲ پاسخ

امیدوارم بسلامتی فارق بشی خیلی روزای پر استرس و‌سختی میگذرونیم مراقب باش

وای چ شرایط سختی رو طی کردی..

سوال های مرتبط

مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 روزهای ابتدایی تولد
طبق تاپیک قبل که گفتم چی شده شوهرم تا اومد خونه از قیافم متوجه شد که یه چیزی شده گفت چی شده گفتم حالا صحبت میکنیم ولی خیلی اصرار کرد و من همه رو مو به مو بهش توضیح دادم حتی چتارو آوردم بخونه خیلی عصبانی شد صورتش سرخ شد پاشد زنگ زد به داداشش و خب من جلوشو نگرفتم گفتم بزار حساب کار بیاد دستشون ولی حالم خیلی بد بود تا حالا شوهرمو اونجوری ندیده بودم وحشتناک داشت سر داداشش داد میزد که پای زنتو از زندگی ما بکش بیرون منم یهو شکمم یه درد وحشتناک گرفت شوهرمم یهو عصبانی تر شد گوشیشو کوبید زمین منم از درد داشتم میپچیدم به خودم از بعد اون عکس هم دیگه بچم تکون نخورده بود سریع رفتیم بیمارستان اونجا ضربان قلبشو گرفتن گفتن خوب نیست برو یکساعت دیگه بیا دوباره ضربان قلبشو بگیریم اگه این سری هم خوب نبود باید بستری شی داشتم سکته میکردم من از اول حاملگیم هیچ مشکلی نداشتم واقعا داشتم میمردم از استرس یک ساعتی که گذشت واسم به اندازه ده سال گذشت واقعا فقط داشتم گریه میکردم اون یک ساعت شوهرمم عصبی تر میشد قشنگ می‌دیدم که داره سرخ میشه هی دوباره رفتم ضربان قلبشو چک‌ کردن و خداروشکر گفتن بهتر شده نیاز به بستری نیست کم کم دوباره شروع کرد به تکون خوردن شوهرم الان میگه دو سه روز دیگه که بهتر شدی خودم میرم رشت پای اینارو میبرم از زندگیمون من واقعا سه ساعت سختیو پشت سر گذاشتم از حرصم دوست دارم بره ولی راستش میترسم بذارم توی این جاده تنهایی بره میترسم یهو یه اتفاقی بیوفته به نظرتون بذارم بره یا نه ؟؟؟


بارداری بارداری زایمان زایمان سونوگرافی تعیین جنسیت پوشک سزارین طبیعی
مامان کارن✨️🧸 مامان کارن✨️🧸 ۹ ماهگی