همسایه بودیم ولی اصلا نمیشناختمش چون کلا از جنس مذکر متنفر بودیم هیجوقت تو صورتش نگاه نکرده بودم بخاطرم اومد شرکتی که من کار میکردم کارکرد شد سرپرستم البته قبلش من سرپرست بودم اومد جای منو گرفت منم باهاش لج بودم حرفشو گوش نمیکردم همه ش حرف میزدم کارنمیکردم😅حرصش رو درمیاوردم بعدش به مامانش گفت من از این دختره خوشم میاد ولی میترسم بهش بگم (روش نشد بگه وحشیه😁😁) بعد مامانش بهم گفت منم به مسخره گفتم منم از پسرتون خوشم میاد جدی جدی اومدن خواستگاریم😐😐 تا لحظه ای که بیان با داداشم مسخره ش میکردم چون اصلا اون مدلی که میخواستم نبود موهاش رو رنگ کرده بود میرفت باشگاه موهای دستشو میزد و تیشرت سرخابی میپوشید😣🤢 یعنی تا دقیقه نود میگفتم نه!! از در که اومدن تو تیپ مردونه و شخصیتی زده بود موهای رنگ شده ش هم کوتاه کرده بود خدایی با اون هیکل پیرهن مردونه خیلی بهش میومد جذاب شده بود...بهم گفت میدونم خوشت نمیاد از اون نیپ قبلیم دیگه اونطوری نمیپوشم دیگه جوون بودم خام بودم الان میخوام زندگی کنم زنم شو هرجقدر خواستی سرکار حرف بزن😂😂😂خر شیطون اومدم پایین و زنش شدم🙈🙈
خدایی گوش شیطون کر واقعا مرد زندگیه و روپای خودش وایستاده یکم غرغرو و وسواس هست ولی بخاطر من از زمین و زمان میگذره خدا رو شکر🤗
نتیجه اخلاقی : از روی ظاهر نمیشه قضاوت کرد زن که گرفت درست شد🤣🤣
بنام خدا تو شکمم مامانم خاستگارم شد🤣مادر شوهرم که زن عموم میشه با مامانم میره سنوگرافی که ببینه من دخترم یا پسر وقتی از دکتر جنسیتو میپرسه دکتر میگه دختره .مادر شوهرم که دلش میخواسته من پسر باشم ناراحت میشه دکتر میگه حالا خودت بچه چی داری مادر شوهرم میگه یه پسر دارم دکتره هم میگه خوبه دیگه اینم عروس تو.مامانم و مادر شوهرم خندشون میگیره ولی من به دنیا اومدم و همون طور که دکتر گفت از بچگی عاشق هم شدیم😅الآنم واقعا ازش راضیم خدا هم ازش راضی باشه😅
خببب ت روستایی هستیم ت راه مدرسه منتظر سرویس بودم و این اقا صبا میرفت سرکار دوسه تا کوچه دورمیزد تا منو ببینه و بره هروقت اقا میومد ب دوستم میگفتم نگا از تو خوشش اومده پاس میدادم ب دوستی😃خلاصه اومد خاستگاری و حواب بله و عقد و عروسی البته الان خیلییی راضیم خوش اخلاقه و اجتمایی
همسر من هم پسر داییمه هم پسر عمم من دوس میخوندم میموند خونمون هیچ حسی ب هم نداشتیم من راهنمایی بودم همسرم رفتندجریزه کیش سرکار چن سال نبودن بعد یهو گفتن اومده منطقه میخواد بیاد خونمون منم عین خیالم نبود گفتم تا بیاد اومد سلام علیک دیدم تا نگاهش یه طوریه انکاری اون ادم سابق نیس تا نه خیلی نکا میکنه هی رو آیینه و شیشه پنجره ها مینویسه انگلیسی آی لاویو گفتم ای داد که این نظر داره که یهو جلو در بهم گف چقد بزرگ و خوشگل شدی الان ۷ ساله از اون حرف میگذره و حاصل عشقمون هم یه پسر ۵ ساله هست و خداروشکر راضیم ازش خیلی دوسش دارم حتی میتونم بگم بیشتر از همه کس دوسش دارم زندگی رو خودش برپا کرد
پسرخاله مامانمه
باهم دوست بودیم
شدیدا عاشق هم
خیلی راضیم
بهترین بابا و بهترین همسر
اخلاقش واقعا نمونس
همیشه ک از خواهرشوهرام مادرشوهرم تعریف کردم گفتن مگ میشه خوب باشن
کقتم چرا ک نه وقتی همسر ادم پشتش باشه
۱۰۰۰بارم برگردم بازم عاشق همسرم میشم
هرروزم بیشتر از قبل عاشق هم میشیم
هم دانشگاهی بودیـم، حتی یک درصدم راضی نیستم،ازبس تواین زندگی عذاب کشیدم دوستشم ندارم به گربه توخیابون بیشتر احساس دارم تا این مرد
هکلاسی دانشگاه جفتم مینشست 🤣
سنتی بود ازدواجمون و خداروشکر خیلی خیلی راضی هستم
همکار بودیم ، یه سالی دوست بودیم الآنم بینهایت راضیم
کاملا سنتی ازدواج کردم و تو ۱۵ سالگی 😅😅ولی بااینکه خب بعضی وقتا دعوامون هم میشه دیوانه وار دوسش دارم🥴😄
همکلاسی ارشدم بود ، حدود ۶ سالی دوست بودیم تا سال ۹۴ ازدواج کردیم ، همشهری نبودیم
همکلاس دانشگاه بودیم ۶ سال دوست بودیم خیلی راضی ام خداروشکر واقعا. خیلی دوسش دارم
پسر داییم بود ولی خب اصلا سنتی نیود ازدواجمون دو سال باهم بودیم بعد ازدواج کردیم
همسایه مادر بزرگم بودن بخاطر همسرم رفتم دانشگاه شهرستان ۶ماه دوست بودیم ولی خووو مذهبی بود منم دختر قرتی و شیطون یک سال تفاوت سنی داریم ۲۰و ۲۱ساله بودیم و هانواده ها بشدت مخالف ولی به هم رسیدیم و شد خالق من بعد خدا ...من همه چیزمو ؛الانمواز همسرم دارم 🧿♥️
اره خداروشکر راضیم
فامیل مامانم بود بعدش ۷ سال باهم دوست بودیم اخر به هم رسیدیم ولی، کاش هیچ وقت ازدواج نمیکردیم💔😭
زندگیم رو با اعتیادش خراب کرد الانم تو مرحله جدایی هستیم🤕
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.