۹ پاسخ

بچه منم وقتی میرم خونه بابا اینا اینجوری مسکنه با بچه اجیم و داداشم بعضی وقتا که دعوت میکنن نمسرم چون واقعا نه به من خوش میگذره نه به یجه اخه بچه طبیعی بازی کنن و دعوا کنن بخورن زمین ولی من عصابم نمیکشه هی صدا گریه اش بیاد یا هی بیوفتم دنبالش یه وقتایی که مثلا از صبح یا روز قبلش عصبی اذیت و عصبیم نمیرم ولی وقتی اوکی باشم میرم و تحمل میکنم
چون بچه بچگیشو میکنن ولی ما اینقد بکن و نکن و بشین مسکنیم که هم کوفت خودمون میشه هم بچه
این چالشارو باید بگذرونیم ولی وقتی عصبی هستبد جای با بچه نرید چون عصبیتر میشد و سر بچه خالی میکنید

وای الان داشتم می گفتم چرا بچه های من بیرون اذیتت میکنن الان اینقدرجیغ زدم فرداناهارم باغ دایی شوهرم دعوتیم میگم پیام بدم بگم مانمیایم روانم بهم ریخته

پسر من کلا بچه ارومیه تو جمع های شلوغ با هیچکی دعوا نمیکنه
فقط با یکی از پسرعموهاش دعوا میکنه چون اونم خیلی بی تربیته همش وسایل بچمو میخاد برا خودش 🤥

وای آروین و دختر داداشم وقتی میریم فقط روز اول باهم خوبن از فرداش جنگ به پا میکنن هر دقه

دختر من با خواهرزادم که ۸سال بزرگتره همیشه همینن 😄🥸🥸🥸 دختر منم جیغ داد ما هم مغز نمیمونه برامون 🙂‍↔️🙂‍↔️🙂‍↔️

پسرمنک با دختر داداشم بحث می‌کنه تازه اونو میزنع 😂😂اون پیش دبستانیه

منم امشب خونه مادرم بودم پسرم مدام ب برادر زادم زور میگفت بخدا ب زور جلوی خودمو نگه داشتم

پسر خواهرم دختر منم هفت سالشونه وقتی میریم خونه هم یا خونه مامانم یکساعت بیشتر نمیمونیم از بس همدیگه میزنن جیغ داد میکنن

خواهر زاده منم 8 سالشه عید خونه مامانم چند روز جمع بودیم یعنی کفر همه رو درآوردن بچه منو اون اینقدر دعوا جیغ داد

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۳ سالگی
مامانا شبی خیلی حالم بده انقدر که آرزوی مرگ دارم



از دست پسرم هیجا نمی تونم برم واقعا دیگه بریدم و خستم
بعد شاید بگم یک سال رفتم خونه مادر بزرگم همه فامیل بودن و پسرم نسبتا خوب بود با کنترل کردن های من که با بچه ها دوست باشه و نزنه یعنی دوساعتی که اونجا بودم فقط تو اتاق پیش بچه ها بودم که پسرم کسیو نزنه اصلا با بزرگ تر ها ننشستم همه ی مهمونی دفتانای من همینه دیگه خسته شدم بخاطر خمین اصلا بجز خونه مامانم و مادر شوهرم هیجا نمیرم اونم وقتی میرم که خواهرم خونه مامانم نیست چون پسرم بچه های خواهرمو میزنه
و امشببب بعد خونه مادر بزرگم خواهرم اومد خونمون پطرم نسبت به دفعات قبل کمتر زد ولی بازم میزد و اسباب بازی هاشو نمیداد زیاد و بعد دختر همسایمم اینجا بود دست انداخت گوشواره دختر همسایمو گرفت کشید که گوشوارش شکست واقعا دیگه انقدر اعصبانی شدم و فشار اومد روم که یه لحظه نفهمیدم زدم تو گوشش و کردمش تو اتاق در بستم
واقعا دیگه نمی دونم چجوری باهاش رفتار کنم که دست از زدن برداره
با قصه ،با جایزه ،با قربون صدقه ،با بی نوجهی همه راه هارو رفتم ولی فایده نداره 😔😔😔😔😔😔
الان ۳ ماا دیگه بچه دومم دنیا میاد دیگه استرس اینو دارم چیکار کنم با پسرم که اذبت نکنه 😞😞😞😞😞😞😞


پوشک نی نی حاملگی رفلاکس شیر خشک فرزند پروری