به ساعت نگاه میکنم و زیرلب میگم لعنتی چرا صبح نمیشه
سرگیجه امونم رو بریده میدونم بخاطر فشار عصبی و سردردمه
آروم آروم از تخت بلند میشم و به تو و بابا حمید نگاه میکنم تی شرتت رو دادی بالا و شکمت لخته میترسم سرما بخوری پتو رو میکشم رو شکمت
معدم هشدار میده که حال خوبی نداره
همانطور که دستم به دیواره تا زمین نخورم پاورچین خودم رو میرسونم به آشپزخونه واز باکس داروها
یه قرص میگرن میزارم دهنم و بعدش هم یه قلپ آب
نمیتونم سرپا بمونم
زانو میزنم و کوسن مبل رو میکشم زیرسرم به حالت سجده سرم رو میزارم روش
حالم بدتر میشه
میدوئم سمت سرویس و محتویات معدم رو بالا میارم
از صدای عق زدنم بابا حمید بیدار میشه به ثانیه نمی‌کشه که میاد سمتم
دستش رو میزاره رو شونم و آروم میپرسه شب پر استرسی داشتی ؟
سرم رو تکون میدم
کلافه میگه آخر خودت رو از پا میندازی
لبم رو با دستمال کاغذی پاک میکنم و میگم آروم برو پیش بچه بخواب تا بیدار نشده
خودم احساس سبکی میکنم
میرم سمت باکس قرص ها و دونه ی آخر قرص نوافن رو میخورم
باید سرپا بشم
بیدار که بشی یه مامان سرحال میخای
شبی که گذشت اولین شبی بود که بعد از فوت پدرجون مامان پری تو خونه خودش تنها خوابید و این برام رنج بزرگی بود
فشار  عصبیم حاصل درک تلخ این باوره که مادرم تنهاست
کاش هیچوقت این حالم رو درک نکنی لیام نازنینم

۱۰ پاسخ

با هر تاپیکت بغض خفه کننده دارم .
بعضی وقتا حتی نتونستم کامنت بذارم ‌
الانم اشک تو چشمامه و همینجوری بی اختیار میریزه . خدا خودش به دلت آرامش بده

عزیزم😪
و منی که نزدیک یک ساله با این غم بزرگ دست و پنجه نرم میکنم ولی هنوز نتونستم یک شبم مادرم رو تنها بذارم😓نمیدونم چطور باید باهاش کنار بیام😪فقط میدونم خیلی زووووود بود خیلییییی...

ای خدای من..خدا به قلب مهربونت صبر بده عزیزم😔😔😔

آخ الهی فدات شم…💔
خدا خودش دلتو آروم‌کنه بهت صبر بده🖤
هربار که تایپیکات راجب پدر مرحومته بی اختیار اشکام سرازیر میشه🥲

چقد غم انگیز🥲😔😔

همدردیم💔

مانان لیام به این فکر کن که این تجریه تلخ رو فقط شما ندلشتی گلم
اولین باری که بعد عروسی رفتم خونه مامانم موقع برگشت وقتی راهمون انداخت بسختی لبخند زدم و سرکوچه که رسیدم بغضم ترکید...
ازینکه من شب رو قراره سرمو کنار همسرم بزارم بهابم و مادرم تنها.....💔
خدا به قلبت آرامش بده عزیزم
فقط بون تو تنها نیستی
خیلی ها خیلی ساله این غمو گوشه قلبشون نگه داشتن
ولی سعی کردن به احترام بقیه عزیزانشون به زندگی برگردن

اشکام جاری شدن ، خیلی سخته میفهممت عزیزم
زندگی پر از رنج هایی هست که نه میشه ازش خلاص شد نه میشه حضمش کرد نه حتی فراموشش
این روزام میگذره ، میدونم زخم جای خالی عزیز همیشه هست ولی سعی کن با کارای روزمره و کارایی که دوست داری یکم از استرست کم کنی ، صد در صد به خاطر پسر گل و همسر و مادر عزیزتون
ولی در صدرش به خاطر خودت🤍✨️

آخ که چه روزها و ماههای سختی رو میگذرونی و دمتون گرم که مامانتون تنها نمیزارین خدا عزیزانتو برات نگه داره و روح باباتون در آرامش

ای جانم کاملا درکت میکنم گلم ........منم مامانمو‌ بخاطر کرونا سال 1400از دست دادم هنوز که هنوزه حالم خوب نمیشه

سوال های مرتبط

مامان شیر پسر🦁 مامان شیر پسر🦁 ۲ سالگی
تو راه برگشت به خونه از دانشگاه
رو یکی از صندلی های اتوبوس نشستم..
کنارم یکنفر نشسته بود که از پنجره بیرون رو نگاه میکرد
اتوبوس شروع به حرکت کرد و آروم میرفت
تو جاده اصلی که افتاد،
یه نفر پنجره اتوبوس رو باز کرد..
تو اتوبوس یه هوایی پیچید و بوی عطر خاصی رو حس کردم
بغل دستی من که هندزفری داشت
چشماش رو گرد کرد
هندزفری رو از گوشش برداشت
یه جوری به قسمت جلوی اتوبوس نگاه میکرد که انگار دنبال کسی میگرده یا انگار یه کسی رو تو اون شلوغی گم کرده!
یکم بعد تکیه داد به صندلی و هندزفری رو دوباره گذاشت
چشماش رو بست و محکم و عمیق نفس کشید
یه جوری نفس میکشید که انگار میخواست هوا رو مال خودش بکنه
همینجور با تعجب بهش نگاه میکردم!
هنوزم چشماش بسته بودن
سرش رو به سمت عقب برد و به صندلی تکیه داد و از گوشه چشمش اشک اومد
اتوبوس به ایستگاه سوم رسید و اشکش رو پاک کرد و بلند شد که پیاده بشه
پیاده که شد،
کنار خیابون موند و داشت به اتوبوس نگاه میکرد
انگار دنبال کسی میگرده یا منتظر مونده کسی از اتوبوس پیاده شه
اتوبوس راه افتاد اما هنوز داشت نگاه میکرد!
اون کسی رو که میخواست پیاده نشد و تو اتوبوس هم پیداش نکرد
اینکه چند بار تو مسیر مرد و زنده شد رو نمیدونم
ولی انگار دو نفر،
هر روز باهم تو این ایستگاه پیاده میشدن
ولی حالا
هیچ موقع دیگه یه نفر تو این ایستگاه پیاده نمیشه...

#فرزند پروریی انومالللللیییی شیرررر خشککککک فرزند پروریی
مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۲ سالگی
سعی میکنم به گریه هات بی اعتنا باشم
صدات تو کل خونه پیچیده
دارم برات شیر گرم میکنم که بخوابی
اما جفتمون میدونیم که این بهانه ها هیچکدوم از بی خوابی نیست
صدای لالایی تو صدای گریه هات گم شده و مغز من در حد انفجار تحت فشاره

روزی که داشتم عقد نامه رو امضا میکردم
هیچ جاش ننوشته بود که قراره ی روزی تا این حد فرسوده و تنها باشم
ننوشته بود که فشار عصبی قراره باهام یه کاری کنه که از صدای غذا خوردن آدما هم بهم بریزم
دارم خوب فکر میکنم
درسته ؛ هیچ بندی از اون قرار داد ننوشته بود که قراره ظرف شور ، آشپز ، نظافتچی ، مادر ، معلم ، ریاضی دان و .... باشم
قرار بود خانم خونه باشم 🙂
از این حرف خندم میگیره
این روزا تنها چیزی که نیستم خانومه

قرار بود زندگی پر از عشق باشه
پر از عزیزم و دوستت دارم و گل باشه
قرار بود عاشقانه باشه

شیشه تو از دهنت در میارم و میذارمت رو تخت
پتورو مرتب میکنم
سعی میکنم آروم از اتاق بیام بیرون .
باید شام درست کنم
چون این روزا تنها صدایی که می‌شنوم
ایناس که
شام چی داریم !
لباسارو شستی ؟
مامان لباسمو دوختی ؟ مامان حوصلم سر رفته ؟
مامان نیلا پی پی کرده
شیر بچه رو آماده کن
بچه خوابش میاد
خونه رو تمیز نکردی ؟
چرا ماکارانی پختی ؟ چرا شربت بچه رو ندادی 🙂🙂🙂🙂

اره دخترم گریه کن
به حال اون مرجان شاد و سرحالی که یه روزی ته ته وجود من زندگی میکرد گریه کن 🙂
مامان سورنا مامان سورنا ۲ سالگی
چرا بعضی بچه‌ها اعتماد به نفسشون بیشتره؟ 🤔

تا حالا به این فکر کردین که یه بچه، خودش رو از نگاه کی می‌شناسه؟

⬅️ حقیقت اینه که بچه‌ها، قبل از اینکه خودشون رو بشناسن، خودشون رو توی آینه نگاه ما می‌بینن. 🪞

اگه هر روز بشنون:
❌ «باز که خراب کردی...»
❌ «چقدر بی‌دقتی آخه!»

این جمله‌ها می‌شن «صدای درونی» اونا و بچه با خودش می‌گه: «پس من بی‌عرضه‌ام و همیشه اشتباه می‌کنم...» 💭

اما یه تغییر کوچیک در کلمات ما، مسیر آینده‌ش رو عوض می‌کنه ؛ بیایم به جای اشتباهات، سرمایه‌های وجودیش رو ببینیم:

🧩 «ببین چقدر برای این پازل صبر کردی، دمت گرم!»
🤝 «اینکه اسباب‌بازی‌ت رو تقسیم کردی، یعنی واقعاً مهربونی.»

این جمله‌ها بیدار کردنِ توانایی‌های اونه و پیامی به بچه که: «تو می‌تونی؛ فقط به خودت اعتماد کن.»✨

از نگاه استاد صفایی، ما با این کار به بچه «شخصیت» می‌دیم؛ تا عزت‌نفسش ریشه بزنه، از پسِ کارهاش بربیاد و از اشتباه کردن نترسه. ✅

دوست دارین فرزندتون امروز خودش رو با چه نگاهی ببینه؟
اون نگاهِ زیبا رو توی کلماتتون بهش هدیه بدین... 🤍