عزیزم زایمان طبیعی بهتره بنظرت یا سزارین؟
من اول دوست داشتم برم طبیعی ولی الان یکم ترس دارم بخاطر بواسیر و کلا از بخیه و برش میترسم🥲🥲
من چون کمکی نداشتم اتاق شخصی گرفتم و با دختر اولم که ۳سالشه و شوهرم هر سه تو اتاق بودیم و از پروسه زایمان خانوادگی لذت میبردیم 😂😂 فقط تایم زایمان بیرون اتاق بودن دیگه کلا بهم چسبیده بودن هر دوشون 😁
روز زایمان ساعت ۷ صبح باید میرفتیم بیمارستان چون دکتر روز قبلش گفت رشد بچه کم شده و باید بدنیا بیاد، داشتم آماده میشدم که بریم بیمارستان کیسه آبم پاره شد منو مامانمو شوهرم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم سمت بیمارستان و همینکه از کوچه زدیم بیرون تصادف کردیم 😬😵💫😥 روز آخری بود که بچه ها میرفتن مدرسه و از فرداش بخاطر کرونا همه جا تعطیل شد، اون ماشینم سرویس مدرسه بود و شانس گفت که اتفاقی واسه بچه ها نیفتاد، من با اون وضعیت پیاده شدم و فقط گریه میکردم مامانم بنده خدا هول شده بود من اون وسط زایمان نکنم😂 هیچی دیگه با چشم گریون رفتم بیمارستان شوهرمم مجبور شد بمونه تا پلیس بیاد و بعد اومده بود بیمارستان تا قبل از زایمانم رسید و کلا من چون اوایل کرونا زایمان کردم همه خیلی استرس زایمانمو داشتن و شوهرم یه ماسک n95برام خریده بود پرستارا میگفتن عجب ماسکی زدی اینو از کجا خریدی😅
بردیا که به دنیا اومد همه از میزان حجم موهاش و سیاهی چشماش تو اتاق عمل تعجب کرده بودن وقتی اومدیم تو بخش دیدم بچم دماغش انگار له شده کج بود و قرمز شده بود چقدر مامان بابام غصه خوردن که دماغش کجه 🤣😂تا یک هفته بابام هر دو ساعت میومد از بالای سر به دماغش نگاه میکرد
ای جان خدا حفظتون کنه برای هم 🥰
منم با قند بالا رفتم بستری شم انسولین بگیرم و قندم چند روز کنترل بشه بعد هر وقت دکتر تشخیص داد زایمان کنم
به محض بستری شدن ازم نوار Nst گرفتن دیدن بچه وارد کانال زایمان شده داره به صورت طبیعی دنیا میاد ولی من چون قبلی سز شده بودم سریع و با عجله بردنم اتاق عمل و فوری زایمان کردم😍 همسرم بهت زده و تنها بود زنگ مامانم اینا رفتن از خونه ساک و وسیله آوردن 😃
من ۳۷ هفته و ۱روز بود رفتم بیمارستان واسه تشکیل پرونده که هفته دیگه بیام واسه سزارین همونجا کیسه آبم پاره شدم و سری بردنم اتاق عمل و سزارینم کردن و بچم هیچ لباسی نداشت شوهرم تند تند رفت واسش لباس آورد خیلی روز خوب و غیر منتظرهای بود باورم نمیشه تا چندساعت پیش هیچ خبری از زایمانم نبوده والان تو بغلمه 🥰🥰
عالی بود🤣🤣🤣🤣
بهترین روز زندگیم بود منم ولی خاطره خاصی ندارم
فقط بند ناف دو دور پیچیده بود دورگردن پندار ناخنش کبود بوده ازش اکسیژن خون گرفته بودن یدونه کم بود بمن نمیکفتن هی میومدن شوهرم و خاهرم دستای پندارو نگا میکردن من میترسیدم با خودم میگفتم نکنه ی انگشت نداره اینا اینجوری میکنن
نمیتونسمم پاشم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.