بابام زوذتر رفته بود خونشون ناهار پخته بود مامانم شب تا صبح همراه من بود
رفتیم دیدم سوپ خامه ای پخته با مرغ ترش با رب انار
اونقد خوشمزه بود گشنه هم بودم کلی خوردم
خدا حفظش کنه
کباب و جوجه و ماهیچه.دکتر گفت سوپ وآش نخوری.غذای خوب بخور
من ماهیچه و آبش رو خوردم مادر شوهرم درست کرده بود ❤️
من آبگوشت گذاشته بود مادرم واسم بچهام و شوهرم هم از همون خوردن دیگه
روز اول هم مادر شوهرم هم مادرم همراهم بود بیمارستان خالم خدا خیرش بده برای من سوپ درست کرده بود برای مامانم اینا غذا آورد دیگه فرداش هم مرخص شدیم رفتیم خونه مامانم زن داییم برام آبگوشت بدون حبوبات درست کرده بود بهترین روزم بود 😍
خب غذایی ک درست کرده خوب بوده ک شما شکمت ک بعد زایمان کار کنه همه چی میتونی بخوری
گوشت پخته با برنج بود مادر شوهرمم ی ترشی شور عالییی درست کرده بود ب من میگفتن نخور برات خوب نی چقد سخت بودا
من ک زایمانم همدان بود چون بعدش تا کرمانشاه اومدم سوپ آماده گرفتیم چون همگی با من همدان بودن
اگه سزارینی غذاهای آبکی بخور خورشت بامیه خوردم من
عزیزم پس من چی بگم کسی را نداشتم برام چیزی بپزه ،بهترین غذایی که خوردم همون کاچی بود که تو بیمارستان دادن،مادرشوهرم اومد جیگر گوسفند که برای پسرم کشتیم را با دخترهاش جمع شدن خوردن و رفتن همین
آبگوشت بدون حبوبات
ببعی ک رو ک کشتن
جیگر دلشو واسه من کباب کردن
بقیه اشم خودشون درست کردن خوردن
😁
هیچیییی هیچ کس درست نکرده بود و اومدیم خونه و حاضری خوردیم همگی و هیچ توقعیم از هیییییچ کس نداشتم
اولی رو یادم نیست دومی شوهرم سوپ گرفته بود و کباب
منم سر زايمان اولم رفتم خونه مادرشوهرم چون خواهرشوهرم ايران بود قرار بوذ فرداش بره گفت برم اونجا
من رسيدم جاريم و خاله شوهرمم بودن مادرشوهرم خوابيد گفت قندم بالاس نه شام گزاشت نه چيزى اخر سر جاريم بلند شد كاچى گزاشت
شوهرم اومد گفت شام پس چى گفت قندم بالا بود حال نداشتم شوهرمم گفت تو حال نداشتى سه تا زن ديگه اينجا چه غلطى ميكردن
پاشد رفت با برادرشوهرم جوجه خريد اورد
راستش اولی رو یادم نمیاد چی خوردم😆😆.بقیه اش هر چی بود خوردم .
مادرشوهرم قیمه گذاشته بود
من ترخیص شدم رفتیم خونه مامانم.
خانواده همسرمم همه اومدن اونجا شام.
مامان و بابام که خودشون با ما بیمارستان بودن باهم برگشتیم، بابا شب واسه همه کباب و جوجه کباب گرفته بود، مامانمم سریع سوپ درست کرد و کاچی.
من سوپ و کاچی رو خوردم تا شام، شامم که همونو خوردم با همه
یادم نیست والا تو بیمارستان چی خوردم باورت میشه شبم که اومدیم خونه همسرم برای همه مهمونا جوجه کباب از بیرون گرفت منم همونو خوردم اینقد حالم بد بود فشار روحی و جسمی بهم اومده بود تو پروسه زایمان و بعدم شیر نخوردن بچم اصلا از غذاهام یادم نیست
قیمه بادمجون، خودم درست کردم، زایمان دومم یادم نمیاد شاید سوپ خوردم
مادر شوهرم سوپ درست کرده بود چون گفته بودن سوپ آبکی باید بخورم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.