۹ پاسخ

ایول منم از اول تنهایی رانندکی کردم اقا بعد از ۳سال کنارم نشستع بهونه نتونست بگیره میگه سریع دنده عوض میکنی 😂😂😂 خوب چیکار کنم لخ لخ کنم

آفرین از این به بعد خودت دیگه به همه کارات راحت میرسی ماشین بلد باشی زندگیت خیلی شادتر از قبل میشه هر جا دلت بخواد میتونی بری خوش بگذرونی✌🏻😉

عزیزم متنت به دلم نشست ❤️❤️
بعد چه مدت تنهایی نشستی پشت فرمون
گواهینامه دارم ولی هنوز نمیشینم

من از وقتی تنهایی رانندگی کردم دیگه منت کسیو نکشیدم شده شب دیروقت کار پیش بیاد میرم خونه مامانم تنها دیگه هرجا میرم با دخترم ولی الان یه مدته زانو درد شدیدددددددد دارم عین پیرزنا شدم یعنی به زور میرم میام
خیلی ناراحتم خیلی زیاد

افرین افریننن افرینننن ایشالا منم یه روز بتونم ب این ترسم غلبه کنم بشینم

من ۴ساله پشت فرمونم دست فرمونمم خوبه ولی باشوهرم نشستنی اعصابم نمیکشه😐🤣

دقیقا شوهر منم‌بودنی ادمو استرس میگیره
خدایا میشه منم دختر دار بشم ینی

افرین بهتتتتتت دیگه هر جا دلت خواست برو منت شوهر نکش
عزیزم دخترت چقدر از اون ساندویچ رو خورد ؟؟؟

ای جانم خداروشکر،به امید روزی که منم گواهینامه بگیرم و رانندگی کنم شوهرم بزاره برام دعا کن😍متنتو خوندم انگار اتفاقات امروز خودم بود ذوقی شدم

سوال های مرتبط

مامان نی نی جونم مامان نی نی جونم ۳ سالگی
سلام
پریشب حدود ساعت سه و چهار دخترم با گریه از خواب بلند شد . یک جیغ های بنفشی میزد که تا حالا اینجوری جیغ نزده بود و هیچ جوره هم آروم نمیشد .
صبح که پوشکش رو عوض کردم موقع شستن دیدم پاش کبوده . فکر کردم پریروز بازی می‌کرد اینجوری شده بود ولی باباش همون شب قبل خواب پوشکش رو عوض کرده بود گفت اصلا اینجوری نبود .
کبودی هم که تاظهر سیاه شده بود کم کم بهتر شد .
خلاصه که اصلا نمیدونم چرا اون وقت شب ایجوری گریه میکرد و جیغ میزد و اون کبودی برای چی بود !؟!!
سلام
پریشب حدود ساعت سه و چهار دخترم با گریه از خواب بلند شد . یک جیغ های بنفشی میزد که تا حالا اینجوری جیغ نزده بود و هیچ جوره هم آروم نمیشد .
صبح که پوشکش رو عوض کردم موقع شستن دیدم پاش کبوده . فکر کردم پریروز بازی می‌کرد اینجوری شده بود ولی باباش شب قبل خواب پوشکش رو عوض کرده بود گفت اصلا اینجوری نبود .
کبودی هم که تاظهر سیاه شده بود کم کم بهتر شد .
خلاصه که اصلا نمیدونم چرا اون وقت شب ایجوری گریه میکرد و جیغ میزد و اون کبودی برای چی بود !؟!!
مامان کارن مامان کارن ۴ سالگی
۲ روز بود رفتیم روستا خونه برادر همسرم همه خواهر برادر همسرم جمع بودن پسرم همون اول که رسیدیم گیر داد به روروئک یه بچه اونا هم مقصر بودن که قبل اومدن ما جمع نکرده بودن پسرم خودش را کشت ولی بهش ندادن منم بردمش بیرون براش ماشین خریدم ،داماد شوهرم اینا اینقدر به پسرم اخم میکنه وقتی نزدیک بچه اش میشه دلم میریزه ،فرداش اونها رفتن برای بچه شون ماشین خریدن گفتم بزارید تو ماشین که پسرم نگیره ازشون بیاید با ماشین بچه من بازی کنید بشکنه هم عیب نداره،یکیشون کرمش گرفت پسرمو برده بود تو ماشین بهش نشان داده بود پسرمم خودش را میزد من این ماشین را میخوام داماد شوهرم اینا هم میگفت به من ربطی نداره بچه شون گریه میکنه بچه شون ال و بل ،منم بهش گفتم تو ۵۰ سالته به جای لج انداختن بچه ها مدیریت کن که سر من داد زد ،منم ناراحت شدم به شوهرم گفتم چرا منو میاری که هر دفعه یکی از دامادها به من بی احترامی کنه شوهر منم ماسته،عمیقا دلم طلاق میخواد از دست پسرم هم خسته شدم خیلی اذیت میکنه
مامان قلب مادر مامان قلب مادر ۳ سالگی
امروز بین تمام دغدغه هایی که داشتم شام و تمیزکاری و بچه و شوهر و ...بدو بدو داشتم همه رو انجام‌میدادم آخه ناهار رو سردستی خورده بودیم بعدم که رفتم سونو باز اونجا خداروشکر زود برگشتم ..خلاصه داشتم کارا رو انجام میدادم یهو دستم خورد به یه پیاله کوچیک گندم که پسرم گذاشته بود رو اپن و من یادم رفته بود بردارم و بعد از اینکه میخواستم نفس راحت بکشم یهو گندمان ریختن و ...واقعا ناراحت بودم همون لحظه هاااا بعد یکم مکث کردم گفتم ببین اگه بجای خودت پسرت این کارو میکرد چیکار میکردی؟چقد عصبانی میشدی ؟و حتی ممکن بود دعواش کنی درسته ؟با اون حجم فکر و کارو ...که داشتم ...وقتی مکث کردم دیدم واقعا گاهی بچه ها از روی عمد خرابکاری نمیکنن یا یه چیزی نمیریزن یا اذیتمون نمیکنن اون لحظه ها بچه هامون هم مثه خودمون دغدغه فکری دارن ،اینکه کسی باهاشون بازی کنه ،گشنه باشن ،خوابشون بیاد و ....
افکار و دغدغه های ذهنی ما با بچه هامون فرق داره هر وقت از دستش عصبانی شدی و خواستی داد بزنی یا دعواش کنی یه لحظه مکث کن ۴تا نفس عمیق بکش ...قدرت مکث رو جدی بگیر رفیق☺️👌