۷ پاسخ

پس منم کل پارکو به جیغ و گریه میده وقتی دوستش میره

باز خوبه بازی میکنه پسر من هر کی رو میبینه محکم لباسش رو میکشه دستش رو فشار میده

اخی حالاببین من چ کشیدم ک پسرم۲۳سالشع باعشق...گریعههه

کلن بچه های این دهه خیلی مهربونن دختر من اصلا به بچه های کوچیک تر از خودش اگه بزننشم کاری نداره هرچیزی داره برعکس هم مهدکودکی هاش به همه میده گاهی میریم پارک گریه میکنه میگه مامان به اون بچه بگو بیاد دوچرخه منو سوارشه...😬

ببین این نسل پسرا خیلی احساسی تر از دختران...سورنای من خدای احساساته و منم واقعا از این همه مهربونیش ناراحتم

اشتباه اون پدر بوده به دخترش نگفته بابا داريم ميريم با دوستت خدافظى كردى؟؟

کدوم پارک میبری ما هر شب پارک جدید میریم گاهی هم چند شب یه پارک می‌بریم
بچمون احساساتیه باید حداقل باهاش خداحافظی میکرد اینجور میفهمه چی به چیه

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۳ سالگی
۲ روز بود رفتیم روستا خونه برادر همسرم همه خواهر برادر همسرم جمع بودن پسرم همون اول که رسیدیم گیر داد به روروئک یه بچه اونا هم مقصر بودن که قبل اومدن ما جمع نکرده بودن پسرم خودش را کشت ولی بهش ندادن منم بردمش بیرون براش ماشین خریدم ،داماد شوهرم اینا اینقدر به پسرم اخم میکنه وقتی نزدیک بچه اش میشه دلم میریزه ،فرداش اونها رفتن برای بچه شون ماشین خریدن گفتم بزارید تو ماشین که پسرم نگیره ازشون بیاید با ماشین بچه من بازی کنید بشکنه هم عیب نداره،یکیشون کرمش گرفت پسرمو برده بود تو ماشین بهش نشان داده بود پسرمم خودش را میزد من این ماشین را میخوام داماد شوهرم اینا هم میگفت به من ربطی نداره بچه شون گریه میکنه بچه شون ال و بل ،منم بهش گفتم تو ۵۰ سالته به جای لج انداختن بچه ها مدیریت کن که سر من داد زد ،منم ناراحت شدم به شوهرم گفتم چرا منو میاری که هر دفعه یکی از دامادها به من بی احترامی کنه شوهر منم ماسته،عمیقا دلم طلاق میخواد از دست پسرم هم خسته شدم خیلی اذیت میکنه
مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن
مامان قلب مادر مامان قلب مادر ۳ سالگی
سلام مامانا من الان یک هفته است بخاطر عمل فتق اومدم خونه بابام ،پسرم خیلی خوب بود گاهی بهونه میگرفت ولی خب سرگرم میشد دیروز شوهرم اومد از لحظه ایی که باباشو دید دیگه گیر داد که بابا و مامان گوشی گوشی گوشی ما هم بهش ندادیم ،موقع ناهار خواهرم با گوشی سرگرمش کرد تا غذاشو داد،بعدش خوابید دوباره بعداظهر که از خواب بیدار شد بچه ها داداشم اومدن خونه بابام باز این شروع کرد که گوشی میخوام و گوشی میخوام دختر داداشم همسن پسرمه اون فقط نگاش میکرد یعنی هر دقیقه میومد میگفت گوشی با اینکه بهش دادم گفتم یکم بازی کن (که اصلا قبلا این کارو نمیکردم )ولی باز به زور ازش گرفتمش و دیگه غروب عصبی شدم آخه واقعا تعجب میکردم که برا یه گوشی اونجوری گریه میکنه منم درد داشتم و کلافه بود و دعواش کردم 🤦‍♀️امشب از عذاب وجدان خوابم نبرد که چرا پیش زن داداشام و مامانم اینا دعواش کردم واقعا نمیدونم چیکار کنم که دیگه بهونه گوشی رو نگیره آخه کلا گوشی دستش نمیدادم فقط موقع خواب خودش یه لالایی از گهواره یا یه قصه انتخاب میکرد و میذاشت🤦‍♀️🤦‍♀️تو رو خدا اگه راهکاری دارید کمکم کنید از نظر روحی واقعا داغونم طی ۴ماه دوبار رفتم اتاق عمل صبر و تحملم پایین اومده
فرزند پروری و
پوشک و
شیر خشک و
نی نی و ...