۶ پاسخ

ما حضوری پیش ایشون رفتیم بنظرممم ایشون نظیر ندارهاا

عالی عالی، بچت رو ببینیم مشکلی رو میگه

من سرچ‌کردم دوتا مقدادی بود بهنام و بهروز.انگاری داداشن.
منم ۴۰روزگی رادین بردمش دکتر الرژی.
واقعا هم حساسیت داشتا.
دکترگفت این ازون بچه هایی میشه که زود به زود مریض میشه زودی سرمامیخوره سینش خس خس میکنه.
ولی شکرخدا اصلا مریض نشد ازونموقع.
دکترا ی کمم پیازداغشوزیادمیکنن.

توکل به خدا انشالله که نتیجه بگیری زود خوب بشه و به آرامش برسی ⚘🙏

چ دکتر خوبی تازه انلاین بوده
خدا رو شکر متوجه شدی به موقع

باز خداروشکر ک متوجه شد

شایدم پسر منم همین مشکل رو داشته

اما ی دکتر بعد ۴ سال سختی و اذیت و گریه های شبانه روزی ،تشخیص رفلاکسپنهان داد
چقدر ما اذیت شدیم و هیچ دکتر بی سوادی تشخیص نداد

ایشالا که زودی خوب سه🥲

سوال های مرتبط

مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱۶ ماهگی
دکتر بلافاصله دستور عمل جراحی داد و چند روز بعد ساعت ۶ صبح ما سپهر بردیم بیمارستان بچه از ۱۲ شب باید ناشتا می‌بود و ما برای اینکه بچه آروم بشه کل خیابونا رو با ماشین چرخیدیم وقتی رسیدیم پشت در اتاق عمل پرستار بچه رو از بغلم گرفت و برد انگار قلبمو از سینم درآوردن بیمارستان دور سرم میچرخید یکساعتی گذشت و سپهر آوردن دادن بغلم بچه از گرسنگی ناله می‌کرد و من اجازه نداشتم سیرش کنم
یک شب بستری بودیم و ظهر روز بعد ترخیص شدین و برگشتیم خونه
دیگه من صفر تا صدم رو گذاشتم برای وزنگیری بچه
شیرخشک و غذاهای مقوی درست میکردم براش و اونم روز به روز بهتر میشد و تپلی تر میشد خیلی هم بچه باهوشی بود از هفت ماهگی یه سری کلمات رو میگفت و من تو دلم قند آب میشد برای کلی رویاپردازی میکردم 🥺
تا اینکه وارد ۸ ماهگی شدیم اطراف اون قسمت هایی که جراحی شده بود قرمز و دون دون شد و بعدش یهو تب شدید طوری که اصلا پایین نمیومد منم دست تنها بودم و یه مامان اولی نابلد بچه رو برداشتم بردم دکتر اونم گفت عفونت شدید داره باید ببری بیمارستان مفید
با همسرم رفتیم اورژانس بیمارستان دکتر اومد بالای سرش و معاینه کرد و گفت باید آب نخاعش رو بگیریم برای آزمایش من مخالفت کردم د اجازه ندادیم. قرار شد چند روز بستری بشه تا تبش کنترل بشه و برای عفونتش دارو بگیره. من و سپهر به همراه پرستار رفتیم تو بخش یه اتاق دادن که چند تا بچه دیگه هم توش بستری بودن همین که پامو توی اتاق گذاشتم سپهر تو چشمام نگاه کرد و گفت ماما😭دلم پاره پاره شد براش همسرم اومد پیشم و بهش گفتم آرش سپهر گفت ماما اونم ذوق کرد سپهر و بوسید خداحافظی کردو رفت
ادامه تاپیک بعد
مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱۶ ماهگی
چند وقتی گذشت و یکی از آشناهامون گفت سپهر ببر پیش دکتر غدد و دکتر ملتی رو بهم معرفی کرد و گفت بی نهایت دکتر باتجربه و حاذقیه و اینکه چون سنشون خیلی بالاست بیمار جدید خیلی کم قبول میکنن خلاصه بعد از یکسال تماس و اصرار و التماس به من بین مریض وقت دادن مطبشون تو خیابون جردن بود سپهر و بردم پیشش یه آقای دکتر خیلی مسن و کمی بد اخلاق ولی حسابی شیک و پیک و تر و تمیز با کت و و کراوات نشسته بود من شرح حالش رو گفتم ایشونم استخوان های دست و پای سپهر رو با دست معاینه کرد و براش یه عکس از مچ دستش انداخت رادیولوژی طبقه پایین مطب بود رفتیم عکس رو انداختیم و مجدد بردم برای دکتر ایشونم طبق اون عکس که نشون میداد رشد استخوانی دو سال کمتر از سن بچه هست آزمایش هورمون رشد نوشت
چند روز بعد من و همسرم سپهر رو بردیم برای آزمایش
یه بار خون گرفتن یه قرص دادن بهش و دقیق یادم نیست فکر کنم ۴۵ دقیقه بعد مجدد یه نمونه دیگه گرفتن و دوباره یه قرص دیگه دادن و ۴۵ دقیقه دیگه یه نمونه دیگه...
بچه ضعف کرده بود چون ناشتا بود و چند بار با فاصله خون گرفتن خیلی اذیت شد چون خرما خیلی دوست داشت با خودم خرما برده بودم و شاید باورتون نشه که چطوری با ولع ۱۰ تا خرما رو خورد😁
بعد از دو هفته جواب آزمایشش آماده شد بردم پیش دکتر و نتیجه آزمایشات حاکی از این بود که غدد هیپوفیز کار نمیکنن و هورمون رشد توی بدن سپهر خیلی کم ترشح میشد دکتر براش آمپول های هورمون رشد رو تجویز کردن که اون زمان با وجود بیمه ای که کلی دوندگی کردم و خود داروش رو بردم تحت بیمه دونه ای ۹۰۰ هزار تومن بود ولی خب به خاطر سلامتی بچم تمام سختیهاش رو به جون خریدیم