پسرای لنگه به لنگه ی مامان
انگار همین‌دیروز بود که من و بابایی
وقتی فهمیدیم داریم نی نی دارمیشیم
رفتیم برای سونو
از وقتی همدیگرو شناخته بودیم خیلی دوسداشتیم بچه هامون دوقلوباشن
گرچه مامانی از روزای نوجوانی آرزوی دوقلوداشتن داشت😃
قبل بارداری زیاد سوال کردیم که چه اقدامی‌کنیم برای دوقلویی،اما با حرف دکتری که بهمون گفت اگه تو ژنتیکتون ندارید دنبالش نرید و بسپارید به خدا
بیخیالش شدیم
اولین بار دکتربهمون گفت ۲تا ساک بارداری دیده خیلیییی خوشحال شدیم ولی استرسمون شروع شد که ای کاش قلب هردوتاتون تشکیل بشه...
قرارشد ۲هفته دیگه بریم
دل تو دل من و بابا نبود
وقتی دکتر گفت قلبای قشنگ و کوچولوتون تشکیل شده،تا خود خونه اشک شوق ریختیم🥹🙈
شما شدین معجزه ی زندگیه ما
و تا ابد بخاطر این هدیه شکرگذارخداییم
.
امروز ۳ماهه شدین،جونمون براتون میره
مرسی که اومدین به زندگیمون
آریا و بردیای عزیزتراز جانمان🧿♥️

تصویر
۲۳ پاسخ

ای جانممم، ان شاءالله همیشه سلامت و خندون باشن در کنار شما و همسرتون

خداحفظشون کنه عزیزم😍❤️

ای جانم چقدر شبیه همن .قربون چال گونت
نی نی های من یکیش مشکی یکیش بور

آره عزیزم یک سال

ای خدای من عشقای کوچولو😘😘 خدانگهشون داره ...
عزیزم لباس شبیه هم میپوشی راحت میشناسیشون؟؟؟😁

خوداااا چال دارهههه فسقلی خدا حفظشون کنه من خودم چال دارم ولی پسرم نه😢 دوست داشتم داشته باشه

آخ خدااااا قلبممممممممممممم.چقدر ناز ماشالا هزار ماشالا
منم عاشق دوقلوییی بودم
ولی خدا قلبم رو نشکوند ب فاصله ی سال داد 😅

چیکار کردین دوقلو شدن؟
ماهم ژن شو نداریم خیلی دوست داریم

چقدر نازن خدایا😍😍😍
در پناه خدا باشن 🤲

سخت نیس؟
بی خوابی چطوره

خداحفظشون کنه عزیزم

ای خدا
ماشالا چند کیلوعن؟
شیر خشک میدی؟

ماشاالله به جفتشون خیلی شبیه دختر منن الهی اسپندشون کن ماشاالله

تصویر

عزیزم 😍😍😍 خدا حفظشون کنه

چقدر اکوری😍🥰 💕 زیر سایه پدر مادر عزیزم💕

خدا حفظشون کنه ماشاالله
چند کیلوعن

کاشت انجام دادی

ماشاللّٰه 🥹✨"همیشه سالم و سلامت باشن "

اوخی گوگولیا

خداحفظشون کنه ❤️

چکار کردی دوقلو شدن بالاخره

چقد شبیه من بود چیزی که نوشتی.دوقلو های من آراد و بهراد

وای خداحفظشون کنه توروخدا از ته دل برام کن بلکه توی اینده دوقلو داشته باشم خیلی دوست دارم دوقلو دختردار باشم

سوال های مرتبط

مامان جوجه ها🐣🐣 مامان جوجه ها🐣🐣 ۶ ماهگی
جوجه رنگیایِ زردِ مامان🐥🐥
قرار بود بیلرای لی قشنگتونا برا ماهگرد ۳ماهگیتون تنتون کنم و عکس بگیریم...
اما اینقد توعوض کردن لباس گریه میکنید که وقتی مامانی این لباسارو تنتون کرد،دلم براتون رفت و گفتم چه فرقی داره دیگه،مهم یادگاریه و مقایسه ی صورتای ماهتون از این ماه تا اون ماه
پس با چیزایی که خونه داشتیم،همینقد ساااده و بی آلایش،عکس ۳ماهگیتونم گرفتیم
اگه قول بدین پسرای بهتری باشید،ماهگرد بعدی لباسای قشنگتونا تنتون میکنم و عکس میگیریم مامانی😁♥️
.
یادمه وقتی گریه هاتون خیلی شدید بود،بهم میگفتن تا ۳چهارماهگی بهترمیشه وضعیت،
با خودم میگفتم من چجوری دووم بیارم این ۳ماها
تا اینکه به خودم اومدم و دیدم ۳ماه گذشت
نمیگم سخت نبود که خییییلی هم سخت بود
اما‌ دلم میخواد خدا به ما صبرو توانایی مضاعف بده تا باهمه ی سختیاش این روزا رو باعشق و لذت بردن از شماها بگذرونیم
(گرچه میدونم خدا این توانایی رو تو وجود من دیده که شما دوتارو یکباره به من هدیه داد)
دلم‌برا کوچولوتر بودناتون تنگ شده🥹
من و بابایی عاشقتونیم
شما معجزه اید از طرف خداوندمهربون
آریا و بردیای من🧿♥️
مامان 🦋نیکی 🦋 مامان 🦋نیکی 🦋 ۱۱ ماهگی
اولین بار که مادر شدم دی ماه بود با بچه تو شکم حرف میزدم که بمونه بخاطر من بهش قول میدادم مامان خوبی باشم براش ...هم شرایط زندگیمون زیاد خوب نبود هم بارداری با این حال بابا همه سعیشو کرد هر روز تقریبا دکتر میرفتیم من خیلی گریه میکردم خیلی سخت گذشت به هر حال گذشت و اردیبهشت بعد از گذروندن اون سختی یهو خیالم راحت شد که بچم میمونه ولی نشد بچم از پیشم رفت و به نظرم بدترین حس دنیا برای من و بابا بود خیلی التماس خدا کردیم خیلی گریه کردیم برای چیزهای که فقط من و بابا دردشو می‌دونیم... بچه ما رفت پیش خدااا....
دومین بار هم دی ماه سال بعدش مامان شدم با وجود تو نیکی جانم ... دخترم روزای اول همش بابا رو بوس میکردم بابا می‌گفت معلومه بچمون دخترهه بعد اون یعنی من و تو جوجه پدر بابا رو درآوردیم از بس خرج کردیم بابا هر روز پول میزد من و تو خرج میکردیم بارداری سختی بود بابا و مامان بزرگ برامون سنگ تموم گذاشتن گذشت مامان جان وقتی به هوش اومد و دیدم روی سینه منی واااای مامان خیلی خیلی خوب بود خدا رحمت و لطفش رو در حق من و بابایی تموم کرد عزیزدلم مرسی دلم که با اومدنت منو مامان و بابا رو بابایی کردی...
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۸ ماهگی
مامانا چند وقته ذهنم مشغوله
من بچم وقتی به دنیا اومد مثل برف بود خیلی سفید بود روز سوم زردی گرفت با عدد ۱۶ بعد دکتر گفت سه روز بزاریمش زیر دستگاه بعد زردیش شد حدود ۱۲ دکتر گفت یکبار دیگه ۲۴ ساعت بزاریمش خلاصه زردیش خیلی کم شد و خیلی سفید شد بردیمش گفت شده ۹ و عددش ایمنه نمیخواد کاری بکنید. و مابقیش تا ۴۰ روز از بین میره. خلاصه دوباره هی زرد شد و هی زرد شد حتی ۴۰ روزگی خوب نشد ی دکتر دیگه هم بردمش گفت برو آزمایش خون بده و فلان ولی شوهرم راضی نشد گفت برای چی از بچه خون بگیریم دوباره بردمش پیش همون دکترمون گفت شده ۶ ولی از نظر من رنگش خیلی زرد و بد بود. خلاصه واکسن دوماهگی رو که زدیم رنگ پوست صورتش روشن شد سفید سفید نه اما ترکیب سفید و گندمی اما پوست بدنش سبزه اس فشار هم که میدم پوستش رو زردی نشون میده. برای چکاب سه ماهگی که رفتم دکتر گفت خداروشکر دیگه زردی نداره بهش گفتم اخه بدنش ی رنگ دیگه است زرده گفت اون دیگه پوست خودشه.
ینی بچه من رنگ صورت و بدنش فرق داره؟ رنگ بدنش خیلی بده خیلی اذیتم میکنه. خیلی ناراحتم چرا بچه ی من که انقدر سفید بود یهو اینطور شد جدای از اون ۲ ماهگی ی بار که بردمش حمام پشت کمرش سفید و زرد بود خوشحال شدم گفتم داره خوب میشه اما دوباره اونم برگشت به همون حالت سبزه و زرد.
کسی تجربه ی مشابه نداره؟ چیکار کنم هی میگم برم ی دکتر دیگه ببینم چی میگه اخه دکتر خودمم دکتر خیلی خوبیه ولی دیگه روم نمیشه بهش بگم چرا اینطوریه پوستش😭😭😭😭😭
راسی من رنگ پوست خودم بور و سفیده همسرمم سبزه اس ولی سبزه ای که هست زردددد نیست🥲 سبزه و زرد و قرمز خیلی ی جوریه
مامان فاطمه معصومه مامان فاطمه معصومه ۴ ماهگی
شاید کمی درد و دل !
سرطان بدخیم داشتم ، بخاطر داروهای قوی شیمی‌درمانی ممکن بود دیگه بچه‌دار نشم... وقتی معجزه شدو من خوب شدم...بعد از یک سال موقعیت های ازدواجمو بخاطر وجود این بیماری در گذشته‌م همه‌ی خواستگارامو میپروند...چندسالی گذشت‌و دیگه ناامید شده بودم تا اینکه به لطف خدا آخرین خواستگارم با وجود اینکه میدونست ممکنه بچه‌دارم نشم ...شد همسرم❤️( ازدواج‌و آشناییمون کاملا سنتی بود از قبل همو نمیشناختیم )
وقتی عقد کردیم به اصرار من اقدام به بارداری کردیمو من ...باردار شدم !
اولش خوب بود خوشحال بودم ولی بعد دیدم زود بودو باید میذاشتم برم سر خونه زندگیم بعد اینکارو میکردم....خلاصه که من الان اولین بچه‌مو دارم یه دختر شیرین‌و دوست داشتنی
تجربه‌ی زایمان اولم کمی سخت بود و نیاز دارم که جسممو تقویت کنم یکم به خودم برسم و به زندگیم که اولش با بارداریم شروع شد😅....ولی خب انگار زندگیم قراره یه جور دیگه رقم بخوره...۸ روزه که پریودیم عقب افتاده و بیبی‌چک هم منفی بود...احتمال بارداری میدم❤️...اما هنوز انگار آمادگی‌شو ندارم 🥲