۱۰ پاسخ

منم که بعد از ده سال با هزار بدبختی باردار شدم همینطورم😔

منم همینطورم،ینی مشکلات بارداری و استرس و ترس نمیزاره ادم به بچه فکر کنه،سرکلاژ هم باشی و نگران زایمان زودرس و طول سرویکس دیگه نور علی نور

هیچوقت بابت هیچ احساسی عذاب وجدان نداشته باش عزیزم همه قرار نیست شبیه به هم باشن شاید شما با بغل گرفتن و حضورش اون احساس بهتون دست بده
همه ی مادرا کافی و خوب هستن😘😘حس خوب به خودت بده عزیزم ♥️

😂😂😂😂منم تاحالا نه خوابشونو دیدم نه امادگی روبه رو شدن باهاشونو دارم و دقیقا همین حس بدو میگیرم

منم همینطور

منم همینطوری البته از وقتی ضربهاشو فهمیدم حسم بیشتر شده ولی زیاد باهاش خرف نمیزنم مثن نمیدونم چرا من همیشه عاشق بچها بودم و هستم میدونم بدنیا بیاد از جونمم بیشتر دوسش دارم ولی تو بارداری اونقدری که باید نه من نه شوهرم حسی نداریم😅خدا منو ببخشه🥲

من شهربور دخترم ۵ ماهه ایست قلبی کرد داغون شدم الان باردارم باورتون میشه میترسم دست به شکمم بکشم باهاشون حرف بزنم ترس از دست دادنشون نمیزاره هبچ لذتی ببرم فقط میگم این چند ماه بگذره بتونم ببینمشون 🥹🥹🥹🥹

منم انقد بدم میومد ازش ولی الان دل تو دلم نیس تا بیاد

اگه مامان بدی بودی الان حس عذاب وجدان و نگرانی واسه نینیت نداشتی
تو همین الانم نگران و دلواپسشی
حست طبیعیه خیلیامون اینطوریم چون برامون یه حس تجربه نشده اس حتی نمیدونی مامان شدن چه حسی داره حتی روز اول تو بیمارستان ممکنه هی نگاش کنی بگی این واقعا نینی منه؟ من مامانشم؟؟ حتی اون روز اولم عااااشق و روانی بچت نیستی ولی نگرانشی، کم کم عشق مادرانه شکل میگیره تو تنها نیستی❤️

طبیعیه با بیشتر شدن لگدهاش حستم بیشتر میشه نگران نباش😉

سوال های مرتبط