۳ پاسخ

دمت گرم واقعا ورزش عالیه روحیه آدم رو قوی می‌کنه جدا از هرچیزی
منم دوست دارم برم
از چندتا چیز میترسم
یکی اینکه خیلی میبینم طرف ی چیزی رو پرت می‌کنه کف باشگاه😐 میترسم یموقع بخوره ب بچه، یا چمیدونم همه درحال تکاپو هستن بخورن بهش بیفته آسیب ببینه و خیلی چیزهای دیگه
چون خودم چندین سال ورزش میکردم میدیدم بعضیا گاهی بچه کوچیک میارن چقدر استرس زا هست دیگه فعلا بیخیال شدم
حتی وقتی بچه کوچیک تو باشگاه بود اصلا تمرکز نداشتم هی میترسیدم یوقت از بابت من آسیب ببینه😂

پسر من اونحوری نیس که کلا بغلم یچسیه بمونه منم خیلی تصمیم گرفتم با پسرم برم ولی متاسفانه پسرم ببرم نمیشینه یا یه جا نمیمونه میچزخه وسایلا رو دست میزنه

بنظر من ریسکه بچه بردن

سوال های مرتبط

مامان مهراد مامان مهراد ۱ سالگی
سلام مامان خوشگلا
میخوام از تجربه خودم بعد از اولین جلسه کلاس مادر کودک بگم شاید براتون مفید باشه
به نظر من از واجبات یعنی بهت بگم برای بچت اسباب بازی نخر ببرش کارگاه های مادر کودک حالا چرا ؟
اولا بخاطر اینکه سبک زندگی ها عوض شده و فرشته های کوچیکمون کمتر از من و شما با هم سن و سال هاشون در حالت طبیعی ارتباط دارن و این ارتباطه به شدت براشون شیرینه و من تا حالا اینقدر مهراد خوشحال ندیده بودم بالاخره همون انداره که فرشته هامون به حضور پدر و مادر و مادر بزرگ و پدربزرگ نیاز دارن به حضور هم سن و سال خودشون هم نیاز دارن
دوما بازی هایی که تو این دوره ها انجام میدن برای بالا بردن هوش و تمرکز بچه ها به شدت مفیده حتی اگر اون بازی رو به درستی انجام ندن یا اصن جذبش هم نشن
سوما برای خود مادر هم خیلی مفید ، قطعا همه ی آدم ها وقتی تو جامعه ای قرار میگیرن که دغدغه و حرفشون یکیه حس بهتری دارن و این برای من هم خیلی خوب بود چون واقعا بیشتر از دوست های صمیمیم جون جونیم در حال حاضر به کسی که بچه ای هم سن خودم داشته باشه و فکرمو بدونه نیاز دارم
پس حرف آخرم اینکه خریدن اسباب بازی رو تموم کن و فرشته کوچولوتو ببر جایی لذت ببره
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن