۶ پاسخ

حالا بستنی مشکل نداره ولی گوشیو نباید عادت میدادی
بستنی هم ت خونه نده وقتی خواست بگو میریم پارک اونجا برات میخرم بزارش گریه کنه
فک نکنه همهههه چی با گریه ب دست میاد

من کلا مخالف گوشیم اصلا گوشی نمیدم بچه باید بدوئه بازی کنه نهایت کارتن ببینه و هیچوقت عادت ب مغازه ندادم همیشه خوراکی تو خونه بوده واسش خریدم بهش میدم بخوره شماهم کمتر مغازه ببرش وقتی هم میبینن میگه بخر نخر و بهش بگو من دوست داشته باشم میخرم تو نباید بگی

عزیزم از پوشک کامل گرفتی؟ چجوری من هنوز نتونسم پسرمو بگیرم

وااای دختر منم از صبح ک بیدار میشع میگه گوشی تااااا شب ک میخوابه همش داره گالری گوشی منو بالا پایین میکنه نمیدونم چیکارش کنم امون نمیده ی دسشویی هم برم

دختر منم چند روز معتاد گوشی شده بود، منم یه روز صبح گوشی خاموش کردم و گفتم خراب شده به همه هم خبر دادم که نگران نشن، دیگه گوشی روشن نکردم هی رقت و آمد دید گوشی خاموشه، خلاصه این بازی رو سه روز ادامه دادم یعنی سه روز گوشی مطلقا روشن نکردم مگر وقتی بچه خواب بود باز خاموش میکردم، به باباش می‌گفت ببر گوشی مامانم رو درست کن، خلاصه وقتی دیدم از سرش افتاده روشن کردم اما گالری و همه برنامه های که دخترم می‌رفت داخلش و دوست داشت رو قایم کردم و گفتم فقط روشن هست که زنگ بزنیم هیچ کار دیگه نمیشه کرد، اینم سه چهار روزی طول کشید تا دیگه کلا گوشی از سرش افتاد حالا جایی میریم اذیت می‌کنه هرچی میخوام بهش گوشی بدم قبول نمیکنه یعنی اصلا دیگه تمایلی به گوشی نداره دیگه.

منم پسرمو از خواب نمیتونم جدا کنم 🙄

سوال های مرتبط

مامان ارتین مامان ارتین ۲ سالگی
از صب ک پاشدم ناشتا سرپام،، یدونه چایی خوردم فقط اونم بین کارام
ارتین و بردم دسشویی صبونشو دادم یه کلوچه رو قشنگ خورد کرد زمین جاروبرقی کشیدم، ظرف شستم برای شوهرم ماکارانی درست کردم که بیاد ببره برای خودش و شاگردش سرکار
این بین نق نقا و بهونه های بچه که گوشی بده شکلات بده بستنی میخام...
ناهار شوهرم و دادم رفت اومدم بشبنم یکم با خیال راحت ناهار بخورم پسرم زد یه بشقاب ماکارانی رو زیخت رو گلیم اشپزخونه که دو روزه شسته بودم... دیگ نفهمیدم اصلا چیشد یهو دیدم دارم داد میزنم و پسرم و میزنم ،، ابجیم اومد گرفتش ازم،، منم انقد داد زدم گریه کردم صدام گرفته اصلا نفهمیدم یهو چرا انقد عصبی شدم...
بخدا کم اوردم دیگه مگ یه ادم چقد توان داره،،، صب ک چشاشو وا میکنه بهونه و خراب کاری،، همش میگ گوشی بده یه دقه نمیتونم گوشی بگیرم دستم با خیال راحت،، همش میگ شکلات بده بستنی بده،، بخدا بخاطر اینکه تنهاس و حوصلش سرنره هرروز تن خستمو بزور جمع میکنم میبرمش پارک و بیرون اونجام یکسره اذیتم میکنه...
شوهرم یا جمعه هام خونه نیست یکم کمکم کنه
الانم غذامو اوردم اتاق دلرم میخورم و اشک میربزم،، از عذاب وجدان دارم دق میکنم ک زدمش ولی واقعا بعد خیلی مدت صبوری یهو بدنم خالی کرد انگار...
خیلی خستم خیلی... همه اینا بعلاوه مردی ک اصلا محبت کردن و بلد نیست که یکم خستگی هامو بشوره ببره
#فرزندپروری#پوشک#جیش#اسهال#مای بیبی#پی پی#استامینوفن