۱۲ پاسخ

حقیقت میگه مامان.. من هنوز ۴ماهه هستم فقط خاهرم مادرم پدرم میدونن... ب هیچ کسی اجازه نمیدن بگم .. چشم زبان. از صدتا دعا بدتره.. نگو بزار انرمالی بری بعد

آره والا منم تا پنج ماه هیچ کس نمیگم اصلا
قبلی پخش شد همه چشمم زدن سقط شد بچم این
دیگه نمیگم فقط مامانم می‌دونه

من گفتم چون نیاز ب مراقبت دارم و اینجوری هرجا میرم ازم توقع کار ندارن و راحت دراز میکشم

بخدانگی بهتره ‌من بچه دومم ک بارداربودم تودوماهگی ب همه گفتم چون بچه اولم پسر واین یکم پسرشودیگه بدتربعدب دنیاامدنش حتی نفهمیدم چشماشش چ رنگی فوت شد😭😭 همه ای فلانی همش پسرمیاره اونم باوزن زیاد وفلان اینا دیگه بخودم قول داداگه خداخواستوباردارشدم دیگه حتی تازمانی ک خودش معلوم شد شکمم ک باردارم حتی ب مادرم خانواده خودمم نگم

ولی برای منم عبرت شد که همون اول جار نزنم .یه پسر ۷ ساله دارم.
فروردین پارسال من و خواهرشوهرم باهم باردار شدیم اون بچه چهارم بود توی ۸هفته فهمید بارداره من بچه دوم ۴هفته متوجه بارداری شدم،برای من همه خیلی ذوق کردن مخصوصا پدرشوهر ومادرسوهرم که رو ابرا بودن، دیگه تا وقتی که ازمایش وسونو اینا رفت خواهرشوهرم و اطرافیان فهمیدن ۳ ماه رو کامل کرده بود تقریبا و بچش پسر بود و من ان تی عددش بالا بود امینو انجام دادم که جنین مشکل داشت و پسر هم بود سقط قانونی کردم ،افسردگی شدید گرفتم رفتم پیش یه خانومی سرکتاب باز کردن برام گفت خیلی تو چشم نظر بودی متاسفانه

بهتره نگیی، منی ک رفتم ان تی ب خیال سلامتن قلب تشکیل شده ، اعلائم ها اوکیه ، رفتم تا دور از جونت ایست قلبی کرده 9هفته اصلا متوجه نشدم ، سقط فراموش شده اتفاق افتاده، من موندم بازم دل شکسته م ، ای وی اف بودم با هزار درمان ، در حد خانواده خودم همسر هم میدونستن ولی میگم کاش همینا هم نمیدونستن راحت تر بودم جواب ی دونه سوال یا سرزنش ندارم.. صبر کن ب وقتش بگو هرکس از حالت فهمید مهم نیس ولی خودت جار نزن، تاپیک هام هست
انشالا جوجه تو صحیح سلامت بغل بگیری

راست میگن عزیزم منم اوایل تازه ازمایش دادم مثبت بود رفتیم کالسکه خریدم سر راه همسایه مامانم اینا دید فهمید خوشحال شد تبریک گفت
بعدا ک خبرش رسید انقدر حسودی کرده چون خودش دختر مجرد داشته ب یک هفته ۱۰ روز نکشید بچم سقط شد
یکسر حسرت زندگی منو می‌خورده
توی ظاهر همه خوبن از دلشون ک خبر نداری ی لحظه حسرت میخورن کل زندگی آدم به باد میره

عزیزم مثلا من نمیتونم که نگم چون مهمون میاد انتظار بهترین پذیرایی دارن جای میری همینطور کلا رفت امد زیاد داریم نمیشه بگی حداقل مراعاتت میکنن کسی ک دور از همس میشه راحت نگی

نگو ولش کن من سرکار میرم مدیرامون هنوز خبر ندارن چند نفر نزدیکام که کنارم هستن فقط متوجه شدن

منم بارداری قبلیم وقتی تازه دو ماه باردار بودم از روی سادگی به همه گفتم
اخرشم تو سه ماهگی از دستش دادم
از من به تو نصیحت بنظرم تا پایان ۴ماهگی نگو

والا من ویارم و حالت چهرم اصلا اجازه نمیده همون چندروز مونده ب موعدم شروع میکنه ب داد زدن

من فکر می‌کنم به هرچی اعتقاد و باور داری اگه انجامش ندی واقعا خراب میشه یه اتفاقی میفته....مثلا دیدی یه زوج هی از خوشیشون شادیشون عشقشون عکس میزارن ولی پایدار میمونن چون اعتقادی ندارن به چشم حالا من کافیه یه متن عاشقانه بزارم یا یکیمون رو به موت میشه یا گیس و گیس کشی بینمون میشه تا طلاق پیش میریم😂اینم همینه اعتقاد داری به چشم نگو تا آنومالی بری ....

سوال های مرتبط