در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسید تجربه سزارین ، بیمارستان عرفان نیایش ، خانم دکتر آذری آزاد : (پارت دوم)

با بدبختی و داد و بیداد رسیدم بیمارستان دوباره دستگاه وصل کردن دیدن این درد ، درد زایمانه ، تماس گرفتن با خانم دکتر و ایشون بعد یکساعت رسیدن و من تو این مدت مردم و زنده شدم چون دردام شده بود هر دو‌ دقیقه یکبار ، به ساعت نگاه میکردم انگار به قبرم نگاه میکردم تا میخواست بسه دو‌دقیقه میمردم و زنده میشدم صدام پیچیده بود تو بخش .. خلاصه خانم دکتر تا رسیدن تایید کردم دهانه رحمم سه سانت باز شده و منو اماده ی رفتن به اتاق عمل کردن 😞 خیلی ستم بود منی که سزارین بودم دو روز داشتم درد زایمان طبیعی میکشیدم ، توی اناق عمل دوتا امپول به کمرم زدن که اصلا نفهمیدم چون هرکاری که گفتن گوش دادم کاملا خودمو شل کردم رو به جلو ، خانم دکتر شکممو ماساژ میدادن و دعا میخوندن و طی عمل من هیچی نفهمیدم با اینکه کاملا هوشیار بودم نه برش فهمیدم نه چیزی کاملا بی حس بودم ، یه نفرم کلا بالا سر من وایساده بود باهام حرف میزد هر سوالی داشتم ازش میپرسیدم استرسمو خیلییی کم کرد صحبت کردن با ایشون ، خلاصه ساعت ۱۱:۳۹ دقیقه صدای پسر قشنگمو شنیدم و همون لحظه گذاشتنش روی صورتم و نرم ترین چیزی بود که در عمرم لمس کرده بودم ، خانم دکتر اذان گفتن و اذان پخش کردن و قبل عمل پرسیدن تربت هم بذارم ؟ که من مخالفت کردم ، گفتن پمپ درد هم نیاز ندارم ، بخیه هامم انقدددر ظریف زدن که هرکس دید تعریف کرد ،

تصویر
۷ پاسخ

دکتر بود یا مُلا😂

گلم زیر انداز سفیدرو از کجا گرفتید؟

با اجازه ی مامان گلمون ک تاپیک گزاشته
من کارم اسباب بازی چوبی و مکعب اسمه
اگر شماهم دوس داشتی اتاق کوچولوتو خوشگل کنی
کافیه بیای تو صفحم
۰۹۳۰۰۹۸۴۴۶۶ روبیکا ایتا بله

تصویر

دختر چرا از من تربتو نپرسیده نکنه گذاشته دهن بچه ام🤣🤣
البته برا من خیلی هول هولی بود من بی‌حسی نمی‌شدم ۶ بار زدن اتاق عمل نبو. و .‌..

بسلامتی چرا مخالف تربت بودی

منم با خانم دکتر آذری ۳شنبه عمل دارم
خیلی از اناق عمل میترسیدم
ولی چیزی که شما تعریف میکنی حس میکنم جو اتاق عملشون خوب باشه

ای جانم به سلامتی 😍🥺😍
واسه تربت چرا مخالفت کردی

سوال های مرتبط

مامان Dayanooo 🚗 مامان Dayanooo 🚗 ۳ ماهگی
تجربه سزارین ، بیمارستان عرفان نیایش ، خانم دکتر آذری آزاد : (پارت یکم)

خیلی از من خواستید تجربمو بگم چون خیلیاتون با خانم دکتر پیش میرید یا همین بیمارستان میخواید برید ، من سیزده اردیبهشت نامه بستری سزارین داشتم ولی از سوم یه درد خیلی زیادی هر نیم ساعت یکساعت میپیچید تو کمر و زیر دلم و تا صبح از درد شدید چندبار بیدار شدم ، صبح درد شده بود هر نیم ساعت بعد ده دقیقه … خلاصه لباس پوشیدم رفتم بیمارستان ، ان اس ای دادم که انقباضاتمو دستگاه نشون داد و پرستارا هم با دست انقباضاتمو حس کردن و تایید کردن ولی وقتی خانم دکتر اومدن بالا سرم معاینه واژینال کردن و گفتن احتمالا عفونته و بهتره انتی بیوتیک بخوری هر یک شبی که بچه تو دلت باشه بهتره و ریسک دستگاه رفتن بچه کم میشه ، خلاصه من برگشتم خونه و همون شب دردام بیشتر و بیشتر و شدیدتر شد ، گفتم شاید عفونته تحمل کردم ولی تا صبح یک دقیقه هم نخوابیدم از درد اخر ساعت ۸ اینا رفتم بیمارستان انقدر دردام زیاد بود گریه میکردم داد میزدم شوهرم انقد ماساژ داده بود کمرم زخم شده بود …
مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین بیمارستان ۱۷ شهریور
صبح ساعت ۸ رفتم تا ۹ بستری شدم قبل اینکه ببرن اتاق عمل سوند وصل کردن که درد نداشت اصلا فقط یه لحظه احساس سوزش داره بعدش ۱۰ ونیم بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد چندتا سوال پرسید که تا حالا عمل کردم یا نه و اینکه پمپ درد میخوام یا نه منم گفتم پمپ درد میخوام و خیلی خوب بود که پمپ گرفتم توصیه میکنم بگیرین اگه مثل من تحمل دردتون پایین
نشستم روی تخت پرستار شونه هامو گرفت دکتر آمپول بیحسی زد توی کمرم و دراز کشیدم و چند دقیقه بعدش کمر به پایین بی حس شدم دیگه دکتر خودم اومد و یک پرده کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد به روند زایمان بعد شاید بگم ۵ دقیقه صدای پسرم شنیدم آوردنش کنار صورتم بعدم برن روی ترازو و لباسش کردن و دکتر شروع کرد بخیه زدن بعد بردن ریکاوری یکساعت بودم بعدش بردنم بخش ساعت ۵ عصر شروع کردم به راه رفتن فقط همون لحظه اولش سخته واقعا درد داره که هرچی بیشتر راه برین بهتره وگرنه درد بخیه اصلا نداشتم با پمپ قابل کنترل بود
یک درد کتف راستم آخرشب گرفت اون خیلی بد بود انگار نفسم میخواست بند بیاد که میگن طبیعیه و بخاطر همون بیحسی که درد میگیره روز بعدش هم مرخص شدم دکترم هم سوسن داورپناه و راضی بودم از روند زایمان
مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۳
رفتم تو اتاق عمل واسم آمپول بیحسی زدن اصلا نفهمیدم ۵ دقیقه ای هم پاهام بی حس شدن و پرده کشیدن و عمل رو شروع کردن من تازه داشتم در و دیوارارو نگاه میکردم که شکمم رو به تکون هایی دادن و صدای گریه بچه شنیدم دیگه اوردنش چسبوندنش به صورتم حتی تو اتاق عمل گذاشتنش رو سینم شیر بخوره من با نینی درگیر بودم که پردرو برداشتن و گفتن تموم شد رفتیم ریکاوری
تو ریکاوری گفته بودن میلرزیدو اینا لرزش در حد وقتی که تب و لرز میگیری و چیز خاصی نبود
باد ۱ ساعت اوردنم تو بخش
شوهرمو مامانمو دیدم بهم گفته بودن سرتو بالا نگیر که سردرد نگیری منم سرمو بالا نگرفتم اما خیلی حرف زدم سردرد نگرفتم چون پمپ درد و اینا گرفته بودم درد خاصی مداشتم موقع راه رفتن هم بخاطر پمپ درد بازم درد نکشیدم خلاصه که همه چی راحت بود من خودمو واسه بیشتر از این ها آماده کرده بودم اما همه چیز قابل تحمل بود و من الکی گندش کرده بودم به نظرم حتما پمپ درد بگیرید
مامان دخترکم مامان دخترکم ۱۱ ماهگی
خانما خیلی هاتون بهم گفتین از تجربه زایمانم بگم براتون.... من هم درد طبیعی کشیدم تا 10 سانت باز شدم هم سزارین شدم... علتش هم متاسفانه زایشگاه بیمارستان بود که وقتی درد زایمان داشتم رفتم منو به دستگاه وصل کردن ولی به دروغ بهم گفتن که دستگاه هیچ گونه درد و انقباض زایمانی نشون نمیده حتی تماس گرفتن با دکترم بهش گفتم خانم فلانی اومد نوار قلب و نوار و نوار انقباض ازش گرفتیم هیچ گونه درد زایمانی نداره... منم رفتم خونه دردم هر لحظه بیشتر می‌شد که بعد دو ساعت دردام در حدی شدید شد که هر سه دقیقه دردی میگرفتم که حتی نمیتونستم راه برم... خودم به زور رسوندم بیمارستان معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم 8...9سانت باز شده تماس گرفتن با دکترم که بیاد بیمارستان وقتی دکتر اومد معاینه ام کرد گفت دیگه دهانه رفتم 9 سانت بازه طبیعی زایمان کن منم التماس دکترم کردم که نه تورو خدا نمیتونم دارم میمیرم از درد.... بلاخره دکترم راضی شد ببره سزارینم کنه ولی حالا تو اتاق عمل دکتر بیهوشی گیر نمیومد رفته بود که عمل دیگه انجام بده.. چقدر هم طول کشید دکتر بیهوشی اومد!!
مامان اورهان 🐣🧿 مامان اورهان 🐣🧿 ۱۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم

بعدش اومدن بردنم سمت اتاق عمل جلو در خانوادمو دیدم و خداحافظی کردم 🥺 ( اون لحظه برای همتون دعا کردم واقعا ) داخل اتاق عمل خیلی سرده کل بدنم داشت میلرزید دکتر بیهوشی پرسید بی حسی میخوای یا بیهوشی ؟منم سپردم به خودشون اونام گفتن استرست بالاست بدنت داره میلرزه بهتره بیهوش بشی خلاصه بیهوشم کردن یهو با درد وحشتناکی از زیر سینم تا پایین پاهام بیدار شدم همچنان داخل ریکاوری تو خواب و بیداری بودم که دیدم بچه رو اوردم گذاشتن رو سینم وقتی مک زد انگار واقعا یکی از اعضای بدنمو دوباره چسبوندن بهم 🥺 شروع کردم به گریه کردن بعد بردنم بخش خیلی درد داشتم همش گریه میکردم چون بیهوش شده بودم یکم خوابیدم بیدار که شدم دردم خیلی کمتر شده بود ( پمپ درد داشتم ) پمپ درد خیلی خوبه حتما بگیرید من شیاف و فردای عمل گذاشتم . فردای عمل پمپم که تموم شده بود دردم بیشتر شد که شیاف دادن بهم
قبل از بلند شدنم دو تا شیاف بزارید بعد چند دقیقه بلند شید ( من بلند شدنی زیاد درد نداشتم فقط نمیتونستم صاف راه برم انگار کمرم قفل شده بود )
#سزارین
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...