تجربه سزارین ، بیمارستان عرفان نیایش ، خانم دکتر آذری آزاد : (پارت یکم)

خیلی از من خواستید تجربمو بگم چون خیلیاتون با خانم دکتر پیش میرید یا همین بیمارستان میخواید برید ، من سیزده اردیبهشت نامه بستری سزارین داشتم ولی از سوم یه درد خیلی زیادی هر نیم ساعت یکساعت میپیچید تو کمر و زیر دلم و تا صبح از درد شدید چندبار بیدار شدم ، صبح درد شده بود هر نیم ساعت بعد ده دقیقه … خلاصه لباس پوشیدم رفتم بیمارستان ، ان اس ای دادم که انقباضاتمو دستگاه نشون داد و پرستارا هم با دست انقباضاتمو حس کردن و تایید کردن ولی وقتی خانم دکتر اومدن بالا سرم معاینه واژینال کردن و گفتن احتمالا عفونته و بهتره انتی بیوتیک بخوری هر یک شبی که بچه تو دلت باشه بهتره و ریسک دستگاه رفتن بچه کم میشه ، خلاصه من برگشتم خونه و همون شب دردام بیشتر و بیشتر و شدیدتر شد ، گفتم شاید عفونته تحمل کردم ولی تا صبح یک دقیقه هم نخوابیدم از درد اخر ساعت ۸ اینا رفتم بیمارستان انقدر دردام زیاد بود گریه میکردم داد میزدم شوهرم انقد ماساژ داده بود کمرم زخم شده بود …

تصویر
۷ پاسخ

وا خب ان اس تی انقباض نشون داده چرا عمل نکرده منو انقباض نشون داد عمل شدم البته ۳۸ هفته بودم و لکه بینی خونی.
نمیدونم چ‌ گیری ب عفونت میده منم قبل زایمان درد داشتم هی میگف شاید عفونته

نزارید روی دستتون آنژوکت بزنن خیلی درد داره

خب بعدش

از بیمارستان راضی بودی

سلام عزیزم بیمارستان عرفان نیایش خوبه ؟پرستاراش چطورن .به من دکترم گفته برم طبیعی اونجا

عزیزم هزینه بیمارستان چقد شد؟

سریع بزار همه رو عزیز

سوال های مرتبط

مامان Dayanooo 🚗 مامان Dayanooo 🚗 ۳ ماهگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسید تجربه سزارین ، بیمارستان عرفان نیایش ، خانم دکتر آذری آزاد : (پارت دوم)

با بدبختی و داد و بیداد رسیدم بیمارستان دوباره دستگاه وصل کردن دیدن این درد ، درد زایمانه ، تماس گرفتن با خانم دکتر و ایشون بعد یکساعت رسیدن و من تو این مدت مردم و زنده شدم چون دردام شده بود هر دو‌ دقیقه یکبار ، به ساعت نگاه میکردم انگار به قبرم نگاه میکردم تا میخواست بسه دو‌دقیقه میمردم و زنده میشدم صدام پیچیده بود تو بخش .. خلاصه خانم دکتر تا رسیدن تایید کردم دهانه رحمم سه سانت باز شده و منو اماده ی رفتن به اتاق عمل کردن 😞 خیلی ستم بود منی که سزارین بودم دو روز داشتم درد زایمان طبیعی میکشیدم ، توی اناق عمل دوتا امپول به کمرم زدن که اصلا نفهمیدم چون هرکاری که گفتن گوش دادم کاملا خودمو شل کردم رو به جلو ، خانم دکتر شکممو ماساژ میدادن و دعا میخوندن و طی عمل من هیچی نفهمیدم با اینکه کاملا هوشیار بودم نه برش فهمیدم نه چیزی کاملا بی حس بودم ، یه نفرم کلا بالا سر من وایساده بود باهام حرف میزد هر سوالی داشتم ازش میپرسیدم استرسمو خیلییی کم کرد صحبت کردن با ایشون ، خلاصه ساعت ۱۱:۳۹ دقیقه صدای پسر قشنگمو شنیدم و همون لحظه گذاشتنش روی صورتم و نرم ترین چیزی بود که در عمرم لمس کرده بودم ، خانم دکتر اذان گفتن و اذان پخش کردن و قبل عمل پرسیدن تربت هم بذارم ؟ که من مخالفت کردم ، گفتن پمپ درد هم نیاز ندارم ، بخیه هامم انقدددر ظریف زدن که هرکس دید تعریف کرد ،
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۶ ماهگی
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد
مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم ۵ ماهگی
می‌خوام تجربه مو بگم از زایمان سزارین
پارت اول)
روز یکشنبه بود که کلیه من شروع کرد به درد کردن دردش خفیف بود فک میکردم به خاطر دسشویی رفتن زیاد باشع ولی نه روز دوشنبه دردش بیشتر شد و هی مدام دردش بیشتر میشد با کمپرس آب گرم میزاشتم ماساژ میدادم هیچ فرقی نمی‌کرد دردش انقدر زیاد بود که گریه میکردم از دردش منی که توی عمرم همچین دردی نکشیده بودم چون نمی‌دونستم چیع نصف شب ساعت ۳ اینا بود نمی‌تونستم بخوابم کلا یکم گشنم بود اومدم یه کیک کوچیک با شیر خوردم بعد هر کاری کردم شوهرم ماساژ داد کلیه سمت چپم رو ولی دردش همچنان بیشتر میشد دیگه طاقت نیاوردم ساعت ۵ صب اینا بود گفتم بریم دکتر اومدم از مامانایی گهواره پرسیدم که درمانگاه بهتره یا بیمارستان که گفتن بیمارستان خلاصه به شوهرم گفتم پاشو بریم بیمارستان بعد ۱۰ دقیقه شوهرم ماشین رو آورد منم با کلی درد لباسامو پوشیدم و رفتم سوار ماشین شدم رفتیم بیمارستان بهبود و من رفتم بخش اورژانس و آزمایشات و کارت ملی اینارو گرفت ازم بعد گفت برو اتاق بیایم برا معاینه و فلان بقیه ش تاپینگ بعد
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد