تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
حالا دیگه شده بودم ۳۹ هفته تمام که دردام شب شروع شده بودن ولی منظم نبود شدتش زیاد نبود از اینورم حس میکردم شلوارم هی نم میگیره پد میزاشتم خیس نمیشد ولی درش ک میوردم همش شورت و شلوارم نم داشتن
فکر میکردم بخاطر ترشح موکوسیه یا از شدت ورزش و پیاده روی عرق میکنم نم دار میشه
شبش مامام پیام داد خبری نشد گفتم چرا درد دارم شلوارمم نم داره نمیدونم کیسه ابه یا ن گفت بیا زایشگا
ساعت ۱۲ شب رفتم  گفت انقباضت کمه معاینمم ک کرد گفت دستکشم خیس نمیشه کیسه ابت پاره نشده برو ساعت ۲ بیا
رفتم خونه باز ساعت ۲ برگشتم گفت همونی انقباضت زیاد نشده ولی دهانه رحمت ۳ ۴ سانت بازه اگ میخوای با امپول فشار بچه رو ب دنیا میاریم
ولی من قبول نکردم میخواستم دردام خودشون شروع بشن و میخواستم دردامو تو خونه بکشم از اینورم دخترمو نمیتونستم شب پیش کسی نگه دارم
گفتم من میرم شده صبح همینکه افتاب بزنه بالا میام ولی شب نمیمونم
خلاصه اومدم خونه دیگه ترشحاتم خیلی زیاد شده بود و دردامم بیشتر از قبل اما بازم خیلی قابل تحمل بودن
تا ساعت ۱۲ ظهر روز بعد همینجور تو خونه راه میرفتم و دوش اب گرم میگرفتم دردامم بیشتر شده بود ولی هرچی التماسم میکردن ک بیا بریم میگفتم نه میخواستم زمانی ک بچه سرش اومده بیرون برم ک سریع زایمون کنم و بیام خونه شب کنار دخترم باشم😂دیگه دوازده و نیم مامام زنگ زد گفت سریع بیا مطب معاینت کنم تا کار دست خودت ندادی
رفتم مطب معاینه کرد گفت کاش همون دیشباجازه میدادی با امپول بچه رو دنیا بیاریم الان راحت شده بودی ولی اشکال نداره همین الان برو خونه وسایلتو بردار و برو زایشگا تا تو بری منم اومدم
رفتم خونه دوش ابگرم‌گرفتم ساکا و خوراکیامو اماده کردم و رفتم

۳ پاسخ

بقیه ش

زودی بقیه شم بزار

خاطرات زایمان از خاطراتی هست که جزء به جزءش هیچ وقت از خاطر یه مادر پاک نمیشه
خدا نینی گلت رو حفظ کنه مامانی
ان شاالله زیر سایه تون بزرگ بشه نامدار باشه
من الان نگرانیم اینه که تا بیمارستانی که میخوام برم یک ساعت راهشه
نمیشه هی بری و برگردی خونه
امیدوارم که همه بسلامتی و راحتی زایمان کنیم

سوال های مرتبط

مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۸ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان نیکان مامان نیکان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
خب حالا یه هفته گذشته بود و من شده بودم ۳۸ هفته
دوباره مامام بهم پیام داد ک دردات شروع نشده گفتم نه درد دارم ولی میدونم درد زایمان نیس
گفت بیا زایشگا باز چکت کنم
رفتم گفت بازم بستس و اصلا باز نشدی
و باز معاینه تحریکی کرد و دوز امپولو دوبرابر کرد و بهم زد گفت الانم مث همون شب برو پیاده روی و تمام کارایی ک بهت گفتمو انجام بده
برگشتم و بازم شروع کردم ب ورزش کردن
بازم ۵ روز گذشت که حس کردم یکمی سرگیجه و حالت تهوع دارم
رفتم زایشگا فشارمو گرفت چندتا دسگا ک فشار و ضربان قلب و اکسیژن خون و از اینجور چیزا میگیرن بهم وصل کرد بعدم ازمایش خون و ادرار گرفت و وقتی دید همش اوکیه گفت برو بخواب تا باز معاینت کنم ببینم دهانه رحمت باز شده یان
معاینه کرد دید خداروشکر دوسانت باز شده باز معاینه تحریکی و ماساژ پرینه انجام داد ک اینسری خیلی از سریای قبل دردناکتر شده بود ولی سعی میکردم با راهنماییاش تنفسارو انجام بدم و کنترلش کنم
خلاصه تموم شد و گفت برو ولی احتمالا تا یکی دوروز دیگه باید زایمون کنی اگ تمام کارایی ک گفتمو انجام بدی
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۹ ماهگی
مامان مهراد مامان مهراد ۱۳ ماهگی
سلام اومدم تجربه خودمو از زایمان طبیعی براتون تعریف کنم

دقیقا شنبه گذشته من تو 38 هفته و 3 روز معاینه شدم اونجا گفت ک یک سانت دهانه رحمت بازه ولی سر بچه هنوز کامل نیومده تو لگن که بچسبه به دهانه رحم که فشار بیاره دهانه رحمت بیشتر باز بشه فقط برو پیاده روی و ورزش کن سرش بیاد پایین دیگه از همون شنبه تا 3 شنبه هرروز ورزش و دوساعت پیاده روی بدون وقفه داشتم دوباره 3 شنبه رفتم معاینه شدم گفت 2 سانت شده دهانه رحمت ولی تحریکش کردم ک بیشتر بشه اومدم خونه همچنان پیاده روی و ورزش فرداش ظهر رفتم حموم که زیر دوش آب گرم اسکات بزنم دیدم خیلی حالت تهوع دارم پ سرگیجه شدید اومدم بیرون مامانم گفت رنگ و رخت یه جوری شده معلومه وقت زایمانته دیگه رفتیم بیمارستان امام رضا ساعت 4 بود معاینه شدم گفت دوسانت و نیمی ولی سر بچه هنوز بالاست برو پیاده روی کن ساعت 8 دوباره بیا منم ک دیگه خسته از پیاده روی و ورزش همه پاهام زخم بود و تاول زده بود تو این چند روز ک پیاده روی میکردم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۵ ماهگی
پارت سوم..

دیگه دردام رو ب مامانم توضیح دادم مامانم منم ک حساس و استرسی سریع هول کرد شماره ماما همراهم رو گرفت و شرایط رو توضیح داد ماما گفت زایمان نزدیکه اگه درداش با فاصله ی کم هست و ترشح با رگه های خونی یعنی آماده باش ولی دیر نمیشه واسه زایمان میتونی الان نری بیمارستان تا دردات شدت بگیره منم از خدا خواسته ک تو مراسم عروسی دختر خالم باشم گفتم خوب نمیرم بیمارستان تا ببینم چی پیش میاد ولی مامانم اجازه نداد .دیگه شوهرمم نبود پدر شوهرم منو مامانم و مادر شوهرم رو رسوند بیمارستان ساعت ۴.۵صبح رسیدیم بلوک زایمان همه جا ساکت و تاریک بود دگه رفتم شرح حال دادم و معاااینه شدم ....
بیشرف یه جوری معاینه کرد ک داغون شدم نمی‌تونستم راه برم ن بشینم ...
گفت دهانه رحمت تازه ۱.۵سانت باز شده میخوای بری بیرون یه صبحونه بخور بعد بیا نوار بگیرم ببینم خوبه .
رفتم صبحانه خوردم ساعت ۶ازم نوار گرفت خوب بود گفت بیا یه معاینه دگه کنم اگه پیشرفت نداشتی و دهانه رحم بیشتر باز نشده برو خونه 😍🚶
دوباره یه معاینه دردناک دگه کرد گفت ن خبری نیس همون ۱.۵سانتع هنوز برو دردات خیلی غیر قابل تحمل که شد باز بیا ....
منم خوشحال ک الان میرم و میتونم برم عروسی دختر خالم .🤩💃💃
ساعت نه رسیدیم خونه یکم خونه رو مرتب کردم البته مامانم زحمت کشید و...........
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم
مامان شاهان جان مامان شاهان جان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۲
صبح سه شنبه بود ک فاصله دردا ب ۷دقیقه رسید و مجدد رفتم ان اس تی، گفت برو هروقت دردات ب پنج دقیقه رسید بیا و بعد معاینه گفت دهانه نرمه ولی بستس و من مجدد برگشتم خونه و رفتم زیر دوش و با وجود درد اسکات میرفتم و قر میدادم، یکم ب اجبار همسرم ناهار خوردم و یک ساعت بعدش ک دردام شد هر۵دقیقه دوباره رفتم و گفت دهانه یک سانته برو دردات بشه۲دقیقه بیا
عصر ساعت حدودای۴بود ک دیگه طاقت نیاوردمو باهمسرم رفتیم بیمارستان بعد معاینه گفت۴سانت و بازم میخواست بستریم نکنه ولی من فاصله دردام شده بود هر ۱دقیقه و دیگه نمیتونستم برگردم خونه، بستری شدم و بعد رگ گیری ماما بهم ورزش داد و معاینه کرد و کیسه آبمم آسیب دید و قطره قطره خون و آب ازم ریخت، من بین دردام ورزش میکردم و لخته های خون ازم میریخت، بشدت گرسنم بود و ضعف داشتم ولی نمیتونستم چیزی بخورم چون از شدت فشار حس تهوع داشتم، حس فشارم ب حدی رسید ک احساس میکردم ی توپ بزرگ توی شکمم میخواد رحممو پاره کنه، ماما اومد معاینه کرد و با تعجب گفت چطور انقد سریع پیش میری و منو برد ب اتاق زایمان