۶ پاسخ

ادامه لطفاً 😍😍

منم دلم میخوام طبیعی زایمان کنم اما سر این داستاناش که باید صبرکنی تا باز بشی خیلی تو مخمه

عزیزم چند هفته بودی؟

الهی چقدر بد که با اون همه درد و جیغ و داد بستری نمیکنن حداقل ادم انقدر برو بیا نداشته باشه

چ خبر خوبی
الهی مثل گل بدرخشه و زندگیش پر از خوشبختی و لبخند باشه ❤️
حالت چطوره؟

من دوبار معاینه تحریکی شدم هیچی به هیچی

سوال های مرتبط

مامان دلارام مامان دلارام ۱۰ ماهگی
سلام مامانا من اومدم تجربه زایمان براتون بگم خلاصه شو
من از پنج شنبه صبح بیدار شدم گفتم بزار چای با زعفران با خرما بخورم شاید دیدی دردام شروع شد 39هفته 3 روز بودم خوردم شب که شد دردام شروع شد و ب 5 دقیقه رسید ساعت 1 شب رفتم بیمارستان گفت هنوز 1 سانتی و بستری نمی‌کنیم میخوای برو نوار قلب بگیر بیار رفتم آبمیوه خوردم ساعت 3 رفتم نوار قلب خوب بودم ولی درد داشتم گفت برو ساعت 6 باز بیا معاینه کنم باز 6 رفتم گف 1 نیم سانتی وای خیلی حالم بده بود دردام ولی دهانه رحم باز نمیشد گفت بری خونه راحت تری اینجا اذیت میشی دیگه اومدم خونه یکم خوابیدم گفته بودن شب بیا باز انقد پیاده روی کردم رفتم تو وان 10 دقیقه نشستم با آب گرم خیلی خوب بود دردم کم میکرد دیگه از شدت درد ساعت 10 شب رفتم باز بیمارستان گفت 2 سانتی وای خیلی دیگه حالم بده بود گفت ساعت 5 صبح باز بیا بستری میکنیم دیگه اومدم خونه نمی‌تونستم دردام کنترل کنم ساعت 1 رفتم گف 3 سانت 40 درصدی زنگ زدن ب دکترم کف بستری کنید دیگه بستری شدم
بقیه پارت بعدی
مامان نیلوفر مامان نیلوفر روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی من
بیمارستان فاطمه الزهرا کرمان بودم همه چی عالی بود مخصوصا ماما و پرستار و تمیزی بیمارستان هزینه هم شد با اپیدورال ۳۲ تومن
من لکه بینی داشتم رفتم کرمان معاینه کردن داخل بیمارستان گفتن ی سانت هستی برو دردا شدن ۵ ذقیقه ی بار بیا دیگه ورزش بکن و کمپوت آناناس و شکلات تلخ هم بخور فقط تاکید داشتن خاکشیر و زعفرون نخورم چون باعث میشد بچه داخل رحم پی پی کنه و خطرناکه خلاصه اومدم خونه و هر چی ورزش و پله و خوراکی و.... همه چی انجام دادم بازم ب ۵ دقیقع نمیرسیدن دو روز درد داشتم ولی ۱۰ دقیقه ی بار یا نیم ساعتی ی بار خلاصه رفتم ی ساعت پیاده روی شب دیگه دردام زیاد شد بیمارستان
رفتم ساعت ۲ شب گفتن هنوز ۱ سانت و نیم هستی برو خونه یا اگه میخوای بستری شو منم گفتم خونه راحت تر هستم اومدم
خونه تا ساعت ۶ صبح درد منظم ۱۰ دقیقه ی بار شدید داشتم ک واقعا زمین رو چنگ میزدم دیگه دیدم نمیتونم طاقت بیارم رفتم بیمارستان
اینم بگم قبل از اینکه لکه بینی داشته باشم شب رابطه داشتیم و فک کنم محرک اصلی همون بود
خلاصه رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ۲ سانتی منم گفتم خیلی درد دارم و ورزش و... انجام دادم چرا باز نمیشه گفت بچه اوله اینجوریه دقیق ۳۸ هفته ام کامل بود و رفته بودم توی ۳۹ هفته دیگه زنگ زدن ب دکتر مصطفوی گفتن بستری کنید ما هم همه چی آماده بود همرامون بستری شدیم ....
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان ک‍ــایلین🍓 مامان ک‍ــایلین🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ،پارت دوم...
خلاصه تا برگشتیم خونه ساعت شد ۱۲:۳۰ من هی دردام داشت شدید تر میشد،فک کنم بخاطر معاینه‌ای بود که برام انجام دادن،خلاصه دیگه من اون شب از شدت درد اصلا نتونستم بخوابم،و تا صبح تو درد پیچیدم،
صبح که شد ساعت ۸با شوهرم باز رفتیم بیمارستان و دکترم برام معاینه تحریکی انجام داد،گفت هنوز ۱/۵هستی برو خونه ورزش و پیاده روی بکن باز ساعت ۲ـ۳ برگرد ببینم وضعیتت چطوره
و بله دردای من هی داشت شدت میگرفت و من هی داشتم بدتر میشدم😭🥺 خلاصه با شوهرم برگشتیم خونه و مامانمم اومد خونه‌مون ،مامانمو که دیدم یکم روحیه گرفتم
ولی نه من هی دردام داشت شدت میگرفت،صبحانه اینا خوردم و کل خونه‌رو جارودستی کشیدم و ورزش و پیاده روی خلاصه همه چی،مامانمم برام زعفران دم کرد و بهم داد،ولی من دردام هی شدید تر شد ساعت شد ۱۱ صبح که یه کوچولو خون دیدم چون تجربه اولم بود نمیدونستم باز رفتم بیمارستان ،بهشون گفتم،گفتن خانم جان اون خون بخاطر معاینه تحریکی که برات انجام دادیم،و باز منو فرستادن خونه گفتن ساعت ۳ ۳:۳۰ اینا بیا
رفتم خونه باز
ولی دیگه واقعا دردام داشت شدت میگرفت 😭
خلاصه دیگه از شدت درد اصلا نتونستم چیزی بخورم،تو درد داشتم به خودم مپیچیدم🥺
ساعت شد ۳ دوباره راهی بیمارستان شدیم،معاینم کردن تازه شده بودم ۲سانت گفتن خانم از ما کاری بر نمیاد و تا نشی ۴سانت بستریت نمیکنیم
بهم گفتن برو خونه باز ورزش کن و دوش اب گرم بگیر ایشالا که تا ۶-۷ دهانه رحمت بازتر بشه
ادامه،پارت بعدی
مامان عدنان مامان عدنان ۱۱ ماهگی