۱۷ پاسخ

هرچی دیر تر بفهمن بهتر
ب من باشه که میگم هروقت شکمم جلو اومد بفهمن

من ‌چون میدونستم خوشحال میشن و مراقبت میکنن ازم هوامو دارن بخاطر همین همون اول گفتم ک خب واقعا خوشحال شدن و خیلی مراقبم هستن خرید خونه مو خودشون انجام میدن خونمو تمیز میکنن البته شوهرم خیلی وقتا تمیز میکنه
خلاصه باید ببینی ری اکشن شون چیه ک زود بگی یا دیر بگی بهشون

بگووو

من بعد انتی گفتم بهشون

حالا راه داری تا۴ماهگی هم گفتی خوبه یهو با جنسیت

من هنوز نگفتم

من۱۲هفته بودم گفتم

من ۷ هفته گفتم ولی دلخورشده بودن چرا همون موقع ک فهمیدی بارداری ب ما نگفتی صبر کردی آزمایش و سونو بری بعد گفتی مگه ما غریبه ایم و...

والا منکه جواب ازمایشم مثبت شد گفتم😂
از ذوقشون هم گریه کردن
وقتی هم رفتم خونشون روم شاباش ریختن
از الانم از ذوقشون دارن برای جوجه خرید میکنن یعنی پولشو میدن به ما میگن با سلیقه خودتون بخرین
هر روز هم شام مادرشوهرم میفرسته
با شادی ما شادن خداروشکر مشکلی نداریم
برای امشب مثلا گفتم سرما خوردم سوپ درست کردم دیروز زیاده شام نمیخواد بازم زنگ زد پیتزا درست کردم هر وقت دلت ضعف رفت و غذای ابکی نخواستی بخور
دستشون درد نکنه واقعا هوای مارو دارن
مامانم ناهار میفرسته مادرشوهرم شام
به من میگن تو فقط استراحت کن فشار نیار به خودت
دستشون دردنکنه خدا برامون نگهشون داره❤️

دختری نگو مامان جان فعلا
استرس واست خوب نیست الان
بذار هماتومت جذب بشه خیالت که راحت شد آسوده خاطر بهش بگو
بالاخره تمام این مدت مادرشوهرت باید فکر این روز رو می‌کرد اگه میخواست اولین نفر بفهمه
بیخیال باش بگذره تا بعد آنومالی بگو
اصلا چه بهتر که از خاله شوهرت بشنوه
میخواست دلتو نمیشکوند اولین نفر بهش میگفتی

من خودم با خانواده همسرم زندگی میکنم سخته ارتباط گرفتن باهاشون ولی اولین نفر به مادر شوهرم گفتم و تا الان تنهام نزاشتن با اینکه بعضی وقتا به خون هم تشنه میشیم ولی مواضبمه همه جا باهام میاد شوهرم نمیتونه خودم تنهایی یهو حالم بد میشه شده رفتم دارو خونه کارتم کار نکرده خجالت کشیدم مادر شوهرم زود حساب کرده که فقط من شرمنده نشم نمیشه از خانواده همسر انتظار محبت داشت چون اونا انتظارشون دو برابره این انتظار ها همیشه کار و خراب میکنه

بگو عزیزم چون مادرشوهرته اگ خاله عمه بود میگفتم نگو

اگه احساس می‌کنی که میتونن کمکت کنن یا حالت رو بهتر کنن میخای ارتباط داشته باشید زنگ بزن حالشون و بپرس بگو میخای بری بهشون سر بزنی قطعا شام دعوت میکنن با شوهرت یه شیرینی چیزی بگیرید برید مثل یه مهمون خبر بارداری رو بدید و بگید که شرایطتون حساسه و نمیخایید کسی بدونه قطعا بخاطر نوه شون سعی میکنن شرایط رو بهتر کنن یه پیشنهاده دیگه بچه به پدر بزرگ و مادر بزرگ نیاز داره

چه عجله ای داری بذار بعد انومالی

من که هنوز باردار نیستم ولی اگه بشم همون روز میگم😂آخه مادر شوهرم خیلی پیگیره هر ماه میگه چرا نمیزاری بچه دار شین بگم خوشحال میشه

هم به خانواده خودم و همسرم همون اول گفتیم ولی گفتیم تا تشکیل قلب به کسی نگن
خانواده همسرتون هم حق دارن بدونن نوه دار شدن و پسرشون داره بچه دار میشه دیگه الان بگید

من که شوهرم نتونست جلو خودش بگیره همون روز مثبت شدن آزمایش خبر داد🙃

سوال های مرتبط