پارت اخر:تجربه زایمان:بچمو ک بردن نیم ساعتی طول کشید تا بخیه زدن بخاطر دارویی ک تو سرمم زده بودن ی لرزش خیلی شدیدی ب جونم افتاده بود سردم خیلی نبود اما بد میلرزیدم..اوردنم تو ریکاوری..ی تایمی تو ریکاوری بودم کم کم داشت اثر بی حسی میرفت.تو اون فاصله ک تو اتاق عمل‌بودم شوهرم رفته بود دنبال مامانم.بعد مامانم اومدو بچه رو اورد دیدمش و بهش شیر دادم..کبودیش رفته بود و ی گوگوجی سرخ و سفید و نرم کنارم بود😁😁😁 بردنم بخش درد داشتم اما با شیاف و مسکن قابل تحمل بود.۸ ساعت چیزی نخوردم و بعد اون دوتا چایی نبات خوردم ک مزه جون میداد و بعد اونم کم کم بلند شدم و یکم راه رفتم.دو روز اول برام سخت بود بعد اون با شیاف دیگه هیچ دردی نداشتم همه کارای بچه رو هم بعد اون راه رفتن اول خودم انجام میدادم.فک کنم همون چیزی ک دکترم گف امپول فشار اینجا بدرد خورد و خیلی زود سرپا شدم..من چون تقریبا تجربه جفت زایمان رو تو اون روز داشتم بنظرم سزارین برام بهتر بود...با توجه ب اخلاقم.بستگی داره باکدوم بیشتر کنار بیایید...راستی تو همه اون لحظه هایی ک از ریکاوری اوردنم بیرون تا اون لحظه ای ک شوهرم میتونست تو بخش کنارم باشه.با وجود اینکه خیلی انتظار بچه رو میکشید و خیلی دوس داشت زود بدنیا بیاد..همش کنارم بود همش قربون صدقم میرف همه حواسش ب من بود تا بچه این خیلی دلگرمم میکرد و باعث میشد حالم بهتر بشه🙂

۷ پاسخ

عزیزمممم خداقوت بهت چشمتون روشن 🥰
ولی خیلی ناراحت شدم به خاطر تجربه ای که داشتین . شما که نصف بیشتر دردهای طبیعی رو کشیده بودین و داشتین میکشیدین کاش یه کم دیگه تحمل میکردین و بچه بدنیا میومد و اینهمه درد و به خصوص استرس و اضطرابی که چرا نوبت من نمیشه و معطلی دکتر و ... رو تجربه نمیکردین شما درواقع درد دو زایمان رو متحمل شدین 🥲

الحمدالله هردو سالم هستین انشالله تنتون همیشه سلامت باشه

چقد قشنگ بود با هر جمله تون لبخند زدم انشاالله قدمش پرخیر و برکت باشه ماهم چشممون ب جمال نی نی هامون روشن بشه اون لحظه ی قشنگ رو برای همه ی مامانا آرزو میکنم

وااااقعا چقد درد کشیدی چ سختتتتت ...الهییییی😔.کاش شوهرا قدر بدونن
الهی ک اتفاق های خیلی خوبی بیوفته براتون

فک نمیکنم ربطی به امپول فشار داشته باشه ، چون منم زودسرپا شدم ،
من خودمو میکشتم اگه این همه درد و تحمل میکردم 🥺🥺🥺
کاااااش از اول میبردنت برا سزارین ،
هزااااار بار برگردم به عقب سزارینو انتخاب میکنم.

منم اول دردطبیعی روکشیدم ولی پسرم به دنیانمیومدعملم کردن علی اباد ولی خوب سخت بودعمل

تبریک میگم امیدوارم زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه و شاهدقدکشیدنش باشید

سلام عزیزم دکترتون کی بود

سوال های مرتبط

مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۱۴ ماهگی
پارت ۴:
نمیدونم چطوری توصیف کنم ی حس عجیبیه ک حاضرم هزار بار دیگه به اون لحظه برگردم عالی ترین حس بود 🥺
اومدن صورت پسرمو چسبوندم به صورتم و من بوسش میکردم و قربون صدقش میرفتم چقد داغ بود صورتش🥲
ببینین من ساعت ۱۰ و۲۰ دقیقه وارد اتاق عمل شدم ۱۰ ونیم بچم بدنیا اومد یعنی هرچی از تبحر و دست سبک دکتر عزیزم بگم کم گفتم 🤌
بعد پسرم و بردن و دکترم شکممو بخیه زد و فرستادنم ریکاوری
اونجا نیم ساعت بیشتر نموندم خداروشکر حالم اوکی بود فقط یکم میلرزیدم خیلی کم
ساعت ۱۲ من اومدم توی بخش و یکم بعد بچمو اوردن کنارم عین ماه بود
اثر بی حسی من خیلی زود رفت و من پامو تکون میدادم یعنی اینکه گفتن تو بی حسی تا چندین ساعت حس نداری برای من دروغ بود
هرچند ک دردام با شیاف قابل کنترل بود
فقط نگم از اون لحظه ای ک اومدن شکممو فشار دادن یبار تو ریکاوری یبارم توی بخش ک من هردوبار رو حس میکردم و درد داشتم اون ماساژ رحمی توی بخش منو کشت یعنی جیغ میکشیدم خونم با ی شدت زیاد ازم میریخت ،درسته به نفع خودمونه این ماساژ ولی مرگو جلو چشام دیدم
مامان آرِن 💙 مامان آرِن 💙 ۱۴ ماهگی
بعد بی حسی ک 3یا4امپول زدن ب کمرم ک دقیقش یادم نیست پاهام شروع شد ب گرم شدن و منو خوابوندن و عمل شروع شد و یکم حالت تهوع داشتم ک دکتر بیهوشی مهربون برام ی امپول تو سرم زد ک حالت تهوعم از بین رفت
من کلا دعام این بود پسرم سالم باشه ک خدا امانتش و سلامت ب دستم رسوند..بعد حدود یک ربع صدای پسر قشنگم و شنیدم و هیچ حسی نداشتم تا دکتر بخیه کرد و رفت بعدشم تماس پوستی با نی نی نازم...دوبار ماساژ رحمی انجام شد تو اتاق عمل...بعدش منو بردن ریکاوری کم کم حس پاهام داشت برمیگشت یکبار دیگ ماساژ رحمی انجام شد و منو اوردن بخش خیلی کم سوزش داشتم و بیشترین دردی ک داشت اولین راه رفتن بود ک با چند قدم راه رفتن اونم قابل تحمل میشه پمپ درد نداشتم شیافم چون حساسم ی دونه فقط برام گذاشتن
نترسید اون غولی ک ازش میسازن نیس و بستگی ب بدنتون داره و تحمل دردی ک دارید
برگردم عقب هزار بار انتخابم سزارینِ چون ن تحمل درد طبیعی رو دارم ن روحیاتم با طبیعی سازگاره
امیدوارم ک تجربه من ب دردتون خورده باشه❤️
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۶ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم
مامان هیرمان مامان هیرمان ۸ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
مامان نینی مامان نینی ۵ ماهگی
سزارین
#پارت_5
دیگه اوردنم تو ریکاوری سردم شده بود یه پتو کشیدن روم در مورد ماساژ رحمی هم ب دکترم قبلش گفتع بودم تو همون اتاق عمل ماساژ داد خودش برام و تو ریکاوری و یه بارم تو بخش چون بی حس بودم هیچ کدومو نفهمیدم و دردی نداشتم
بعد منو اوردن بخش تا 7 شب ن تکون خوردم ن حرف زدم یه بارم شیاف گذاشتن برام ولی دردش قابل تحمل بود اذیت نشدم حدودای ساعت پنج بهم ب تجویز دکتر یه امپول زدن ک بیشتر دردم رفت ساعت هفتم اومدن سوند رو برداشتن گفتن مایعات بخور و کم کم بلند شو
دوتا نسکافه خوردم و یکم خرما و پاهامو از تخت اویزون کردم ده دقیقه بعد بلند شدم برخلاف تصورم اصلن درد زیادی نداشت اول خمیده راه رفتم عادت ک کردم قشنگ چند بار طول سالن رو اومدم و رفتم
بعد رفتم دسشویی کمر ب پایینو از چند سانت مونده ب بخیه ها کامل شستم یه اب ب دستو صورتم زدم اومدم ارایش کردم و موهامو بافتم نشستم تا اخر شبم چند بار بلند شدم راه رفتم ک باعث شد دردام کمتر شه روز بعدم مرخص شدم اومدم خونه با گل دختر نازم😍
اینم بگم با اینکه بیمارستان دولتی بودم همه چی عالی بود رفتار پرستارا خیلی خوب بود ک باعث شد من اصلن اذیت نشم و استرس نگیرم
خلاصه ک این تجربه من بود ن سوند ن بی حسی ن بعد عمل اصلن اونجوری ک شنیدم نبود و خیلی راضی بودم و هزار بار دیگم برگردم عقب باز سزارین انتخابمه😍
البته تجربه ها برای هرکسی متفاوته ولی با شرایط من برام خیلی عالی بود و تجربه قشنگی شد برام
مامان نور قلبم مامان نور قلبم ۲ ماهگی
سلام خانما بیاین از تجربه زایمانم،بگم و بیمارستان
من سزارین اختیاری شدم تو بیمارستان خصوصی قائم جیرفت
اتاق عملش خیلی خوب بود رفتارا دکتر پرستارا خوب واقعا همش با من صحبت میکردن از استرسم کم بشه موقع سوند گذاشتنم یکم حالت سوزش چندش داشت ک دیگ بی حسی زدن برام همونم تموم شد اصلا درد خاصی نداشت
بی حسی ام یکم درد داشت اندازه جا امپولی یا رگ گرفتن موقع عمل گریه شدم استرس داشتم ولی واقعا باهام حرف زدن ارومم،کردن حین عمل یه پرستار خانم اینطرف بالا سرم بود یه پرستاز اقاهم اینطرف باهام صحبت میکردن که دگ گل دخترم بدنیا اومد بهم نشونش دادن دکتر با مهریونی کامل کنارم گذاشتش دگ،تمیزش کردن جلو رو خودم تختش اوردن کنارم لباس پوشیدن دگ پرستار همون تو اتاق عمل اورد گذاشتش رو سینم و سینع داد دهنش اونم خورد و عملم،تموم شد منو دخترم بردن ریکاوری و اینکه بگم من اصلا ماساژ رحمی ندادن تو اتاق عمل دکتر خودش تمیز کزده هر چی خون،بود مثل اینکه بیرون اورده بود اخه نه تو ریکاوری ماساژ دادن نه تو بخش از پرستار پرسیدم گفت دکتر تو اتاق عمل تمیز کزده،و خیلی خوشحال شدم اینو گفت تو ریکاوری ام رفتار پرستارا فوقالعاده عالی بود بچم گذاشتن کنارم دوباره سینه گذاشتن دهنش اونم خورد
برام پمپ درد وصل کردن و قبلشم یه مسکن خیلی قوی زده بودن ک حالم خیلی خوب بود دگ رفتیم بخش من اتاق عمومی گرفته،بودم یه خورده اون روز شانس من شلوغ بود ولی بد نبود قابل تحمل بود رسیدگیشونم تو بخش خوب بود و اتاق تمیزی بود و اینکه مسکنا سزموقع ترزیق کردن ک من اصلا شیاف لازم نشدم یعنی ،من اصلا از درد نفهمیدم،یعنی اصلا دردی نداشتم فقط وقتی دگ،بلند شدم راه رفتم،درد داشتم از دکتر و بیمارستان خیلی راضی بودم
#فرزند پروری
#سزارین
مامان ᴋᴀᴠᴀɴ 🪽👶🏼 مامان ᴋᴀᴠᴀɴ 🪽👶🏼 ۵ ماهگی
•تجربه سزارین ، پارت 3🩵💉
-
بچه رو آوردن گذاشتن رو صورتم و تماس پوست با پوست دادن🥲منم فقط داشتم گریه میکردم و نگاش میکردم🥺🤍بعدش بردنش بخش و من هنوز موندم تا بخیه اینامو بزنن ، خیلی خیلی میلرزیدم ، سردم نبود ، ولی شدیدا لرز داشتم و کنترلم دست خودم نبود
کار بخیه هام ک تموم شد برم داشتن گذاشتن رو تخت ریکاوری ، یکی از پرسنل برام ماساژ انجام داد ، با اینکه بی حس بودم ولی انقد محکم فشار داد تقریبا دردشو فهمیدم ،اونجا توصیه های لازمم کردن و بردنم اتاق ریکاوری ، همچنان لرز داشتم و بی حسیمم داشت باز میشد ، دردش در حد پریودی شدید بود قبل اینکه منتقلم کنن ب بخش هم یبار دیگه ماساژ رحمی انجام دادن ، واقعا دردناک بود😑(بجز اون تو بخش هم هربار با تعویض شیفت باز هم برام ماساژ انجام میدادن)
یکم بعد بردنم بخش ، یه حالی داشتم ، هم دردام داشت شروع میشد هم اینکه گفته بود اصلا تکون نخور و صحبت نکن داشت خفم میکرد ، دلهره ی شدید داشتم و میگفتم خدایا چجوری قراره ۸ ساعت این وضعو تحمل کنم اصلا نمیتونم و هر لحظس خفه بشم ، واقعا بدترین لحظه بود برام خیلی حس بدی بود و ب معنای واقعی کلمه میگفتم غلط کردم...
مامان آرسام♥️ مامان آرسام♥️ ۱۰ ماهگی
تایپک قبلیم گفتم هر سوالی دارین از سزارین بپرسید
توضیح کلیو الان میدم خدمت کسایی که سزارین اختیاری میخان انجام بدن
سزارینم اختیاری بود
بیمارستان مادر تو مشهد بودم
از عمل خیلییی میترسیدم از همه چی حتی سون و سوزن بیحسی
سون اصلا درد نداشت
امپول بیحسی نسبت ب اون چیزی ک تو اینستا نشون میداد پشت کمر میزدن. دردش مثل ی امپول معمولی بود. من فکر میکردم تو کمره خیلی درد داره ولی اینجوری نبود فرقی نداشت با امپول معمولی
بهترین چیزم تو سزارین ک مهم بود از همه مهم تر بود پرستارا بودن تو اتاق عمل وقتی از ترس میلرزیدم با حرفاشون بهم ارامش میدادن در نهایتتت ارامش میفهمیدم ک دارن ی کاری با شکمم میکنن ولی خیلی حس خوبی بود
دو نفر. فقط بالا سرم بودن موقع عمل حرف میزدن باهام هواسمو پرت میکردن ک نترسم
خیلییی بینظیر بود من چون قبلش فیلم سزارینو دیده بودم همه چیزو میفهمیدم از صدا یی ک میومد میفهمیدم تو چه مرحله ای هستن
بچه رو ک برداشتن بهم نشون دادن قد و وزنشو اندازه گرفتن. و بردنش بیرون من نزدیک۱۵دیقه۲۰ دیقه بعد ک‌بچه رو بردن تو اتاق عمل بودم
بعدشم رفتم ریکاوری ۱ساعت اونجا بودم
۳بار شکممو فشار دادن ک تقریبا تو ب یحسی بودم درد داشتم ولی بعدش ک مسکن میزدن اوکی بود من خودم خونریزی داشتم برا همین بعد عمل میلرزیدم تا توی بخش میلرزیدم از خونریزی بود
چون خونریزی داشتم ۶بار شکممو فشار دادن تا خونا تخلیه بشه
درد داشت نمیشه پنهون کرد ولی با مسکنی ک میزدن اوکی بود همه چی
فشار دادنشون ک تموم شد. واقعا دیگه ن درد داشتم ن سر درد داشتم
حالمم اوکی بود هیچی درد نداشت با مسکن همه چی قابل تحمل بود
مامان شهریار مامان شهریار ۹ ماهگی
پارت دوم
دکترم حرف زدم و عکس گرفتیم و دکتر بیهوشی با ماسک اکسیژن منو بیهوش کرد
هیچیی نفهمیدم تا تو ریکاوری بیدارشدم
وقتی بهوش اومدم یکم هذیون میگفتم و درد داشتم ولی پمپ دردی ک گرفتم سریع دردمو اوکی کرد،تو ریکاوری چندباری از حال بچمم پرسیدم ،فقط نگران اون بودم قربونش برم
دیدم سوند هم برام تو بیهوشی زده بودن
ی چند دقیقه ای ریکاوری بودم و اوردنم توی اتاق خودم،کاملا هوشیار و اوکی بودم
ک دیگ مامانم و همسرم اومدن پیشم و چند دقیقه بعدش بچمو اوردن
وااای نگم از لحظه ی دیدار،بهترین حس دنیاست
کپی خودم بود با یکم ته چهره همسرم🥲🤗
همه چی تو بیمارستان اوکی بود برام،دردم در حد درد پریودی حتی خفیف تر،همش بخاطر پمپ درد بود
واااقعا اونی ک پمپ دردو اختراع کرد رو باید دست و پاهاش رو بوسید
از ماساژ شکمی بگم ک دوبار تو هوشیاری انجام دادن،اون واقعا درد داره ولی کلا پنج دقیقه هم نمیشه و زود تموم میشه و قابل تحمله
من تنها مشکلی ک داشتم اسپاس بود،گرفتگی بعد از عمل
ک دردش افتاده بود تو قفسه ی سینم و پشت کتف هام
از درد اون جیغم در اومده بود ک اومدن سرم و سوزن شل کننده عضلات زدن برام ک سریع خوب شدم