۲۳ پاسخ

نه جدا نمیکنم

نه جدا هم نمیکنم
تختش بزرگه چسبوندم به تخت خودمون سه تایی روی تخت های خودمون کنار هم میخوابیم
من که سی ساله م هست تنها تاریکی تو یک اتاق بخوابم می ترسم چه برسه به بچه ۲ ساله
قصد ندارم جداش کنم

من ک جدا نکردم بابا فرداروز بزرگ میشن دیگه میمونه تو دلم پیشم بخابن مثلا پسرم فردا بشه مرد گنده کی میاد بخابه بغلم بزار تا بچه ان ازشون نهایت لذتو ببریم بزرگ میشن دلمون برا این روزا تنگ میشه تا اخر عمر ک چسبمون نیستن

خودم با ۳۰ سال سن میترسم تنها تو اتاق بخوابم. دوست دارم کسی پیشم باشه. چطور یه بچه دو ساله رو بفرستم جای دیگه

ن فعلا بنظرم اظطراب جدایی شون تموم نشده
من میذارم تا شش سالگی احتمالا

نه جدا نکردم اصلا دخترمم بتونه من نمیتونم

من از یک سالگی جدا کردم

پسر بزرگم شش ماهگی پسر کوچکم یک‌سالگی

نه جداش نکردم میزارم هروقت رقت مدرسه که چیزی حالیش شد بعد اتاق جدا براش درست میکنم نه بخابه

نه جدا نکردم فعلا تصمیم نگرفتم جداش کنم چون امادگیشو نداره تنهایی دوس نداره بمونه

من از ۱سالگی جدا کردم الان راحت میخوابه

بدار بخوابه پیش خودت گناه داره هنوز زود

ن جدا نمیکنم

از۷ماهگی جداکردم شب تاصب میخابه۶ونیم۷میرم پیشش

بله عزیزم. از یک‌سالگی جدا می‌خوابه. هم اون راحت تر میخوابه، هم ما روتین زندگیمون برگشته سرجاش

جداش کنی خوبه من دخترم ۱۰ سالشه تازه داره یاد میگیره تنها بخوابه ولی پسرمو ۳ ماهه که جدا کردم وقتی گریه میکنه میرم پیشش دوباره برمیگردم

اره از 15 ماهگی جدا کردم اتاقش میخوابه تنها، تا قبل اونم ظهرا اونجا میخوابید به اتاق و تختش عادت داشت یه شب گفتم میری تختت بخوابی گفت اره بریم دیگه همون شد

خیلی وقته جدا کردم

دختر من از ۱۹ ماهگی سر تختش میخوابه

از ۱۰ ماهگی جدا کردم به مدد ج….نگ لعنتی الان ۷۰ روز شد که پیش خودمون میخوابه!خیلی بابتش ناراحت بودم ولی الان میگم آرامش خاطر منو همسرم تا پایان کامل این وضعیت خیلی مهمتره

من دخترم ۸سالشه،هنوز جداش نکردم البته خودش نمیره چون تنهاس میترسه
البته من خودممم چون،وسواسی ام میترسم جداش کنم الان مثلا دیشب،خاب،زده،شد یهو بیدار شد داشت،رو تخت،دنیال چیزی میگشت،من،خیلی ترسیدم دیگه رفتم بغلش کردم و بهش ارامش دادم،و خابید حالا اگ من نبودم ممکنه با،این خاب زدگیش از رو‌تخت میوفتاد چون هیچی حالیش نبود
یا مثلا خیلی وقتا دیدم تو خاب،داره یه جیزی میگه وقتی رفتم بالاسرش متوجه،شدم،تب،کرده و داره هزیون میگه خوب اگه یه جای دیگه بود ممکنه اصلا نمیفهمیدم و تا صبح بچم تو،تب میسوخت و تشنج،میکرد خلاصه که خودمم،ترس دارم از جدایی
من که دل جدا کردن رو ندارم
حس میکنم بعضی بچها یهو تو تاریکی یا تنهایی خیالاتی بشن،و چیزی بدیدشون،بیاد و‌روی روح و روانشون تاثیر بد بزاره
این تجربه من بود عزیزم 😊

از یک سالگی جدا کردم

نه هنوز رو پا میخوابه

سوال های مرتبط

مامان پَرنا خانوم🧸 مامان پَرنا خانوم🧸 ۲ سالگی