۹ پاسخ

منم همین مشکل و دارم عزیزم منتهی من ویار شدید داشتم هیچی نمیتونستم بخورم رسما تا ۳ در روز شاید ی وعده درست درمون میخوردم میگرنم دارنم میگرنم گرفته بود در طول هفته ۳ بار گاهی ۴ بار زیر سرم بودم چون دائم تو خونه بودم و جایی نمیرفتمو خودم ب کارام میرسیدم خانواده شوهر مخصوصا جاریم هی میگفت تو ک بارداری رااااحتی داشتی گفتم اون روزا ک شوهرم مث جنازه میکشوندم این درمانگاه اون بیمارستان شماها خبر نداشتین الان بایدم بگین ک بارداری راحتی داشتم.

منم هیچ مشکلی نداشتم همه میگن خوش ب حالت بارداری راحتی داشتی حسرت میخورن منم میگم مث شماها سوسول نبودم😁مسلما سختی هایی میکشیم ولی واقعا چ اهمیتی داره ب بقیه ثابت کنیم اخه

اونروز همسایم میگفت چ زود گذشت بارداریت..گفتم ب تو زود گذشته ن به من ...شاید باورت نشه مثل لاکپشتم راه نمیتونستم برم پا میشدم کار کردم دلدرد شدید دوباره دراز کش؟کارا میموند تهوع رو داعم‌داشتم....میگن دیگه...منم ادمی نیستم الکی بتونم بدم فلان جام درد داره و اینطور ولی اتفاقا با این ملت همون ناز کنی خوبه

منم همین مشکلو دارم نه که بگم همههه این جور میده ی نفر قفلی زده روم هر بار که میبینتم بهم میگه تو که مشکلی نداری شوهرت هم بهت میرسه تو هوا خودتو داری تو هیچ کار نکردی
در صورتی که دختر خودش چند‌ ماه پیش بچش به دنیا اومده
و چون توی خونه مامانش اینا زندگی میکردن کل نه ماه حاملگیشو پیش مامانش بود اونم دست به سیاه سفید نمیرد تا جایی خود طرف اعتراف می‌کرد که من لاف تشکشونو جمع میکنم
حالا من نمی‌دونم دخترش چ کار سنگینی کرده که این اینقدر بهش فشار میاد که من خونه مامانم اینا نرفتم بمونم

اگه بچه دارن که باید بفهمن کلا بارداری سخته
اگه هم ندارن که بالاخره یه روزی میفهمن
والا نعوذ بالله از خدا بالاتر نیستن که، خدا توی قرآن گفته بارداری و وضع حمل خیلی سخته
نگفته اونی که سرم نزده و تهوع نداره واسش آسونه!!
گفته کلا پروسه سختیه

وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و بار برداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است

هروقت این آیه رو میخونم یا میشنوم بغضم میگیره🥲

من جات بودم اینچیزا رو اگه میشنیدم از اطرافیانم یکم ادا درمیاوردم...مثلا پام درد نمیکنه کمرم درد نمیکنه الکی میگم چرا جفتشم درد میکنه...کارامو به گردن شوهرم مینداختم تا یذره درک کنه منم کاره کمی نمیکنم بابا ناسلامتی دارم یه انسان درون خودم پرورش میدم...چه بسا که واقعیته زندگیه منم تقریبا همینه ولی به بهانه ی کمر درد کلا ظرف شستنو جاروی خونه رو گذاشتم گردنش...یا اثاث کشی داشتم ولی هی سهل انگاری میکرد منم الکی هی گفتم اینورم درد میکنه اونورم درد میکنه تا بلاخره کارامونو راستو ریس کرد...توام یکم ادا بیا بنظرم برا خودتم بهتره اینجوری

نفهما هرروز هرشب خونه من افتادن نهار شام عصابم نمیکشه منم چهار پنج روزه دست ب خونه نزدم ریخته پاشیده الکی هی میگم وای کمرم پام بدنم درد میکنه نمیتونم بشینم دیشبم ک ی جنگ اساسی با شوهرم داشتم نفهمای اشغال سگ

منم همین مشکلو دارم چون ویار نداشتم و خودم کارای خونه اینارو کردم مثل جاری سگم الکی ادا در نیاوردم فک میکنن من واقعا سختی درد و مشکل ندارم منم از چند روز پیش الکی خودمو زدم ب بی حالی دیگه

هیچی ب تخم بگیر 👍

سوال های مرتبط

مامان کوهیار🩵مهیار مامان کوهیار🩵مهیار ۱ ماهگی
کمتر از ۳ هفته مونده به دیدار منو پسرام🤰👶👶
روز ب روز ک میرم جلو ی حسی توی وجودم قوی تر میشه ک باعث کسل شدنم میشه نمیدونم از استرسه یا چیزه دیگه ولی اینو میدونم ک فعلا امادگی رو به رو شدن با دوتا فنچ کوچولو رو ندارم🦭🥲
چن هفته دیگه من مادر میشم و زندگیم ، اولویت هام ،روزهام همه در یک لحظه تغییر میکنن نمیدونم از پسش برمیام یا نه نمیدونم توان جسمی و روحیشو دارم یا نه اما اینو میدونم ک من با تمام توانم دوتا فرشته رو تو وجودم پرورش دادم و الان با دنیا هم عوض اشون نمیکنم و به قیمت جونمم شده ازشون محافظت میکنم🥹
تو این راهِ ۹ ماهه همسرم همه جوره پا به پام باهام اومد و همه سختی ها رو بدون هیچ غر زدنی به جون خرید،همواره باهام سختی و درد کشید و این نشان از انتخاب درست من در پدر برای بچه هام بود..
و بعد از همسرم از مادرِهمسرم ک تو این راه واقعا مادر بود برام و بدون منت همه کارهامو به دوش خرید هم ممنونم واقعا این محبت مادریش رو هیچوقت فراموش نمیکنم
من این راه رو با خریدن سختی و درد به جونم بالا اومدم؛و با از اعماق قلبم برای چشم انتظاران ، این راه پرپیچ و خم رو ارزومندم...
غروب جمعه۲۲خرداد ۴۰۵ به وقت ۳۵ هفته و یک روز✨️