۹ پاسخ

وای سمت ما یه مجسمه هست پیرمرده با نوه اش دارن سلفی میگیرن
شاید باورت نشه من علیسام‌واز پای اونه با گریه میارمش اینور
روزی ده بار میریم اونو میبینیم بهش میگه بابا دادا( بابابزرک و دادا)
یعنی یجوری گریه میکنها انکار داریم واقعا از بابا بزرگش جداش می‌کنیم
قشنگ دین وایمانش شده اون
شبا با فکر‌اوم‌میخوابه صبحها بافکراون بیدار‌میشه🥲🤣

انگار خونه زندانه واسشون😮‍💨

اره دختر منم خودشو پخش زمین مبکنه تو خاک ها

ای خدا کیفشو کلاهشو

وای پسر منم وقتایی که خیلی خسته میشه و خوابش میاد یا گرسنست اینجوری بدقلقی میکنه اصلا اینجور وقتا میترسم برم بیرون باهاش چون میدونم یه چالش بزرگگگگ دارم موقع برگشتن به خونه😣

اگه هر روز ببری اینطور نمیکنن..سعی کن هر روز یا یک روز درمیون ببری..بعد که میخوای ببری خونه بگی تو خونه بریم خوراکی خوشمزه بخوریم‌..یا فلان بازی..من چون همیشه دخترم خاک و خولی میشه به عشق آب بازی میاد بیرون

من اولش عکسو دیدم و اول تاپیکتو.میخاستم بنویسم که خوشبحالت چه خوبه که بچه ت همینجور خانم و اروم وایساده و بچه های من بودن الان رو زمین پخش بودن که ادامه تاپیکتو دیدم.😃

متاسفانه وارد سن بدی شدن

واااییییی😂😂
آدمو به غلط کردن میندازن

سوال های مرتبط

مامان یارا مامان یارا ۲ سالگی
یه چیزی تعریف کنم بخندید.

پریروز یارا رو مامتنم برد با خودش خوپه خاله م (یارا اونارو خیبی دوس داره) ما هم با مادذشوهرم رفتیم براش موبابل نو خریدیم برگشتنی یارا رو برداریم ک بچه خودشو کشن هلاک کرد که نمیام و‌شبو مونده خونه مادرم.

دیروز ظهر هم یارا رو‌ خواستیم برگردونیم خونه ک باز گریه و جیغ خودشو هلاک کرد ک نمیام. راستش دلم شکست و ناراحت شدم اول خواستم الکی ادای گیه دربیارم واقعا گریه‌م گرفت و گریه کردم.

مادرشوهرم بیرون بود بعدا اومد چشمای قرمز منو دید هی اصرار ک چی شده. هرچی منو و شوهرم گفتیم بخاطر گریه یارا گریه کردم باورش نشد.
اول فکر کردم ناراحته ک منو یارا گریه کردیم؛
که چند دیقه بعد منو کشیده تو آشپزخونه میگه تورو خدا اینجور وقتا گریه نکن بچه م (همسرم) فک میکنه دستش اونجوری شده تو گریه میکنی

من 😐
دستش😐
شوهرم 😐
یارا 🖕

😂😂😂
کدومتون به چیزی ک تو ذهن مادرشوهرم بود فمر کرده بودید؟





نتیجه : الهی مادر آدم تا آخر عمرمون زنده بمونه که هیشکی مارو اندازه مادرمون دوست نداره...🥺