۴ پاسخ

من از ده روزگی به بعد داشتم خییلی حالم بدبود
دلم نمیخواست به پسرم شیر بدم ازش بدم میومد از همه چی بدم میومد دلم میخواست بمیرم

من دوماه و‌نیم زایمان کردم
احساس پوچی داشتم همش گریه میکردم
هیچ لذتی از مادر بودنم نمیبردم حوصله بچما نداشتم
دچار اظطراب و دلشوره شدید میشدم جوری ک خونه خودم نمیتونستم بمونم‌ الان تقریبا دوهفتس رفتم دکتر دارو مصرف میکنم یکم بهتر شدم

من از فردای زایمانم هورمون هام داغونم کرد همش گریه میکردم حوصله گریه بچه رو نداشتم دیگه بچم که شد چهارماهش دیدم دارم پرخاش هم میکنم داد میزدم یا خودمو میزدم خیلی دوره سختی بود تا اینکه به صورت آنلایت از روانپزشک وقت گرفتم و دارو بهم داد الان خیلی خیلی بهترم و اصلا اون حالت ها رو ندارم داشتم نابود میشدم

از روز بعداز زایمان احساس اینکه از پسش برنمیای نمیتونی همه چیو باهم اداره کنی اینکه زندگیت زیرو رو شده دیگه نمیتوتی برا خودت باشی احساس میکنی زندگیت تباه شده و اصلا کار درست کردی بچه دار شدی یا نه من این حالتارو داشتم و خیلیم زمان بر بود تا درست بشه البته چون خودم تنها این بارو به دوش کشیدم برام سخت بود بخوام روبه راه بشم ولی اگر تو همراهت خوب باشه و یا مشاوره بری سرعتش بیشتره قطعا

سوال های مرتبط