تجربه من از زایمان طبیعی...صب ک از خاب پاشدم کمرم در میکرد فک کردم عادیه نزدیک ظهر بود ک شکمم هی در میکرد هی ارپم میشد میگرفت و ول میکرد ولی بازم توجه نکردم سرکلاژ هم بودم ولی بعدازظهری توی ترشحاتم رگه خون دیدم و ترسیدم و دوش گرفتم و رفتم بیمارستان اصلن ب زایمان فک نمیکردم چون 34 هفته و 4 روزم بود رفتم اولین کار سرکلاژمو باز کردن و بعدش گفتن خداراشک زود اومدی وگرنه دهانه رحمت اسیب میدید چون سرکلاژ بودی و دهانه رحمت 2 سانت باز شده و بستریم کردن و امپول فشار ساعت 8 شب زدند و من همونطور درد داشتم تا 8 شب روز بعد ک دوز امپول بعدی فشاز زدم و دهانه رحمم 9 سانت بود ینی بعد 24 ساعت 9 سانت شدم و دردم شدید شد و بچه بدنیا نمیومد خیلی سخت بود میگفتن دهاته رحمت ضخیمه بچه نمیاد جلو از این ک فول بودم و نمیشد بهم امپول فشار یا هیچی بزنن چون میخاستن امپول ریه تاثیر کنه و از ساعت 8 شب تا 12 شب دردام خیلی خیلی شدید شد و ساعت 12 و 10 دیقه دخترم بدنیا اپمد ینی 34 هفته و 5 روز وبعدش خونریزیم شدید بود و بخیه زیادی خوردم .بچه بردن مراقبت ویزه و منو ساعت 4 صب بردن بخش ...روز بعد مرخص شدم ولی از روز بعد درد بخیه هام شروع شد عفونت کرد ...ادامشو تو تاپیک اول. میزارم

تصویر
۵ پاسخ

چقدر اذیت شدی کدوم بیمارستان بودی؟

عزیزم چقد سختی کشیدی 🥺

وبازم خدارو شکر قدم نو رسیدن مبارک

کدوم دکتر و کدوم بیمارستان بودی؟

عفونت بخیه هام زیاد شد از روز اول و چون من از روز سوم رفتم بیمارستان کنار بچم برای شیر دهی و روی صندلی مجلور بودم بشینم سه روز بخیه هام کامل باز شد و روزی ک کامل بخیه هام باز شد دخترم مرخص شد و من خیلی درد داشتم بخصوص وقتی میرفتم سرویس اینگار الکل میرختن رو زخمم و دو روز تو خونه کارم گریه بود و بعد دو روز رفتم زایشگاه و بستریم کردن و بعد دو روز بستری منو بردن اتاق عمل از کمر بی حس کردن و دور زخم بخیه ام بریدن و دوباذه تریمیم کردن وقتی اثر بی حسی رفت درد شدید داشتم و روز. بعدش مرخص شدم و الان ک 10 روزه از عملم میگذره هنوز از جام پا نشدم ولی دردم کمتر شده خداراشک

مبارک باشه گلم انشاالله به سلامتی🌹🌹

سوال های مرتبط

مامان جواد و جانا مامان جواد و جانا هفته بیست‌وچهارم بارداری
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان حسنا مامان حسنا ۸ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان سلین مامان سلین ۱۱ ماهگی
سلام مامانا
اومدم تجربه زایمان طبیعی مو بهتون بگم
تاریخ ان تی زایمانم ۱۵ مرداد بود ولی توی ۳۷ هفته و ۶ روز ک میشد ۳۱ تیر ماه ساعت ۸ صبح کیسه آبم توی خاب و بیداری بودم ک ترکید یهو دیدم تشکم خیس شد
فورا رفتم بیمارستان رسیدم بیمارستان معاینه شدم ۴ سانت باز شدم همراه با درد بودم منو بستری کردن ساعت ۱۰ صبح دردام یخورده بیشتر شد ۵ سانت شده بود از ساعت ۱۰ تا ۲ ظهر درد کشیدم و خیلی زود دهانه رحمم پیشرفت کرد و باز شد و و وقتی درد دادم و هنوز فول نشده بودم بهم گفتن بی حسی از کمر میخاهی گفتن چون سنت زیر ۲۰ هست ما صلاح نمیدونیم برات بزنیم... چون بعد ها عوارض داره برات گفتن ی کار دیگ ای هم می‌شه کرد استفاده از گاز تنفس ک اونو انتخاب کردم و هی وقتی دردام شدید میشد اونو هی تنفس میکردم.... در حد ۵ ثانیه دردم رو کم میکرد بهم گفتن اگر بی حسی بگیری نمیتونی خوب زور بزنی و زایمانت طولانی تر میشه خلاصه اینکه منم زایمان کردم خیلی سخت بود ولی ارزششو داشت.....🥹👌
مامان فاطمه مامان فاطمه ۳ ماهگی
از خودم براتون تعریف کنم، من هفته 39 بارداری درد های زایمانم شروع شده بود یعنی 1 هفته کامل درد داشتم، دردهای خیلی شدید میگرفت ول میکرد هر روز دردها بیشتر و زودتر میشد چند بار بیمارستان رفتم معاینه داخلی دهانه رحمم تو 1 هفته از 2 سانت بازتر نشد، خیلی درد داشتم ولی پرستار ها میگفتن وقت داری برو خونه فردا بیا، 39 هفته تموم شد با همون دردها تا لکه بینی پیدا کردم رفتم بیمارستان باز هم معاینه داخلی موردم زنده شدم با اون ناخن های بلندشون، بازهم گفتن از 2 سانت باز نشده رحمت برو خونه، نتونستم خونه برم چون خیلی درد داشتم نمیتونستم راه برم درد زیاد داشتم، ضعف کردم منو داخل اتاق بردن فشارمو چک کردن و معاینه داخلی از 2 سانت بیشتر نشد ک نشد، آخرش گفتن ببریدش بیمارستان دیگه از وضع توان ما نیست، سریع منو بردن بیمارستان دیگه اونجا هم چندین بار معاینه داخلی باز نشد ک نشد و من ب موردن رسیده بودم البته زایمان من طبیعی بوده سر بچه پایین بود، ولی سزارین شدم، بعد معاینه گفتن سریع اتاق عمل بچه مدفوع کرده افت قلب پیدا کرده از دست میره، خونریزی شدید و پاره گی کیسه آب اما هنوز هم از 2سانت باز نشد رحمم، من 12 ساعت درد زایمان کشیدم ولی آخرش سزارین شدم، دو شب بستری شدم، دخترم دو شب بستری شد معده شو شستشو دادن، شیرم خشک شده بود، بچه خیلی گریه میکرد تو دستگاه بود بعد 4 روز ترخیص شدم ب خواست شوهرم خدا رو شکر دخترم خوبه