۱۱ پاسخ

عزیزم اون بچست ولگرد چیه اینجوری نگو
عادت کرده خب
دوست نداره تنها تو خونه باشه.
اتفاقا تو جمع و شلوغی خیلی تو حرف زدنش مؤثره
من دخترمو هفته ای دو روز میبرم روستا پیش بچه ها بازی کنه گناه دارن همش تو خونه

دختر من ک تا میرسم سر کوچه میگ نه خونه نمیام🥲😅

مثل دختر خواهرشوهرمنه بخدا این بچه اصلا نمیره خونشون همش خونه ما یامادرشوهرمه خیلی بهانه گیر هس هروقت بیاد اینجا خیلی بچمو اذیت میکنه و ب من میگه ببرتم دسشویی و کاراشو من بایدانجام بدم انگاری من مادرشم مادرش هم بیخیال

دختر منم همینه همش باید بیرون باشه منم مث شما با خونه مادرشوهر و مامانم نزدیکیم و همین مشکل هارو داریم ....

منم خونه مادرشوهرم بالاس
خونمون ویلاییه مستقیم میره تو حیاط درکوچخ رو باز میکنه وایمیسه ب نگا کردن هرکی ام رد میشه سلام میده😐
ولی از یه تایمی ک میگذره میارم خونه درو قفل میکنم نمیتونه باز کنه مجبور میشه کارتن نگا کنه

چند روز نذاری بره عادت میکنه خیلی سخت میگذره بهت چند روز خیلی اذیت میکنه ولی چاره نداری

من هر روز پسرمو میبرم بیرون یا خونه مامان یا خونه مادرشوهر اگه هم نرم شبا میبریمش بیرون بچه تو خونه خسته میشه

خودت باید نزاری بره، احتمالا دو تربیتی شده،چون خونه مادربزرگش بالای شماست
خیلی بده بچه بخواد بره بیرون،
من حتی به خانواده خودمم اجازه نمیدم بچمو ببره بیرون عادت کنه

طرف ما یه خرافاتی هست میگن نافشو تو کوچه چال کردن که تو خونه بند نمیشه یعنی بند نافشو انداختن دور بخاطر همون تو خونه نمیمونه

پسر منم همینه
خسته شدم

چند سالشع؟

سوال های مرتبط

مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
یعنی هیچی مثل خانوادم نمیشه ، این شرایط سخت دارم تا خونه م ساخته بشه پیش مادر شوهرم هستم خب از همون روز اول برچسب بی تربیت ب بچه من زدن ، که بچه م‌شیطونی کرد منو تحریک کردن دعواش کن کتکش بزن ی شب ب سیم آخر رسیدم تا شوهرم اومدم شکایت بچم‌کردم تنبیه ش کرد بچم‌ تا دو سه روز بالا میآورد ، حالا طبقه همکف خواهر شوهرمه اصلا بچم‌راه نمی‌ده ....دیشب پسرش داشت پلی استیشن بازی میکرد گفت برو بیرون مامانم دعوام می‌کنه .ده بار گفتن بچت بی تربیته ، حالا پسرم می‌رفت دو کوچه اون طرف تر خونه خواهر شوهر کوچیکه اونجا هم دختر پنج ساله داره بچه منو راه نداده گفته برو از خونمون بیرون. دوروز پیش رفته گفته برو نیا خونمون ، بخدا دختر خودش بیاد خوراکی بستنی پفیلا میخرم بهش میدم دیشب تا پسرم رفته گفته برو بیرون ی چنگال دستش بوده زده تو صورت بچم‌. بعد ماهم تو کوچه دختره دیدیم با زبون خوش گفتیم دعوا نکن دوست باشید رفته ب مامانش گفته حالا هی مامانه زنگ میزنه ،خداشکر بچه من مودبه بی تربیت نیست شوهرم گفته بگو بچش میاد اینجا حالا من سر صدا نکردم میگه چراا تو کوچه سرصدا کردی. بچم ترسیده شوهرم گفته بچت نیار خونه مااا اینا میگذره ولی اینا یادم نمیره