۱۰ پاسخ

بعد مامان شدن رسیدن ب خودمو فراموش کردم یجوری کلا حوصله خودموندارم حتی گاهی حوصله شونه کردن موهاموهم ندارم😣😣😥

خیلی چیزا تغییر کرد....
کلا زندگیمون تغییر کرد....
هیچ وقت فکر نمیکردم مادر بودن اینقدر سخت باشه تمام فکر و ذکر من بچمه....
از صبح تا شب فقط دنبال اونم همش نگرانشم کل وقتم و صرف اون‌کردم....
مهمونی رفتن هامون تغییر کرد....
خرید کردن هامون....
ساعت خوابمون.....
طرز فکرمون....
سبک زندگیمون.....
کلا همه چی تغییر کرد....!

تصور من از همسرم تغییر کرد...فک میکردم بیشتر ازینا دوسم داره وهوامو داره..
خودمو فراموش کردم ..تازگی دارم به زندگی قبلا برمیگردم..
و دخترم مریض شد ،یجوری ترس تو وجودمون رخنه کرده ک دیگ هیچ وقت اون اسایش و ارامش قبلا رو نداریم..
ولی باهمهه اینا خداروهزاران بار شکر...
اینم یک مرحله از زندگیه باز همچیز درست میشه ❤️

ای کبک اجوخ اترک

اول ازهمه هیکلمممم که خیلی رو اعصابمهههه همش رژیممممم
اخلاق ام با شوهرم بعد از عید خیلی بهتر شدیم

بعدازسالها مامان شدنم یه چیزی توم تعغییر کرد به اسمه صبریعنی صبرزیاداینکه تازه فهمیدم واژه مادریعنی چی

همه چیمون عزیزم🙂

اصلا نمیتونم شبا کار خونه بکنم فقط در حد شستن ظرف های شام و بعد شام و مرتب کردن جزئی خونه از اول ازدواجمون بعد اومدن همسرم به خونه کار نمیکنم همیشه قبل اومدنش خونه رو برق ميندازم که بعدش باهم وقت بگذرونیم البته بعد بچه هر چقدم تمیز کنم باز یه کارهایی پیش میاد دوباره

خود آزاری نداری منو آزار دادی
حالا من زرد آلو از کجا بیارم این وقت شب

اولش فک کردم توت فرنگیا رو فرشه😂😂😂بعد دیدم ن مدل ظرفته

سوال های مرتبط