تجربه زایمان سزارین پارت۵

سوند رو برام وصل کردن که هیییچ دردی نداشت کلا ۳۰ثانیه هم طول نکشید
نشستم رو ویلچر و رفتم تو اتاق عمل فکر میکردم دکتری که بیحسی رو تزریق میکنه مرده ولی برخلاف تصورم کل کادر اتاق عمل خانم بودن که اینجوری خیلی راحت تر بودم همشونم جوون و خوشتیپ و خوش برخورد و خوش انرژی
اصلا با دیدنشون استرس زایمانم کم شد😍
دکتر بیحسی امپول اسپاینال رو برام تزریق کرد که ذررره ای درد نداشت یه امپول نازک و ظریف بود که هیچی از دردش متوجه نشدم دردش حتی از امپول های عضلانی هم کمتر بود
به محض اینکه بیحسی تزریق شد یه حس گرمی تو پاهام گرفتم به دکتر گفتم پاهام داغ شده گفت سریع بخواب
خوابیدم یه پرده ابی کشیدن جلوم به انگشت دستم ازاین گیره ها که اکسیژن بدن رو نشون میده وصل کردن دستامو بستن و دکتر کم کم کارشو شروع کرد درهمین حین کادر اتاق عمل با سوال ها و شوخیاشون سعی میکردن هم حواسمو پرت کنن هم استرس رو ازم دور کنن
دکتر بهم گفت اصلا نترس الان تازه میخوام شکمتو با بتادین شستشو بدم منم فقط ایت الکرسی میخوندم و برای همه چشم انتظارا دعا میکردم انقدر درصد بیحسی زیاد بود که اصلا پوستمو حس نمیکردم نمیفهمیدم دارن چیکار میکنن فقط خیلی شکممو تکون میدادن که بچه رو بکشن بیرون دکتر بهم گفت ورزشکاری گفتم نه چطور مگه؟ گفت عضلات شکمت خیلی سفته بچه بیرون نمیاد😅

تصویر
۱۷ پاسخ

دکترت با چ بهانه ای بردت اتاق عمل ؟

جان🥰🥰🥰

دقیقا ب منم گف ورزشکاری. عضلهات نمیاد بهم😅من ولی. چندسال بدنسازی کارمیکردم… بعد موقع بلند شدن درد نداشتم.

بخورمششش تمیمه اشو از کجا گرفتی 😭🫠❤️

چه طلایی انداخته قرتی خانوم😁😍 خیلی قشنگ می نویسی از حس و حالت هم برامون تعریف کن وقتی اولین بار دیدیش… 🥹

عزیزممم🥹😍

قربونه اون دست و بالت بچه😍😍😍

ای خدااا دستاتو قربون ستارههه❤️❤️❤️❤️

ای جونممم
دعا کن دختر منم صحیح و سالم بدنیا بیاد به وقتش

برامن که مرد بود بی حسی هنوزم از تزریق بی حسی وحشت دارم ودردش وبا دعوا میگفت تکون نخور و سوند بعداز در آوردن یه حسه بدیه

عه عزیزم منم نفهمیدم اصا بعد من از وقتی خوابیدم یادم نمیاد تو اتاق عمل چی گذشت حتی موقع دیدن بچه رو یادم نمیاد در صورتی ک تو فیلم دارم بوسشم میکنم😂

چشمت روشن عزیزم🩷
ای خدا تمیمه اشو ببین😍🥹

دس ب قلمتتت عالیه یجوری نوشتی ادم دوس دارع چند ساعت بشینه بخونه😍

قدمش مبارک باشه عزیزم. خدا حفظش کنه ❤️
وااای اون نیم ساعت درد طبیعی چه استرسی کشیدی🥲

چقدر تجربت شکل منه روز زایمان خودم اومد جلو چشمم
فقط من برا سوند اذیت شدن

وای وقتی به من سوند وصل کردن خیلی درد داشت

عزیزممم بعدشم بگوو

سوال های مرتبط

مامان دو جوجه🥺 مامان دو جوجه🥺 ۱۷ ماهگی
یکم استرس گرفتم و ته دلم لرزید فکر نمیکردم اولین نفر برای عمل من باشم داشتم از اتاق می‌رفتم بیرون که دکترمو ایستگاه پرستاری دیدم پرونده ها رو نگا میکرد
منو دید یه لبخند مهربونی زد گفت آماده ای بلاخره موعدش رسید گفتم استرس دارم گفت نترس بابا مگه میخوایم چیکارت کنیم برو که زودی میام یکم دیگه دوقلوهاتو بغل میگیری بهش ک فکر کردم یکم انرژی گرفتم و از استرسم کم شد😍😂
با همسرم و خانواده خدافظی کردم و دنبال ماما رفتم اتاق عمل
رفتم داخل کلا استرسم ریخت
چن تا از پرستارای اتاق عمل اومدن باهام حرف میزدن و سوال میپرسیدن واقعا خیلی خونگرم و با اخلاق بودن خداییش حال میکردم 🤭😅
یکم منتظر نشستم تا دکتر بیهوشی و دکتر خودم بیاد
ساعت اصلا نمی‌گذشت فقط میگفتم تا اینجاشو که اومدم بقیه شو هم خدا کمک میکنه
منو بردن رو تخت اتاق عمل و همه چی رو آماده کردن سوند رو تو بیحسی زدن
دکتر خودم و دکتر بیهوشی اومدن بالا سرم
ترس اینو داشتم اگه آمپول بی‌حسی بزنن بیحس نشم بعد شکممو پاره کنن چی😣😄
گفتن خم شو و آمپول رو زدن آمپولش اصلا درد نداره ولی وقتی تزریق می‌کنه انگاری برق بهت وصل میشه و پات یکم تکون میخوره
کم‌کم پام گرم شد و گر گرفتم دکتر بیهوشی گفت هر دوتا پاهاتو ببر بالا سعی کردم پاهامو ببرم بالا ولی اصلا تکون نمی‌خورد خیالم راحت شد
سریع پرده رو جلوم کشیدن و شروع کردن
تا حالا اتاق عمل نرفته بودم همه چی شیک و پیک بود 😂
تصورم از اتاق عمل یه چیز دیگه ای بود فکر میکردم منو اتاق دیگه ای میبرن😆
مامان دیاکو(پسته) مامان دیاکو(پسته) ۷ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۳
با اینکه اینجا خونده بودم سوزن بی حسی درد نداره ولی ازش میترسیدم
رفتیم تو اتاق عمل درست عین فیلما که دیده بودم بود! یه پنجره بزرگ قدی داشت که ویو بیرون بود هوا ابری بود وقتی اونجا رو نگاه میکردم استرسم کم میشد
کادر اتاق عمل دکتر بیهوشی و همه خانمایی که اونجا بودن خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن مخصوصا دکتر بیهوشی که کلی باهام حرف زد
وقتی سوزن رو میخواست بزنه یه پسری از کادر اتاق عمل کنارم بود که با دو دستام دستشو محکم کرفتم
ولی واقعا هیچ دردی حس نکردم و خیلی سریع بعد از تزریق بیحسی منو خوابوندن
خیلی سریع پاهام داغ شدن
دکتر گفت پاهات ببر بالا یکم تونستم چند دقیقه بعد که گفت دیگه نتونستم
جلومو گرفتن و دکترم اومد داخل
باهام صحبت میکرد و یه کارایی میکرد که اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنه و شروع کردم به تکون خوردم چپ و راست میشدم فکر میکردم هنوز دارن بتادین میزنن
که یهو صدای گریه هاشو شنیدم
همه چی خیلی سریع پیش رفت و دکتر شروع کرد به بخیه زدن
جوجه رو اوردن کنارم دیدمش و صورتش رو چسبوندن به صورتم
بعد از اون منو بردن تو ریکاروی...
مامان دیاکو(پسته) مامان دیاکو(پسته) ۷ ماهگی
ستجربه سزارین پارت ۳
با اینکه اینجا خونده بودم سوزن بی حسی درد نداره ولی ازش میترسیدم
رفتیم تو اتاق عمل درست عین فیلما که دیده بودم بود! یه پنجره بزرگ قدی داشت که ویو بیرون بود هوا ابری بود وقتی اونجا رو نگاه میکردم استرسم کم میشد
کادر اتاق عمل دکتر بیهوشی و همه خانمایی که اونجا بودن خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن مخصوصا دکتر بیهوشی که کلی باهام حرف زد
وقتی سوزن رو میخواست بزنه یه پسری از کادر اتاق عمل کنارم بود که با دو دستام دستشو محکم کرفتم
ولی واقعا هیچ دردی حس نکردم و خیلی سریع بعد از تزریق بیحسی منو خوابوندن
خیلی سریع پاهام داغ شدن
دکتر گفت پاهات ببر بالا یکم تونستم چند دقیقه بعد که گفت دیگه نتونستم
جلومو گرفتن و دکترم اومد داخل
باهام صحبت میکرد و یه کارایی میکرد که اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنه و شروع کردم به تکون خوردم چپ و راست میشدم فکر میکردم هنوز دارن بتادین میزنن
که یهو صدای گریه هاشو شنیدم
همه چی خیلی سریع پیش رفت و دکتر شروع کرد به بخیه زدن
جوجه رو اوردن کنارم دیدمش و صورتش رو چسبوندن به صورتم
بعد از اون منو بردن تو ریکاروی...
مامان عسلچه🍼 مامان عسلچه🍼 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت یک/🌸
اول کارای بستری انجام شد و بهم لباس مخصوص دادن. بعد ان اس تی و سرم وصل کردن و منتظر موندم تا دکترم برسه بیمارستان. به محض اینکه رسید پرستارا قبل از اینکه برم اتاق عمل اومدن سوند بذارن ک من اصرار کردم بعد بیحسی تو اتاق عمل بذارن اما پرستاره گفت تو اتاق عمل پر آقاست و همینجا خیلی بهتره. خلاصه به یکیشون گفتم میشه دستمو بگیری چون من خیلی خیلی میترسم😅 پرستاره هم دستمو گرفت و اون یکی گفت فقط داره بتادین میزنه و همون وسطا سوندو گذاشت. نگرانش نباشید اصلا اصلا درد نداره من خیلی میترسیدم و جزو افراد خیلی لوسم ولی حتی حسشم نکردم فقط باید خودتونو شل بگیرید.
خلاصه بردنم اتاق عمل و دکتر بیحسی ازم شرح حال گرفت و گفت بشینم رو تخت و پاهامو کامل دراز کنم و زانوهامو بچسبونم به هم و کمرمو خم کنم و چونمو بچسبونم به سینم. و شروع کرد بتادین زدن و همون حین اروم سوزن رو فرو کرد وسط کمرم که این هم اصلاااااا درد نداشت یعنی اسون ترین مرحله ی زایمان همین قسمت بیحسی بود😂 بعد بلافاصله پاهام شروع کرد به داغ شدن و کم کم بیحس شد البته لمس رو میفهمیدم اما هیچ دردی نداشتم حتی وقتی خواستن شروع کنن به دکتر گفتم هنوز حس دارم و دکتر گفت پای چپتو بیار بالا که دیدم نمیتونم تکونش بدم و دکتر گفت لمس رو میفهمی اما درد رو نه. خلاصه شروع کردن و من فقط میفهمیدم دارم تکون میخورم ولی هیچ دردی نداشتم. ۵ دقیقه که از شروع عمل گذشته بود دیدم حالم داره بد میشه و جلوی چشمام سیاهی میره به یکی گفتم و برام ماسک اکسیژن گذاشت که سریع حالم خوب شد.
مامان طاها💙 مامان طاها💙 روزهای ابتدایی تولد
سزارین دوم پارت سه
ساعت ۴ و نیم صب رفتیم بیمارستان کارها رو انجام دادیم اونجا دوتا مامای تخس 😒کارها رو انجام دادن منم بدون استرس و اضطراب رفتم بسمت اتاق عمل قرار بود دکتر ۶ صب بیاد بچه م رو بدنیا بیاره یکی از کادر های اتاق عمل گفت ناشتایی گفتم از ۹ دیشب هیچی نخوردم گفت آفرین😁اینم بگم قبل اینکه برم اتاق عمل سوند رو برام گذاشت که اصلا حس بدی نداشت اذیت هم نبودم.
اتاق عمل بسیار سرد بود رو تخت دراز کشیدم آیت الكرسي رو خوندم ذکر گفتم تا دکتر بیاد دکترم اومد یکم باهاش حرف زدم گفتم خانم دکتر موقع بدنیا اومدن اذان بگید در گوشش گفت چشم حتما خیلی ماه بود دکتر خلاصه دکتر بیهوشی اومد گفت بشین سرتو ببر تو سینه خودت رو خم کن تکون نخور بی‌حسی رو زد هیچ دردی نداشت خیلی کم جای سوزن رو حس کردم دوباره دراز کشیدم پاهام گرم شد و بی‌حسی تا کمر و قفسه سینه بالا اومد که یکم حس تنگی نفس داشتم ولی اکسیژن لازم نشد پرده رو کشیدن ولی من توی چراغ های بالا سرم میدیدم که دارمثن چکار میکنن اول کل شکم رو بتادین زدن و خانم دکتر گفت لیلا جان بسم الله بگو که شروع کنیم منم گفتم و شروع کردن اینم بگم سزارین اولم موقع جراحی قشنگ حس میکردم دارن جر میدن شکمم رو و اینور اون ور میرفتم ولی این سری خبری از این وحشی بازیا نبود خیلی آروم و داشتن کارشونو انجام میدادن.
مامان دل‌یار☘️ مامان دل‌یار☘️ ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۱

من ۱۲ شهریور دخترم رو به دنیا آوردم و میخوام راجع به چیزهایی براتون بنویسم که اگر مثل من تجربه اولتون هستش شاید به کارتون بیاد.
من تا دو شب قبل عمل خیلی استرس سزارین رو نداشتم ولی هرچی به عمل نزدیک شدم استرسم بیشتر شد.
توی اتاق عمل اول براتون آمپول ببحسی رو میزنن که واقعا درد زیادی نداشت ولی استرس قبلش از خودش ترسناک تر بود و سختی تزریقش فقط برای من این بود که شکمم خیلی بزرگ بود و بهم میگفتن صاف بشین پاهات رو جفت کن و صاف درازشون کن و بهم بچسبون، وگرنه تزریق خوب پیش نمیره و چون شکمم نمیذاشت راحت بشینم استرسی شدم.
تو مرحله بعدی شما در حالی که یه حس بیحسی داره کم کم بهتون دست میده دراز میکشید و دو تا دستتون رو از بغل میبندن که حین عمل تکونش ندید.
درحالی که دارید بی‌حس میشید از قفسه سینه یه پارچه میکشن و یکی داشت به دلم بتادین میزد که من حسش میکردم اینجا من استرسم خیلی اوج گرفت به خانمی که کنارم بود گفتم من استرس دارم بی حس نشم و عمل شروع بشه ؛ گفت خانم دکتر اول با یه سوزن بیحسی رو امتحان میکنن و بعد عمل شروع میشه.
مامان ویهان مامان ویهان ۴ ماهگی
قلب رو چک میکرد که دیگه دیدن نمیزنه دکتر گفت سریع ببرید اتاق عمل خودش تخت منو کشید و بردنم اتاق عمل تو این حین داشتن تند تند شکممو ضربه میزدن بعد سریع دکتر بیحسی به من بی حسی تزریق کرد و سزارینم کردن و بچه رو که در اوردن صدای دکتر رو شنیدم گفت بزنش بزنش زود یاش
دیگه هیچی نشنیدم و از حال رفتم انقدر که فشار روم بود تا چند ساعت فکر میکردم خواب دیدم و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده کم کم اثر بی حسی رفت یادم افتاد اتفاق ها رو تایم فول شدنم تا اتاق عمل و در اوردن بچه از ساعت حدود ۳ تا ۴ طول کشید
طبیعی با اینکه خیلی درد داشتم ولی همه چی رو میدیدم و میشندیدم حتی وقتی فول شدم دکتر دستش داخل بود که بچه رو بکشه بیرون من اصلا اون درد رو حس نمیکردم و فقط شکمم بحاطر انقباض درد میکرد
اما سزارین بی حسی که میره تازه درد شروع میشه
بنظر من طبیعی خیلی بهتره
ضمنا من پرسیدم که چرا طبیعی بچه به دنیا نیامد؟ گفتن بند ناف پیچیده شده دور گردنش و اون باعث گیر کردنش تو کانال زایمان شده و قلبش ضعیف شده اونجا
الان بچه تو nicuبستریه 😭 منم امروز عصر مرخص کردن
مامان صـالح🧸🫧 مامان صـالح🧸🫧 ۲ ماهگی
|تجربه زایمان سزارین🌱|

راستش نه حال و حوصله نوشتن از تجربم رو دارم و نه وقتش رو. خیلی خلاصه فقط یسری مطالب رو میگم شاید به دردتون خورد.
زایمان من بی‌حسی از کمر بود (اسپاینال) که من اصلا توصیه‌اش نمیکنم (با اینکه هم تو اینترنت و هم متخصص بیهوشی گفتن عوارضش کمتره) و بنظرم حال عمومی کسایی که بیهوشی کامل بودن خیلی بهتر از منی بود که بی‌حسی از کمر شدم. اونا خیلی زودتر هم سرپا شدن.
درد بعد زایمان با مسکن‌هایی که تزریق میکردن و بعدش با شیاف قابل تحمل بود. (پمپ درد هم احتمالا باید خیلی خوب باشه اما من وقتی خواستم گفتن باید زودتر میگفتی تا از همون اتاق عمل برات آماده کنن و بفرستنت بخش، الان دیگه نمیشه)
وصل کردن و برداشتن سوند هیچ دردی نداشت.
آمپول بی‌حسی از کمر اونقدر که میگن درد نداشت. (برای من که دردش از آمپول عضلانی هم کمتر بود، البته بستگی به مهارت متخصص بیهوشی هم داره)
جابجا شدن از روی تخت‌ها و برانکارد دردناک بود با اینکه پرستارا واقعا سریع و با مهارت انجامش میدادن تا کمترین میزان درد رو بکشی.
ماساژ شکمی رو برای من داخل اتاق عمل انجام دادن و دیگه مجددا تکرار نشد.

ادامه در کامنت..
مامان آرن مامان آرن ۳ ماهگی
پارت ۳ تجربه سزارین
من به دکترم گفتم میشه سوند رو بعد بی حسی بزارید، قبول کرد ،
فقط یه سرم بهم وصل کردن و رفتیم اتاق عمل، قبلش خیلی استرس داشتم وارد اتاق شدم یخورده استرس گرفتم ولی انقدر که پرسنل اتاق عمل و بی هوشی خوش اخلاق بودن ریلکس شدم یه مقدار، و خیلی هیجان داشتم برای دیدن پسرم،
خلاصه من نشستم تا آمپول بی حسی رو بزنن ،
دردش از آمپول هم کمتر بود ، اصلا باورم نمیشد
ازش غول ساخته بودم، قبلش بهم گفت پاهات شاید یه حالت برق گرفتگی داشته باشه نترسی ،
خلاصه آمپول عالی بود و بدون درد
بعد منو دراز کردن و خیلی سریع پاهام و اینا بی حس شد،
بعد سوند رو وصل کردن که اصلا درد نداشتم طبیعتا 😁
بعد روی شکمم بتادین اینا میزدن قشنگ حس میکردم،
اصلا متوجه بریدن شکمم نشدم، خیلی زود همه چیز اتفاق افتاد
و صدای گریه پسرمو شنیدم🥹که بهترینننننن لحظه کل عمرم شد🥹
بعدش دیگه بدنم سبک شد ،انگار خیالم راحت شد ،

من خیلی استرس داشتم که حین عمل حالم بد بشه
ولی هم ماسک اکسیژن داشتم، هم دائم فشارم با دستگاه چک میشد و صداش رو میشنیدم خیالم راحت بود😁😂

آها راستی اینو بگم ،وقتی که داشتن بچه رو میکشیدن بیرون تخت قشنگ تکون میخورد، اونجا یکم به شونه هام و نفسم فشار اومد

خلاصه بعدش بچه رو بردن و بخیه زدن رو شروع کردن
بخیه زدن طولانی ترین قسمت عمل بود

بعدشم رفتیم ریکاوری ، دو سه بار ماساژ شکمی دادن
که بخاطر بی حسی هیچ دردی نداشت
مامان مهوای قشنگم 🥰 مامان مهوای قشنگم 🥰 ۱۳ ماهگی
*تجربه زایمان پارت دو*
لباسای اتاق عمل رو دادن بهم پوشیدن و یه پرستار اومد سوند وصل کرد اصلا اونطوری که فکر میکردم درد نداشت فقط یه سوزش ریز بود و بعدش بار اول که میخواستم ادرار کنم احساس میکردم میریزه و حس خوبی نداشتم اما چند دقیقه بعدش کلا فراموشم شد
من تصورم از اتاق عمل رفتنم این بود که بیرون با خانوادم خداحافظی کنم ولی بعد لباس عوض کردنم مستقیم منو بردن اتاق عمل و اینم شوک بعدی بود برام 🥲
کادر اتاق عمل واقعا خوب بودن از دکتر بیهوشی گرفته تا دکتر خودم و پرستارا سعی میکردن با صحبت کردن باهام استرسمو کم کنن.
ازم خواستن بشینم و بعدم آمپول نخاع رو زدن اصلا دردش حس نمیشد و واقعا در حد یه آمپول عضلانی کمتر بود .
بعدم دراز کشیدم پرده رو جلوی روم زدن و شروع کردن فقط دستشون رو روی شکمم احساس میکردم انگار داشتن لمس میکردن چند دقیقه بعدش صدای گریه دخترم رو شنیدم اونا ذوق میکردن که چقدر نازه و من داشت دلم میرفت که ببینمش
تو همین حین بخاطر استرسی که داشتن تهوع گرفتم و همون موقع که داشت بخیه میزد من عوق زدم و بالا آوردم و این خیلی اذیتم کرد 🥺
سریع برام آمپول تهوع زدن و عمل رو ادامه دادن بعدش یهو یه لرز شدید گرفتم و بخاطر داروها خواب رفتم.
ربع یا نیم ساعتی خوابیدم بیدار که شدم تو ریکاوری بودم سه بار ماساژ رحمی دادن که دردناک بود واقعا ولی قابل تحمل بود و بعدشم بردن بخش
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۵ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت سه 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

ایندفعه دکتر هوشبری خانم بود بهم گفت بشین روی تخت و خودت خیلی شل بگیر و سرت و کمی به پایین خم کن و حتی اگه درد سوزش و هر چی داشتی اصلا تکون نخور و خب منم کامل خودم و شل کردم و اصلا هم تکون نخوردم و اصلا هم درد نداشت و هیچی حس نکردم چون شل شل نشسته بودم موقعی که امپول رو به کمرم زد پای سمت راستم ناخداگاه پرید که دکتر گفت طبیعی و تکون نخورم و بعدش گفت سریع دراز بکش 🎈
گرمای زیادی رو پاهام حس میکردم و خب گفتن طبیعی هستش بعدش گفت سعی کنم پام رو بالا بیارم که نتونستم و این نشون سر شدن کامل بود …
این وسط کلی باهام حرف میزدن که حواسم رو پرت کنن دکترم اومد بالا سرم و چند سوال پرسید که چند سالمه چند تا بچه دارم و اسم بچه هام چیه و در عین حال بهم سرم وصل میکردن و پرده سبز رنگی جلوم وصل کردن و اماده بودم برای شروع عمل که خب همه داستان از همیجا به بعد شروع شد 😫😭

من برش و اصلا حس نکردم ولی بر خلاف سزارین اولم که هیچی متوجه نشدم ایندفعه خیلی درد داشتم حین عمل همه چیو متوجه میشدم و…
ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌