یه مامانی تو گهواره نوشته بود مسیر فرزند پروری ما خیلی وابسته به عواملی زیاده
مثلا:همراه بودن همسر، خانواده،حامی داشتن،شرایط مالی،کمک دوست و آشنا

من خودم گهگداری حامی داشتم
مثلا مامانم یا همسرم

الان چند روزه که هر دوشون یکم سرشون شلوغه و من تنها بودم
امروز هم خونه رو به شدت تمیز کردم و هم با پسرم بازی میکردم

اونم غررر میزد
نق میزد
کارایی انجام میداد که خطرناک بود و من گهگداری با صدای بلند میگفتم که اونکارو انجام نده(که از صبح تا همین الانش عذاب وجدان داره منو خفه میکنه)

امروز فهمیدم من نباید بگم بچه ام غر غروعه
بچم نق نقو عه فهمیدم از روزی که کمک ندارم منم که خواسته های اونو براورده نمیکنم
منم که خونه جارو میکشم اون غر میزنه چون نمیخواد تنها باشه
کارایی میکنه که توجه منو جلب کنه ولی من عصابم خورد میشه با صدای بلند بهش میگم که نکن…

امروز فهمیدم برای من به شخصه خونه تمیز با یه بچه با روان سالم جواب نمیده باید بین این دوتا یکیو انتخاب کنم

و من پسرمو انتخاب میکنم👶🏻😍

تصویر
۳ پاسخ

دقیقا منم خیلی تنهام و از خانوادم دورم وقتایی ک کارم زیاد پسرم همش غر میزنه نق میزنه دوست داره باهاش بازی کنم.منم خیلی زیاد فریاد میزنم و بعد عذاب وجدان داغونم میکنه…چند روزه ولی شبا کارامو کامل انجام میدم.صبح ها هم قبل پسرم بیدار میشم نهارمو بار میزارم..بعدظهر هم با باباش میفرستم ک بتونم به بقیه کارام برسم..

دقیقا همینطوره واقعا منم چون همیشه تنهام پیش میاد برام بعدش عذاب وجدان خفه ام می‌کنه ولی چه فایده وقتی خشم کنترل نشه تو لحظه اتفاق بیوفته عذاب وجدان فایده ای نداره بعد عیب میزاریم رو بچه درحالی که اونا توی دنیای بچگی خودشون سیر میکنن من میبینم وقتی به کاری مشغولم دخترم یه کار خطرناک می‌کنه میگم نکن بدتر لج می‌کنه چون توجه منو میخواد در طول روز انقد صدام میزنه مامانی تا جواب ندم جانم یا جان که حرفشو بگه هی ادامه میده مامانی مامانی امیدوارم مادر خوبی باشیم عاطفه جان وبا تمام عشقی که نسبت به بچه هامون داریم که نفسمون به نفسشون بنده ناخواسته به روانشون زخم نزنیم انشاالله که مادر خوبی باشیم

دقیقا منم میرم ظرفها رو بشورم دخترم نق میزنه هولم میده بغل میخواد

سوال های مرتبط

مامان رزا مامان رزا ۱ سالگی
امشب اولین شبیه که رزا رو از پستونکش گرفتم...
راستش تنها راهی که به ذهنم رسید، بریدنش بود. از وقتی این کارو کردم، یه عالمه حس مختلف باهامه؛ بیشتر از همه عذاب وجدان. هی با خودم فکر می‌کنم نکنه همون روز اول که بهش پستونک دادم اشتباه کردم؟ نکنه اگه از اول نمی‌دادم، الان اینقدر دلش نمی‌گرفت...
ولی بعد یادم میاد اون روزها مدام انگشتش رو می‌خورد و همه می‌گفتن دل کندن از انگشت خیلی سخت‌تره. منم مثل خیلی از تصمیم‌های مادرانه، فقط با این فکر که یه روز کمتر اذیت بشه، این راه رو انتخاب کردم.
امشب خیلی دنبالش گشت... چند بار با اون صورت معصومش گفت «می‌می؟» و دل من هر بار یه جوری فشرده شد که انگار قراره خودم از یه دوست قدیمی خداحافظی کنم، نه اون.
آخرش اما خوابید... و من فهمیدم بچه‌ها هر بار که بزرگ‌تر میشن، یه تیکه از دلِ مادرشون رو هم با خودشون بزرگ می‌کنن.
بهش قول دادیم فردا شب براش یه کیک کوچولو بگیریم؛ یه جشن ساده برای خداحافظی با «می‌می»... برای اولین چیزی که خودش داره ازش دل می‌کنه.
امیدوارم این مسیر برای دل کوچیکش آسون بگذره... و چند سال دیگه، وقتی عکس‌های امشب رو نگاه می‌کنم، یادم بیاد که بزرگ شدن بچه‌ها، از همین خداحافظی‌های کوچیک شروع میشه... 🤍
مامان آیسام مامان آیسام ۲ سالگی
سلام خانما من یه پسر ۹ساله دارم ما تو یه شهرک زندگی میکنیم بچه های همسایه ها همه میریزن بیرون بازی میکنن که بیشترشون پسر هستن تقریبا همسن و سال هستن پسر منم میره چون تو خونه تنهاست .اما از یه طرف دوست ندارم بره همه ی پسرای همسایه هامون پرو هستن پسرم میاد خونه بهم همه چی رو میگه خودم ازش خواستم بگه که یوقت کسی بهش نزدیک نشه .دیروز پسرم به من گفت مامان پسر همسایه مون به من گفته من میخوام برم پشت خونمون ج*ق بزنم به پسر من که بلد نبود توضیح داده گفته مامان بهم گفته از اونجایی که شاش میکنی کف سفید در میاد وقتی ج*ق بزنی به پسرم گفته میرم حموم اینکارو میکنم همش ۳ ماه از پسر من بزرگ هست من موندم واقعا چیکار کنم به پسرم چی بگم بخدا از دیروز اعصابم خورده استرس دارم چرا باید پسرای ۹ ساله همه چی رو بدونن اونم با توضیحات کامل بلدن به پسر منم گفته خوب من نمیدونم چیکار کنم به دوستش بگم ؟چرا با پسر من این حرفهارو میزنی .از یه طرف نمیتونم تو خونه زندانیش کنم بگم نرو بیرون چون صدای بچه ها تا خونه میاد پسرم گریه میکنه که منم برم کوچه بچه ها دارن فوتبال بازی میکنن .اما هر اتفاقی که می افته میاد خونه میگه حتی دوستش چند ماه پیش اونجاشو گذاشته تو ک*و*ن اون یکی دوستش اون موقع داشتن فوتبال بازی میکردن پسرم اومد به من گفت.من چیکار کنم واقعا کمکم کنید
مامان نویان👑 مامان نویان👑 ۱ سالگی
خب بخوام از تجربه واکسن 18ماهگی بگم اینکه اونجوری که فکر میکردم سخت نبود روز اول تبش با استامینوفن هر 6ساعت یکبار کنترل کردم (بسته به دمای بدن بچه ها هر 4ساعتم میتونید بدید) و امروزم که روز دومه فعلا هر 8ساعت برای احتیاط و کمک که به کاهش دردش بهش میدم و بعدم که امید به خدا همین روند بهبود باشه قطع می‌کنم(اینم توجه داشته باشید که دمای خونه نرمال باشه خیلی گرم نکنید و لباسم زیاد نپوشونید بهش در حدی که فقط سردش نشه اوکیه)
و نکته ی بعد که فکر می‌کنم خیلی کمک کننده بود سرشو گرم میکردم که بازی کنه و راه بره چون تو این واکسن هر چی تحرک بیشتری داشته باشن و یکجا ثابت نشینن زودتر آثار درد از بین میره و واکسن تو بدن پخش میشه
اگه خونه ی مامان یا مادرشوهرتون راحتید و نیروی کمکی یا کسی که بچه باهاش راحته و سرگرم میشه برید خیلی بهتره هم خودتون هم بچه کمتر اذیت میشید
و امروزم که روز دومه دمای بدنش نرماله و فقط یکم گرمه وگرنه تب نداره
راه میره و بازی میکنه و فقط یه کوچولو پاش که واکسن خورده رو با احتیاط تر زمین میذاره که تا فردا امیدوارم کاملا اوکی شه
این تجربه ی من بود که باهاتون به اشتراک گذاشتم که الکی استرس نداشته باشید
تو تاپیک قبلم کارایی که قبل و بعد از واکسن انجام دادم گفتم دوست داشتی بخون شاید بهت کمک کرد🥰