۳ پاسخ

وای من ذوق داشتم صبح بشه برم بیمارستان اولین بار بود اتاق عمل میرفتم و خداروشکر بهترین تجربه و خاطره شد برام عاااالی بود

من سر سوزنی استرس نداشتم اصلا از عمل نمیترسم انقدر ذوق داشتم دخترم رو ببینم سراز پانمیشناختم ولی سن رو که بهم زدن معده دردم گرفتم حالم خیلی بد شد تو اتاق عمل پنیک کردم داشتم سکته میکردم انقد گریه کردم بچم بدنیا اومد ضربان قلبش بالا بود بردنش ان آی سیو چهار روز بستری شد😭 خودم حس میکنم بخاطر شک عصبی بود که تو اتاق عمل بهم وارد شد رو بچم تاثیر گذاشت

آخیییی

سوال های مرتبط

مامان برسام مامان برسام ۱۲ ماهگی
یهویی دلتنگ روز زایمانم شدم😂با اینکه وحشتناک بود و پ...اره شدم از سختی زایمانم اما نمیدونم چرا انقد دلتنگ شدم مخصوصا برا اون لحظه ای ک آمدم تو بخش و میخواستم برم دسشویی نمیتونستم بشینم باید وایساده کارمو میکردم بعد سر تا پا خودمو میشیتم😂😂😂😂😂
وای چ روزایی بود چقدر ترس و استرس داشتم 18 مرداد دردام شدید شد رفتم بیمارستان ماما گفت باید بری مشهد چون باید سزارين بشی ما دکتر بیهوشی نداریم گفت همی الان حرکت کن چون اوضاعم خطرناکه تضمین نمی‌کنیم اگ دیرتر بری چ اتفاقی میوفته ممکنه تو راه زایمان کنی😐منم با کلی درد و استرس راه افتادم با ماشین همسرم رفتیم مشهدم ک کلی ترافیک و راه طولانی مردم و زنده شدم ساعت 2 راه افتادیم چون همسرم آروم رانندگی میکرد ساعت 7 رسیدیم بستری کردن 5 صبح طبیعی زایمان کردم😂😂
عمرمون چقدر سریع داره میگذره ها یادمه وقتی تو زایشگاه بودم دردم شدید بود فکر میکردم من دیگ زنده نمیمونم و میمیرم اما الان یکسال از اون شب گذشت مدام چشمم به ساعت جلوی تختم بود و نگاه میکردم چطور عقربه ها داره میگذره میگفتم خدایا تا چ ساعتی قراره این درد وحشتناک همراهم باشه 😐
هی چ شبی بود...خدایاشکرت