۱۱ پاسخ

عزیزم پیش ماما خونگی نرو کار دستت میدن

برو پیش دکتر خودت لکه بینی هم داری خطرع این چه کاریه .... کسی ک تخصص داره خو مشخصه نرو پیش ادم نابلد اینا طبق قدیم ی کاری میکنن بدون هیچ علمی

خب بچه باید پایین بره برای زایمان
چرا میبری بالا
شاید وقتش بوده
بجای اون میرفتی پیش دکترت
قرار نیست همه ۴۰ هفته دنیا بیارن ک
وقت بچت بگذره چ میکنی

توهم بااین کارات ها

خیلی اشتباه کردی پیش این خانمی که میگی رفتی الان متخصص هست باید هر مشکلی داری به اون بگی .قدیما هیچ امکاناتی نداشتن که پیش همچین کسایی میرفتن

ما هی منتظریم بچه بیاد پایین تو این هفته
شما میبریش بالا؟؟؟

دور از جون زبونم لال اتفاقی بیفته میری یقه مامارو می‌گیری!؟

خب یه بار رفتی دستکاری کرد به لکه بینی افتادی باز میخوای بری؟؟
دکتر که چند سال درس خونده تخصصش رو داره نمیتونه بچه رو با ماساژ بالا بره، ماما خونگی از کجا بتونه

خب الان نزدیک زایمانه بچه بیاد پایین که خوبه

ماما خونگی چیه دیگه؟؟

چ‌کاریه،چرا نمیری ویزیت ماما یا زنان

بچه نباید بره پایین برای زایمان؟

سوال های مرتبط

مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت2

خلاصه بستری شدم هی دعا میکردم ک راحت زایمان کنم ب شدت میترسیدم هی میگفتم کاشکی ماما همراه میگرفتم ولی خوب شد ک نگرفتم چون یه مامای خیلیییی مهربون اومد بالا سرم انقد بهم دلگرمی داد کلی ترسم ریخت و یه دانشجو هم اومد پیشم خیلی بهم کمک کرد از شانس خوبم فقط من یه نفر مونده بودم تو زایشگاه برای زایمان اجازه دادن مامانم بیاد پیشم 🫣😉بعد انقباضام شروع شده بود هنوز امپول فشار نزده بودن دراز بودم دیگه تا یکم دردام زیاد تر شد ولی خیلی خوب تحمل میکردم و نفس میکشیدم ماما گفت بیا معاینت کنم گفت شدی چهار ساتت خیلی خوب پیشرفت میکنی منم انقد خوشحااال شدم بعد اون دانشجو فامیلش یادم نیس اومد گف پاشو یکم ورزش کن بلند شدم یکم قردادم بعد گفتم دردام بیشتر شده فوت میدادم میگفتم وای چقد این راحته بعد دوباره معاینه کرد ساعتای 4شیش سانت شده بودم و دردام انقد قابل تحمل بود ک روی توپ نشسته بودم برام توپ اورده بودن دیگه از هفت سانت دردام شدید تر شد ماما برام کیسه اب گرم اورد خیلی کمک کرد بهم
مامان دلسا 🩷 مامان دلسا 🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳ زایمان طبیعی
ساعت شیش و نیم ماما اومد گفت بخاب یه معاینت کنم کرد گفت ایول چه خوب پیش رفتی دهانه رحمت شده ۳ سانت من کیف کردممم😂رفت گفت پاشو ورزش کن تا بشی چهار من زنگ بزنم ماما همراهت بیاد دردام بیشترو بیشتر میشدن ولی هنوز جوری نبود که غیر قابل تحمل باشه من جیغ و داد نمی‌کردم اصلن مقابله میکردم با دردام راستی تو ۳ سانت پمپ گازو آورد گف اینو بکش دردت کم بشه اینم یکم کمک میکرد ولی نه زیاد حدوده ساعت هفت اینا اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی پنج سانت سریع رف زنگ زد ماما همراهم اومد مامانمو فرسادن بیرون دردای من غیر قابل تحمل میشد سریع رفتیم تو یه وان آب گرم ورزش با توپ و اینا موقعه دردام فقددد نفسمو حبس کردم محکم فوت کردم بازم جیغ نمیزدم 🥲 حدوده چهل دقیقه اینا تو وان بودم ماما همراهم گفت پاشو بریم معاینت کنم ببینم چند شدی رفتیم که شده بودم ۶ سانت تو ۶ سانت یکم زیاد موندم بعد نزدیکای ساعت ده اینا بود که ماما اومد معاینه کرد گف ایوللل فول شدی انقد ازم تعریف کردن که بدنت خیلی خوب جلو اومده بقیشو فقد باید زور بدی این قسمتم خیلی سختتت بود دد زور میزدم با تمام قوااا دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی خیلی تو همین هین دستگاه قلبم وصل بود دیگه یهو ضربان قلب بچم یکم رفت بالا سریع متخصص قلب و اورژانسی گفتن بیاد اومد سونو گرفت گفت نگران نباشید خوبه همه چیش من کنار این دکتره آقا درد میدادم ماما همراهم کمک میکرد میگفت نفستو حبس کن فوت کن دکتره رفت من دوباره زور زدم تا ساعت ده و نیم ماما اومد گفت دارم موهاشو میبینم پاشو دوتا زورم بده بریم بچرو بیاریم این دوتا زور و با تمام وجودم دادم می‌گفت صداتم بنداز تو گلوت بریم پارت بعد
مامان محمدصدرا مامان محمدصدرا ۱ ماهگی
قسمت دوم
زایشگاه ازم nst گرفت و معاینه کرد و گفت دوساعت راه برو و دوباره بیا. از شدت خوابالودگی دوشبی که نخوابیده بودم اصلا جون توی پاهام نبود. یک ساعتی با شوهرم پیاده‌روی کردیم و یک ساعت بعدی توی ماشین خوابیدم چون اصلا نمیتونستم تکون بخورم از درد و خستگی. (درمورد ورزش هم بگم ورزش گربه، کگل، ماساژ پرینه، گهواره، بچه به بغل، پروانه، پیاده روی روزی یک ساعت تقریبا توی دو هفته اخر روز درمیون انجام میدادم.)
ساعت ۹ دوباره رفتم زایشگاه. معاینه شدم و ماما گفت هنوز دو سانتی. برو دوباره دوساعت راه برو. دردام خیلی منظم ولی همچنان هر ۶ دقیقه بود. اومدم بیرون و مامانا گفتن پاشو راه برو. یکم با مادرشوهرم، یکمم با مامانم راه رفتم. اما چون خیلی گرم بود گفتم بذارین برم داخل سالن پذیرش زایشگاه که کولر داره و میشه بدون حجاب بود راه برم. موافقت کردن. رفتم توی سالن و بعد از یکم پیاده‌روی روی صندلی تخت شوی همراه داشتم سجده باز میزدم که خوابم برد دوباره. انگار درد تمام قوای بدنمو کشیده بود.
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین