۶ پاسخ

مبارکه عزیزم انشاالله که زیر سایه پدرو مادر بزرگ بشه خیلی به فکرت بودم میگفتن بنده خدا چقدر درد کشید ازصبح چندبار نگاه کردم ببینم خبری ازت میشه

خلاصه ک اگه دهانه رحمتون خودش باز شه کارتون راحت تره ولی با امپول فشار دردی ک در حالت عادی توی‌دو هفته قبل زایمان باید تقسیم شه توی چندساعت بهتون تحمیل میشه .
و اینکخ طبیعی
مردن و دوباره زنده شدنه اگ اهلش نیستین نرین. وحشتناکه خیلی درد داره

دوباره سرم و زدن معاینه مم همون ی فینگر بود😑😑😑بعد از ۱۲ساعت درد…
ساعت ۹ پاشدم علی رغم درد ی ذره خودم ورزش کردم

۱۰.۵ دو فینکر فری بودم زنگ زدم ماما همراه التماس ک بیا بام ورزش کن من ۲۴ ساعته اینجام گفت ن من ۴ سانت شدی میام
دردام خیلی شدید شد زمین و گاز میزدم دیگه نمیتونستم خودمم ورزش کمم ماما هم نیومده بود میمردم و زنده مبشم با هر درد درد طبیعی اصلا شوخی نیست بچه ها
برای ماسک اوردن زدن جای داد زدن اونو میکشیدم تو خوب بود ازشونم قول گرفته بودم برام اپیدورال بزنن گفتم ۷ شی میزنیم

۱۱.۵یهو شدم چهار

۱۲شدم پنج(از بس داد زدم اومدن معاینه کردن وگرنه مبگفتن تو حالا زایمانی نیستی)

۱۲.۵کیسه ابم ترکید جیشمم باش ریخت رو تخت معایمه کردنم یهو شده بودم ۸

زنگ زدم ماما همراه ک نمیخوام بیای من دارم میزام ولی شوهرم بش گفته بود حتما برو عب نداره تنها نمونه خانومم ،
۱۲.۴۵ دیدم شت دارم رو تخت میزام جیغ زدم ک خانوم دکتر داره میاد گفت ن بابا حالا داری اومد معاینه کرد گفت فوله
حالا من همونجا زورم گرفنه میگن ن این تخت زایمان نیست پاشو بریم گفتم لنتی دارم میزام خلاصه با حس زور انداختنم رو تخت زایمان خودشونم ترسیده بودن بچه بیوفته زمین
خدایی زور زدن و خیلی تمرین کرده بودم خیلی سعی کردم درست انجامش بدم ماما همراهخ هم کمک کرد با سه دوره زور پسرم بدنیا اومد
ساعت۱

بخیه خوردم نمیدونم چندتا …
فقط حتما کلی چیز میز بخورین جون داشته باشین
تا جایی ک میتونین جیعث داد نکنبن با درد ورزش کنین نفس هارو تمرین کنین سعی کنین خونسر د باشین کمن تا ساعت ۱۰ تونستم این کارو بکنم بعدش بیمارستان و گذاشتم رو سرم

وزن پسرم ۳۳۰۰

من از ۳۸ هفته دوبار معاینه تحریکی شدم ولی دهانه رحمم همون یه فینگر موند
روزی یک‌و میم ساعت ورزش
یک و نیم ساعت‌پیاده روی میکردم هفت طبقه‌پله بالا پایین میکردم
دقیقا هفته چهل یهو دردام شروع شد از ده دقیقه یبار یهو شد دو دقیقه یبار
دردش وحشتناک بود رفتم بیمارستان گفت همچنان یه فینگر
بزور میخاستن بستری کنن نزاشتم
هفت صبح رفتم پیش ماماهمراه ک گرفته بودم یه ساعتم اونجا‌ورزش اینا کردیم کیسه ابمو زد
بعد چند دقیقه دیدم بچه مدفوع کرده
رفتم بیمارستان خصوصی سزارین اورژانسی شدم
واقعا غیر قابل تحمل بود درداش
اینکه دهانه رحمم باز نمیشد حسابی بهمم ریخته بود تفتضاح بودم

وای خیلی بده یعنی خود مردنه

منم مثل تو درد ندارم گفت اگه درد نداشتی 40هفته بیا بستری کنم🤦

سوال های مرتبط

مامان لاوین مامان لاوین ۲ ماهگی
❌تجربه من از زایمان طبیعی با امپول فشار❌
خانما من از روز اول بارداری انتخاب نوع زایمانم طبیعی بود چون لگن خوبی داشتم و قدم بلنده و مرتب هم ورزش میکردم .. سیو نه هفته تمام رفتم بیمارستان ب دلیل ترشح زیاد اونم ب دلیل معاینه بود با دستگاه ضربان قلب بچر گرفتن گفتن بچه ضربانش پایینه ... بستریم کردن شب صبح ساعت شیش صبح یه قرص فشار بم دادن .. ساعت نه صبح هم سرم فشار وصل کردن ... گفتن ورزش کن منم با توپ بارداری بیمارستان ورزش کردم اسکات زدم دردام کم کم شروع شدن ... فک کردم الان زایمان میکنم ولی یهو دردام بذحدی شدید شد که تا سر حد مرگ رفتم جوری التماس میکردم که همین الان صد میلیون میدم سزارینم کنید ... سه ساعت تمام درد بدون تپقف گرفتم که وحشتناک بود نه تکنیک تنفس کار میکرد نه هیچی ... واقعا وحشتناک بود خدا شاهده بقران قسم درد به این سختی تو زندگیم نکشیدم و ندیدم .‌.مردن یه باره من از شدت درد تا مرز بیهوشی میرفتم برمیگشتم ... بقیش پارت بعد#فرزند پروری
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۸ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 روزهای ابتدایی تولد
منم زایمان کردم
به تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵❤️
مامانم، دخترم، خوش اومدی به زندگیمون😍🥰
۳۷ هفته و ۶ روز بودم که درد انقباض نامنظم و درد پریودی داشتم، رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۲ سانتی، دردات هم کوتاه و نامنظمه، برو خونه😫
رفتم تو خونه کلی ورزش کردم و خودمو کشتم تا ۳۸ هفته و ۳ روزم که بود، رفتم پیش دکتر و معاینه تحریکی کرد و گفت سه شنبه صبح بیا با آمپول فشار بزایی🫠🫠
روز دوشنبه دختری غافلگیر کرد و یهو کیسه آبش ترکید
رفتم بیمارستان گفتن ۴ سانتی😬😬
بستری شدم و در عرض ۴ ساعت بدون آمپول فشار زاییدم شکرخدا🥴🥴
از زایمان طبیعی هم بگم که تا ۷ سانت دردام خیلی شدید نبود و اومدم پایین تخت و ورزش میکردم🤧🤧
اما از ۷ و ۸ سانت یکم دردم زیادتر شد، روی تخت یکم ورزش کردم دیدم دردم زیاده، اومدم پایین ورزش کردم دیدم دردم کمتر میشه🥴🥴
دیگه یه جا دیدم دردم خیلی زیاده، رفتم روی تخت و دکتر معاینه کرد و گفت ۹ سانتی و یکم سمت راستت لبه دار شده😔🤦🏻‍♀️
مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۹ ماهگی
تجربه زایمان من..یک
من از هفته ۳۷ یک سانت بودم و با همون یک سانت وارد هفته ۴۰ شدم و واقعا فکر میکردم تا هفته ۴۱ میمونم و امیدی به زایمان نداشتم و ورزش لگنی و پیاده روی هم انجام می‌دادم ولی نه خیلی زیاد و بگم هرروز...از کپسول گل مغربی هم استفاده می‌کردم یدونه ظهرا میخوردم و یدونه هم شبا شیاف میذاشتم و از آخرای ۳۹ هفته ۲تا شیاف باهم میذاشتم...تا اینکه تو ۳۹هفته ویک روز حرکات بچه کم شد و رفتم اورژانس و اونجا nstدادم و خوب بود و ماما دوباره معاینه کرد و یکم معاینه اش شدید بود حالا نمیدونم اون معاینه باعث تحریک شد یا نه ولی تا دوشب درد واژن داشتم جابجا ک میشدم دردم می‌گرفت.. شب۳۹هفته و ۳روز بودم که از حموم اومدم بیرون و داشتم واسه خواب حاضر میشدم ک به درد کم پریود گرفتم و تا دوتا شد اومدم تو گهواره سوال پرسیدم ک درد زایمانه یا نه توی تاپیک هام هست.. خلاصه ۴۵دیقه صبر کردم و دیدم دردام هر یه ربع تکرار میشه و از ذوق باورم نمیشد و خلاصه به مامان و شوهرم گفتم و راه افتادم رفتم بیمارستان...توی مسیر دردام هر ۵ دقیقه شده بود و شدتش بیشتر شده بود ولی قابل تحمل بود و خیلی روی تنفس شکمی تمرکز کردم..