۱۰ پاسخ

تا صبح تحمل کن صبح برو جیگرکی بشین با پول شوهرت یه دل سیر بخور و بیا خونه یه عکسم براش بفرس

من تازه زایمان کرده بودم،،، شانس من تو توبارداری شعل همسرم خراب شده بود و مدقع زایمان وضعیت مالی بدی داشتیم حدودا ده دوازده روزی گذشته بود از زایمانم مامانم شب نمیموند و منم گریه بچه شام درست حسابی اصلا گیرم نمیومد یشب دیروقت همسرم بیرون بود منم خوابم نمیبرد منتظر بودم بیاد یکم باهاس حرف بزنم حالم بهتر شه زنگ زدمش کجایی گفت دم ساندیجی دوستم یه ساندویح بخورم میام منم اونشب از گرسنی شدید دلم ضعف میرفت دوتا لقمه نون و مربا خورده بودم ، وقتی اینو گفت گفتم باشه و خداحافط تو دلم ذوق مرگ ک ساندویج خریده حتما برا منم خریده میاره یکی دوساعت بعد اومد کلا چشم انتظار وقتی در و باز کرد دیدم دست خالیه،،،اصلا ب رومم نیاوردم ولی انگار قلبم هزارتبکه شده بود رفتم پیشش بو ساندویج داشت دیوونم میکرد الکی گفتم خوابم میاد و رفتم پیش بچع خوابیدم،،الان نزدیک به سال میگذره هیچوقت هیچوقت اون بوی ساندویح از مشامم پاک نشده و منم هیچوقت بروش نیاوردم

اون از کجا باید می‌فهمید شما هوس کردی؟
خوب میگفتی بهش

گمونم بغض و تیر کشیدن معده ام بخاطر غذا نیست بخاطر اون اهمیتی بود که دوست داشتم به خواسته ام داده بشه کسی اهمیت نداد 🫠🫠

برو فردا ی دل سیر بخر بخور رو دلت نمونه
من هرچی هوس کنم میخرم یا درست میکنن

ول کن زن حوصله داریا بزارر فردا شه خودت برو بخر الان یه نیمرو بخور

عزیز گوشت چرخ کرده داری تو خونه؟ اگ داری با پلاستیکش بزار تو اب داغ که یخش باز بشه و نرم بشه
بعد اگر سیخ جیگر داری همون گوشت چرخ کرده رو با کمی نمک ورز بده و بکش به سیخ سعی کن باریک باشه ضخیم نشه گوشتش بعد رو گاز کبابش کن و با ابلیمو بخور…مزه ی همونو میده

آخی عزیزم خب مردا کلا همینن باید حرف دلتو بزنی مثلاً من با این حالی که یک هفته هست گفتم دلم کباب میخواد برام بگیر هر وقت میاد خونه میگه آخی یادم رفت 😅 دیگه اگه بخوای غیر مستقیم بگی که اصلا نمیفهمن البته که همشون هم اینجوری نیستن الآنم بهش بگو دلم جیگر میخواست فردا برام بگیر بعدم آبلیمو برای معده درده بده یه تخم مرغی چیزی درست کن بخور یه فاموتیدین هم بخور آروم میشی

عزیزم واقعا مردا شعور ندارن تو خونا چرخکرده نداری یکم تو تابه سرخ کن بخور گوشته دیگه نفستو از بین میبره به هر حال

گرسنه ای غذا بخور سیر بشی فکرش از سرت میفته

سوال های مرتبط

مامان بچه هام💙🩷 مامان بچه هام💙🩷 ۳ سالگی
سه سال پیش، خدا قشنگ‌ترین هدیه‌ی دنیا را توی آغوشم گذاشت... هدیه‌ای که از همان لحظه، تمام دنیایم شد.

دخترم... عزیزترینم... نفسِ مامان...

امروز سه ساله شدی و من هنوز هر وقت به چشمانت نگاه می‌کنم، همان حس روز اول را دارم؛ همان بغض شیرین، همان شکر بی‌پایان، همان عشقی که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند توصیفش کند.

تو نمی‌دانی با آمدنت چه بلایی سر قلبم آوردی... من قبل از تو زندگی می‌کردم، اما بعد از تو تازه نفس کشیدن را یاد گرفتم. خنده‌هایت دلیل خندیدن من شد، اشک‌هایت تمام دنیایم را به هم ریخت و هر بار که صدای «مامان» گفتنت را شنیدم، انگار دوباره متولد شدم.

دخترم... اگر روزی از من بپرسند بزرگ‌ترین ترسم چیست، می‌گویم حتی فکر کردن به دنیایی که تو در آن نباشی. و اگر بپرسند بزرگ‌ترین آرزویم چیست، فقط می‌گویم: «خدا عمرم را بگیرد و به دخترم بدهد؛ فقط بگذار همیشه سالم باشد، بخندد و خوشبخت زندگی کند.»

تو تمام دارایی منی... تمام دلیل جنگیدن من با سختی‌های زندگی. وقتی خسته‌ام، وقتی دلم شکسته، وقتی از دنیا دلگیرم، فقط کافی است تو را بغل کنم؛ آن وقت همه چیز دوباره درست می‌شود.

تولدت مبارک، فرشته‌ی کوچک من...

ممنونم که سه سال است قلبم را بیرون از سینه‌ام به تماشا گذاشته‌ای. ممنونم که به من یاد دادی عشق یعنی تو...

دوستت دارم؟ نه... این جمله برای حسی که به تو دارم خیلی کوچک است. من با تمام وجودم، با تمام نفس‌هایم، با تمام تپش‌های قلبم عاشق توام.

تا آخرین نفس، تا آخرین تپش قلبم، همیشه پناهت می‌مانم.

تولدت مبارک، تمامِ زندگیِ مامان. 🤍🎂
مامان پرهام مامان پرهام ۴ سالگی
سلام دوستان.
پسرم ۳سالشه.
دیشب گلاب به روتون یک عااالمه بالا آورد. حالا با اینکه این همه بالا آورده ، دیشب قبل خواب می‌گفت دلم درد می‌کنه. هی با گریه بیدار میشه و میگه دلم دلم.
میگم که بنظرتون چیکار کنم؟ چی بهش بدم؟

چون ۲روزی هست که گهگاهی میگه دلم درد می‌کنه لیست غذاهایی که طی دیروز خورده رو میگم برای شما هم تجربه بشه👇

صبح جمعه صبحانه رو چند لقمه نون ساندویچی بهش دادم با حلوا ارده (چون نون تازه نداشتیم)
قبل از ناهار هندوانه خورد (برای اولین بار امسال)
ناهار خونه مامانم زرشک پلو با مرغ بود، که اونجا هم برنج کم خورد ، بیشتر ته دیگ خورد.
شام : از همون برنج ها ناهار گرم کردم بخوره ، دیدم خیلی کم خورد رفتم براش تخم مرغ نیمرو کردم، با نون ساندویچی و بخاطر سس چند لقمه خورد. دوغ هم زیاد خورد هم وسط غذا ، هم آخرش.

بعد دیشب از صبح تا شب شکمش هم کار نکرد.

این روزها پارک هم زیاد رفته، ممکنه دست کثیف تو دهنش کرده باشه. نکنه ویروس گرفته باشه؟

حالا من میگم دیشب که اون همه بالا آورده ، چرا دلدردش خوب نشده ؟ چی بهش بدم امروز؟
(به جز آب جوش نبات و عرق نعناع.
ناهار هم برم یک ماش پلو ساده براش بذارم.)
مامان محمدحسین🧸 مامان محمدحسین🧸 ۳ سالگی
صبح زود پاشدم رفتم ازمایشگاه، برای اینکه جون داشته باشم تا شب با این بچه سروکله بزنم یه گالن قهوه درست کردم بخورم و براش کتاب بخونم 🫠بعدازظهرا هم عادت ندارم بخوابم دیگه بدون کافی سرپا نیستم... داشتم با خودم فکر میکردم من سختیای زیادی تو زندگیم کشیدم،کمترینش این بود که تو ۲۰ سالگی سرطان تیرویید گرفتم و یکسال درگیر درمان بودم و هنوزم باید شش ماه یکبار چکاب برم که دوباره عود نکنه،ازمایش امروزمم همون بود،از یه طرف تک فرزندم و خیلی غریب و تنهام و چون از بچگی تنها بزرگ شدم همین برام مشکل ساز شده و الان اگه دورم شلوغ باشه اذیت میشم ،حتی تحمل شلوغ کاریای پسرمم ندارم،از شانس منم پسرم عجیب بچه ی وابسته ایه،یعنی تو خونه مدام به من چسبیده جوری که مثلا اگه نشسته روی مبل من بیام بشینم رو زمین بدو میاد پیش من میشینه،برا یک لحظه هم تنها نمیمونه،اصلا تنهایی بازی نمیکنه،تو خونه همش به من چسبیده، یعنی از وقتی به دنیا اومد هم همین بود اگه پنج دقیقه میزاشتیمش زمین و گریه میکرد و میخواست یکی کنارش باشه ،یا مثلا یکی دوماهگیش اگه یک لحظه از جلوی چشمش دور میشدم سریع گریه میکرد،الانم همونجوره و حتی بدترم شده،جدیدا وقتی تو خونه تنهاییم میگه هیچ کاری نکن فقط پیش من باش، امروز میگه ناهار نپز بیا پیش من،بابا که اومد برو ناهار بپز😶 و من خیلی اذیت و کلافه ام، چه راهکاری دارید که کمتر به من بچسبه، از تنهایی نترسه و خودش با خودش بازی کنه؟