سوال های مرتبط

مامان جوووجه🐣 مامان جوووجه🐣 ۳ ماهگی
ادامه سزارین و nicu
تو همه اونروزا بچه ها میومدن و میرفتن اون مادرایی که میشناختم میرفتن و مادرای دیگه میومدن و من مونده بودم هنوز ولی همین که پیشرفت دخترمو میدیدم شکر میکردم،بعد ۱۲ روز برای اولین بار بچمو در حد ۱۰-۱۵ ثانیه دادن بغلم ولی چون اکسیژنش اومد پایین زود گرفتن،دوباره فرداش دادن بغلم تماس پوست به پوست یکم بیشتر تحمل مرد ولی بازم کرفتنش زود،چقدر نرم بود خدایا خداحفظش کنه برام،بهم ببخش این دختر قوی و‌جنگجو رو ،شادی رو‌به ما ببین،بعد ۱۳ روز واسه اولین بار چشاشو‌کامل و باز دیدم خدایاشکرت ،بعد ۲۳ روز برای اولین بار دکتر اجازه داد از سینه شیر بدم خیلی حس قشنکی بود ولی سینه من نوک نداشت و انقد اون مدت گریه کرده بودم و حرص خورده بودم بازم با وجود اینکه میدوشیدم شیر زیادی نداشت و‌دخترم نمیتونست از سینه من شیر بخوره کریه میکرد،منم تصمیم گرفتم همون شیر خشک‌بدم‌کلا ولی با سرنگ برام سخت بود اجازه گرفتم شیشه شیر براش بیارم و بهم اجازه دادن،دیگه کم کم‌کا ای منم شروع شد دیگه بعد اون پوشکشو خودم‌عوض میکردم شیرشو خودم میدادم دیگه بمنم زنگ میزدن که بیا دخترت گریه میکنه دیگه اجازه داشتم برم بغلش کنم خدایاشکرت ،بچمو سلامت بذار بغلم بریم خونمون
ادامه پارت بعد
مامان آراد 🩵 مامان آراد 🩵 ۳ ماهگی
بستری شدمو از بس حالم بد بود حتی با شوهرم خدافظی نکردم فقط رفتم داخل زایشگاه
تو هر دوتا دستم سرم وصل کردن ۴ تا سرم بالا سرم بود وصل بودن به رگ ان اس تی از ساعت ۲ شب بهم وضل بود تا ۹ صبح
خیلی اون شب سخت گذشت تو اتاق درد زایشگاه بودم همه تختا پر بود از شانس من تخت رو ب روییم داشت زایمان طبیعی میکرد و خیلی حالش بد بود من هربار سرمو بلند میکردم میدیدمش میگفتم خدایا شکرت ک ب دکترم گفتم سزارینم کنه
میخواستم چند دیقه ای از ان اس تی راحت یشم گفتم دسشویی دارم ک بیان ازم باز کنن یهو دیدم اومدن سوند بزنن 😆
همه راحت میرفتن دسشویی من یعنی میخواستم بهترش کنم بدتر شد 😅
ولی در حد یه ثانیه بود و اصلا درد نداشت فقط اخساس فشار داشت
دیگه اونشب به سختی رسید به ۹ صبح و منو اولین نفر برای عمل بردن اتاق عمل
اولین بارم نبود میرفتم اتاق عمل ولی برای اولین بار از اسانسور ک وارد اتاق عمل شد برانکارد استرس کل تنمو گرفته بود
رفتم رو تخت عمل و دکتر بیهوشی اومد امپول بیهوشیو زد همونوقت یادم افتاد پمپ درد میخوام تند تند پشت سر هم میگفتم من پمپ درد میخوام برید ب شوهرم بگید بره بگیره که دکتر بیهوشی بام شوخی میکرد گفت عه یعنی شوهرت خیلی دستو دل بازه میگیره برات😅 منم گفتم عااااره برید بگید بهش میگیره ک دیگه بیهوش شدم 😵‍💫