ادامه سزارین و nicu
تو همه اونروزا بچه ها میومدن و میرفتن اون مادرایی که میشناختم میرفتن و مادرای دیگه میومدن و من مونده بودم هنوز ولی همین که پیشرفت دخترمو میدیدم شکر میکردم،بعد ۱۲ روز برای اولین بار بچمو در حد ۱۰-۱۵ ثانیه دادن بغلم ولی چون اکسیژنش اومد پایین زود گرفتن،دوباره فرداش دادن بغلم تماس پوست به پوست یکم بیشتر تحمل مرد ولی بازم کرفتنش زود،چقدر نرم بود خدایا خداحفظش کنه برام،بهم ببخش این دختر قوی و‌جنگجو رو ،شادی رو‌به ما ببین،بعد ۱۳ روز واسه اولین بار چشاشو‌کامل و باز دیدم خدایاشکرت ،بعد ۲۳ روز برای اولین بار دکتر اجازه داد از سینه شیر بدم خیلی حس قشنکی بود ولی سینه من نوک نداشت و انقد اون مدت گریه کرده بودم و حرص خورده بودم بازم با وجود اینکه میدوشیدم شیر زیادی نداشت و‌دخترم نمیتونست از سینه من شیر بخوره کریه میکرد،منم تصمیم گرفتم همون شیر خشک‌بدم‌کلا ولی با سرنگ برام سخت بود اجازه گرفتم شیشه شیر براش بیارم و بهم اجازه دادن،دیگه کم کم‌کا ای منم شروع شد دیگه بعد اون پوشکشو خودم‌عوض میکردم شیرشو خودم میدادم دیگه بمنم زنگ میزدن که بیا دخترت گریه میکنه دیگه اجازه داشتم برم بغلش کنم خدایاشکرت ،بچمو سلامت بذار بغلم بریم خونمون
ادامه پارت بعد

۳ پاسخ

قربونت برم چقدر تو دختر قوی بودین😍😍😍چقد ذوق کردم برات

ببخشید این سوال میپرسم بیمارستان حکیم بردید نی نی رو؟

عزيزم واقعا شرايطتت قابل دركه و با تك تك سلولا بدنم دركت ميكنم خدا هيچكسو با بچش امتحان نكنه فقط سلامت بياد خونه بچه همين

سوال های مرتبط

مامان نور✨ مامان نور✨ ۱۲ ماهگی
قسمت دوم
حال همین حسن که درگیر زردی دخترم بودم سینه های خودم متورمممم شده بود ی جورایی بی حس شده بودن انقد دیگه سفت بودن
من هر روشی بگید امتحان کردم انقددددد گریه میکردم میدیدم شیر خشک میخوره دخترم بعد همه میگفتن اگه عادت کنه به شیر خشک دیگه شیر مادر نمیخوره

بماند که خیلی از این ماما ها و پرستارا اولش منو سرزنش میکردن که چرا شیر خشک دادی بچه ولی وقتی وضعیتم و چک میکردن حق و میدادن بهم

خلاصه من این چند روز به جای اینکه استراحت میکردم
یکسره در حال ماساژ دادن سینه بودم و دکترم بهم ازیترو و مترونیدازول داد گفت سینه ات ماستیت شده. باید جلوگیری کنیم که ابسه نکنه
شب ۶ام دیگه سینه ام واقعاااا جایی نداشت انقد بزرگ شده بود و من چندین بار رفتم بیمارستان شیرمو بدوشم سینه چپم خوب شده بود ولی راست نه
دیگه دکترم ارجاع داد منو به جراح
ولی من همچنان میرفتم بیمارستان و شیرمو میدوشیدم و اونجا پرستار و ماما ها خیلی کمکم کردن با ماساژ هایی که انجام دادن (هرچند واقعااااا عذاب کشیدممممم)ولی مجاری شیر دهیم باز شدن و تقریبا ۳.۴روز من صبح و شب میرفتم شیرمو میدوشیدم
تو خونه هم با بخار گندم و ماساژ میدادم
تا اینکه مشکلم حل شد حالا مونده بود دخترم که ترم شیر خشک بدم
چون عادت کرده بود اونم با سختی انجام شد و بخیر گذشت واقعا روزای اول با چالش زیادی روبرو شدم
همش گریه میکردم حالم اصلا خوب نبود
این تجربه امو گفتم اگه مامانی مثل من هست بدونه تنها نیست و صبوری کنها
مامان جوووجه🐣 مامان جوووجه🐣 ۱ ماهگی
یک خفته دخترم اینتوبه بود بعد یک هفته لوله رو از دهنش خارج کردن و داخل بینیش گذاشتن روزی که رفتم دیدم چقدر خوشحال شدم تمام این مدت شوهرم هروز۸-۹ صبح میومد بیمارستان تا ۱۲ شب پیش ما بود،همه بیمارستان دیگه مارو میشناختن بعد اون یک هفته دیگه دخترمو با دارو نمیخوابوندن ولی من هربار میرفتم پیشش خواب بود مادرای دیگه که تو اتاق بودن میگفتن الان بچت بیدار بود من که میرفتم دخترم خواب بود بهشون التماس میکردم توروخدا وقتی بیداره بمنم بگید فک میکردم دروغ میگن اخه من حتی صدای گریه ش هم نشنیده بودم چشای بازشو‌ندیده بودم،اونروزا که وقتی بچه ها گریه میکردن پرستارا مادرارو صدا میکردن که بیا بچت گریه میکنه من ارزو میکردم کاش منم موه اینا بودم کاش منم صدا میکردن بیا کارای بچتو کن بیا ارومش کن،اخ که چه روزایی بود،یبار وقتی رفتم تو یکی از پرستارا که خیلی هم مهربون بود کفت دکتر شیر واسه بچت شروع کرده قبلش دخترم فقط سرم میگرفت شیرنمیخورد،اونروز گفت شیرو از طریق گاواژ وارد معدش میکنیم برا من همونم غنیمت بود بعد چندروز کفت اجازه داریم شیرو با سرنگ بدیم بخوره پرستاره اجازه داده من بهش بدم من اون سرنگو بادگاری نگه داشتم
ادامه پارت بعد
مامان جوووجه🐣 مامان جوووجه🐣 ۱ ماهگی
ادامه سزارین و nicu
زردیش رو ۲۳ بود ۴ تا لامپ قوی گذاشتن براش،دورشو با پارچه پوشوندن که نور کامل بهش بخوره و دو نوبت بهش خون تزریق کردن تا زردیش کم شه ،من از روز اول بیمارستان تو اتاق مادران موندم البته منو احتیاج نداشتن همه بهم میگفتن برو ولی من باالتماس موندم نمیتونستم بیام توخونه ای که دخترم توش نیست و توشکم منم نیست،من اولین حموم بعد زایمانمو تو بیمارستان رفتم و چقدر اشک ریختم واسه خودم ،به همه خانوادم گفته بودم کسی پیشمون نیاد خودمو شوهرم بودیم چقدر برای غربت خودم و شوهرم اسک ریختم چقدر دلم به خال خودمون سوخت😭😭😭چقدر گریه ناله کردم که خدایا این حقمون نبود ولی بچمو سلامت بذار بغلم بریم‌خونه،یک هفته ای اونجوری کذشت و من هربار میرفتم تو بخش دخترمو با اونهمه سیم ولوله میدیدم و اشک میریختم یواشکی جون پرستارا اجازه نمیدادن بمونن از ترس اینکه بیرونم‌نکنن سعی میکردم باهاشون ارتباط بگیرم و خودمو قوی تر نشون بدم که اجازه موندن بدن،و بعضی هاشون چقدررررر ماه بودن و خدا خیرشون بده واقعا
ادامه پارت بعد
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۱۷ ماهگی
پارت دوم نوزاد مکونیال


با فیلم برداری اتاق عمل همسرم هماهنگ کرده بود و از اون لحظه کلیپ داریم
خلاصه من ۱۲ساعت کامل بعد عمل درازکشیده بود و بعدش اجازه راه رفتن داشتم که سرعت خودمو به ان ای سیو رسوندم و پسرم رو دیدم
نفس هایش به شدت تند بود و بدون دستکاه اکسیژن نمیتونست نفس بکشه و گفتن که مکنیوم وارد ریه اش شده تا جذب بشه زمان می‌بره
از پسرم آزمایش کشت عفونت ۲۴,ساعته و ۷۲,ساعته گرفتن که خوشبختانه منفی شد و دکتر برای این که زود تر مکنیوم جذب بشه آنتی بیوتیک تجویز کرده بود
بعد از تزریق آنتی بیوتیک پسرم خیلی حالش بهتر شد و دکتر اجاره داد. که بغل بگیرمش
بعدش هم اجازه داد که از سینه مادر تغذیه رو شروع کنه
من هر روز از صبح تا شب بیمارستان بودم و دوساعت یک بار میرفتم برای شیر دادن و بعد از این که من بغل گرفتم و شیرش دادم روند درمان سریع شد و تو بغلم بدون دستگاه نفسش منظم میشد
خیلی روز های سختی بود
خیلی تجربه سنگینی بود ولی با توکل به خدا این مرحله رو رد کردیم
امید وارم همه بچه ها سالم و سلامت باشن و عاقبت بخیر بشن
سوالی بود در خدمتم🌹
مامان اَبرا مامان اَبرا ۳ ماهگی
چالش شیردهی
سلام مامانا خوبین؟ گفتم از تجربه م بگم برای اونایی که درگیرشن

من شیر نداشتم اوایل، مشاور شیردهی هم گفته بود انگشتت تو دهن بچه از کنارش با سرنگ شیر بده، خیلی فکش قوی شده بود دخترم ولی دیگه بعد ۲۴ روز خیلی خسته شدم و مچ درد گرفتم، تصمیم گرفتم با شیشه بدم، دنبالچه مم خیلی درد میکرد نمیتونستم نشستنکی شیر بدم.
روزی یکی دوبار دراز کشیدنی شیر میدادم بقیه ش شیر خشک. تا اینکه بعد ۴-۵ روز دیگه سینه مو نگرفت. الان ۵۰ روزه و ۲۰ روز که دیگه سینه مو نگرفت. داشتم بیخیال شیر مادر میشدم که دیروز رفتم مشاور شیردهی.
روش sns رو پیشنهاد داد البته گفت فعلا دستگاهشو‌نگیر با همون feeding tube. با کمک مشاور خیلی راحت خورد. ولی تو خونه با همسرم رهنمون سرویس شد 😂😂 ولی خوشحالم که دوباره سینه مو گرفت و به نظرم زودتر از اون چیزی که فکر میکردم راه اومد باهام. خیلی دردسر داره ولی برای اونایی که درگیر این موضوع هستند خوبه امتحان کنن.
برای افزایش شیر هم قرص دومپریدون داد ولی باید با تجویز پزشک باشه چون برای قلب اینا ضرر داره.
و نوشته بعد چند روز یا هفته یهو شیر زیاد میشه.
منتظر اون روزم😍
اینم بگم که من دو شب بود هرچی سینه مو فشار دادم همون یه قطره هم نمیومد فکر کردم خشک شده ولی ماساژ دادم حسابی دوباره شیر اومد
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۴ ماهگی
پارت سه
بعد پنج دقیقه شاید هم کمتر از اینکه تیغ رو کشید صدای گریه دخترکم اومد من که از اول گریه میکردم ولی با صدای عشقم دیگه گریم بیشتر هم شد کلا نمیشه حس اون لحظه رو بیان کرد مغزم کامل خالی بود فقط تا آخر عمل گریه میکردم دخترم و بردن تمیز کردن منم سرمو بلند کرده بودم نگاه میکردم هیچکسم نگفت سرتو تکون نده😑بعدم آوردنش بویش کردم و بردنش دیگه بعد اون خیلی طول کشید تا بخیه زدن و بزنم تو ریکاوری تقریبا ساعت دو بود همش حس خواب داشتم کم کم می‌تونستم پاهامو تکون بدم بعد بیست دقیقه سردم شد که پتو انداختن روم بعد بردنم تو اتاق خودم (من اتاق خصوصی گرفتم که واقعاً خیلی تصمیم خوبی بود با اون شرایط پیش چند نفر دیگه بودن خیلی سخته) دخترمو هنوز نیاورده بودم حتی همراهی هام ببینن منم نگرانش بودم رفتم تو اتاق دیگه آوردنش 😍 منم درد هام کم کم شروع می‌شد ولی اونقدر زیاد نبود کلا تو هشت ساعتی که نباید بلند میشدم شش تا شیاف زدم به آمپول های مسکن هم حساسیت دارم نمیزدن بهم چون اهل جیغ و داد نیستم فقط ناله میکردم ولی صدای اتاق های بغلی نیومد خیلی جیغ میزدن البته من از همه لاغر تر بودم و این خودش خیلی بهم کمک کرد
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
مامان پارسا مامان پارسا ۱۳ ماهگی
دوستان کسی بوده بچه ش فقط یکبار در روز شیر خودش رو می‌خورده ولی سینش خشک نشده و بعد از یک مدتی بچه دوباره به شیر مادر برگشته باشه؟
بچه با شیر خودم وزن نرگفت بعد از یک ماهگی... و در کل از همون اول فقط ۵ دقیقه می‌خورد و نیم ساعت بعد دوباره ۵ دقیقه و ...
زردی گرفت به شیشه دادیم خیلی دوست داشت.. ترسیدم که سینه رو نگیره دیگه بهش ندادم ولی شیر خودمو با غر و گریه و له له فقط پنج دقیقه میخورد... بعد از ۴۰ روزگی دکتر خیلی عصبانی شد و گفت وزنش کمه باید خشک بدی گفتم همینجوریشم با شیر من حالش خوب نیست مطمئنم اگر شیشه بدم یگه شیر منو نمی‌خوره
گفت اصلاً نخوره اصلاً مهم نیست... و همینطورم شد چون وزنش پایینه ما همیشه به شیر خشک میدیم روند مشخصی هم نداره
شیر خودمم می‌دادم وسطاش ولی الان که حدوداً ۱۰ روز از اون روز می‌گذره دیگه حتی اون یک ذره رو هم نمی‌خواد بخوره
من خیلی دوست دارم که هم شیر خودمو بخورم شیر خشک....
من با شیر دادن حالم خیلی خوب میشه
ولی متاسفانه از وقتی که کم شیر می‌خوره حالم م متناسب با اون بد شده نمی‌دونم چیکار کنم