۸ پاسخ

اوووف دختر منم همینه
تازه گزارش لحظه ای هم میده
مامان پام خارید مامانم دستم درذ گرفت خوب شد
یعنی سرسام گرفتم
اوضاع وقتی قشنگتر میشه که کوچیکه داره گریه و غر میزنه بزرگع یادش اومده اتفاق مسخره تو کلاس که مثلا فلانی داشت رد میشد به فلانی گفت برو کنار رو برام تعریف کنه و من باید با جون و دل گوش کنم🥲

پسر منم زیاد حرف می زنه طوری که گاهی حس می کنم مغزم سر میشه دیگه حرفاش نمیشنوم. ولی باز میگم خداروشکر توانایی حرف زدن داره، گوش هاش میشنوه، چشم هاش سالمه. دلم نمیاد ناشکری کنم ولی راست میگی گاهی مغزم رد میده دیگه.

منم 6ماه پیش همینجوربودنگران نباش بعدازچندماه درست میشه

واای پسر منم همینه

پسر من که بیچارم کرده یا گوشی یا تی وی یا اینقدر به من بند می کنه و میزنه که بگیرم بزنمش تا باهاش بازی نکنم از جاش تکون نمی خوره مغز برام نمونده آسایش میخوام

وااای انگار پسر منو داری میگی😩😩😩😩

من فکر میکردم فقط پسر من اینجوریه...یعنی دلم فقط،یه دقیقه سکوت میخواد...

چرا بچه ها تو این سن رو مغز آدم راه میرن😢😭

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۶ سالگی
سلام ما بالاخره واکسن شش سالگی و زدیم انقدر که میترسیدم ترسناک نبود رسیدیم بهداشت دوتا دختر راحت زدن تزریقش حتی به ثانیه هم نمیرسه ولی پسر من برخلاف اینکه خونه باهاش صحبت کرده بودمو توجیه بود دوباره شگفت زدمون کرد رفتیم تو اتاق دهنشو بست قطره نمیخوام و واکسن نمیزنم 🙄هر چی صحبت کردیم فایده نداشت حتی دهنشو واسه قطره باز نمیکرد دیگه به زور قطره رو من ریختم اصلا نفهمیدم ریخت تو دهنش یا نه واسه واکسن باباش نشوند رو پاش جیغ گریه خودش و کشت یه لحظه واکسن زد اصلا به ثانیه نرسید 😭😬بعد اومدیم خونه استامینوفن دادم گفت هر ۶ ساعت بده فقط دست درد گرفت اصلا دستشو دوست نداره تکون بده تب نکرد عصرش گفت دلم درد میکنه و شب ساعت ۱۱ میگفت سرم خیلی درد میکنه نمیدونم ربط داشت به واکسن یا نه بعد بی حوصله شد نق میزد پنج ساعت از استامینوفن گذشته بود بروفن دادم به ثانیه نکشید خوابش برد تا ۹ صبح که بیدار شده هنوز دستش درد میکنه باز استامینوفن دادم کمپرس گرم گذاشتم خداروشکر تب هم که نکرد این بود تجربه ما
حالا ببینم تا فردا دستش دردش خوب میشه راستی دستش هم نه ورم کردنه قرمز شد
مامان امیرمهدی‌وسوگند مامان امیرمهدی‌وسوگند ۶ سالگی
حالم از شوهرم بهم میخوره رذل ترین آدمیه که دیدم،دیشب حال مامانم خوب نبود خونه ماس تا ۳ و ۴ بیدار بودم ،آقا از ساعت ۱۱خوابید،الان منو بزور بیدار کرده که بهش چای صبحانه بدم خودشم داره بازی میکنه اینقدر گفت کصافط عوضی که بابام پاشد چایی بزاره بعد به من میگه تو غلط میکنی که من هرچی میگم نمیگی چشم بزار بابات اینا برن من میدونم و تو ،یعنی ازش بیزارم ازش متنفرم الهی داغش رو دل باباش بمونه عوضی همه جوره منو عذاب میده،کاش بچه نداشتم ،هنوز آقا بچه سومم میخواد یکساله دارم یواشکی جلوگیری میکنم حتی یبارم پشیمون نشدم از اینکار ،خدایا خودت منو نجات بده،
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری