۱۴ پاسخ

عزیزم بمون خنه خودت بالاخره هم خودت هم بچت باید ب شرایط عادت کنی مگه میشه خون و زندگی و شوهر و ول کنی یری اخه تا کی اگه بچت بزرگ تر شد و دیگ عادت نکرد به خونه خودتون چی نهایت اذیت کردنش چند روزه برای منم همین طور بود

من ۳ماه شهرستان خونه مامانم موندم
شوهرمم تهران تنها بود خودش عذاش درست میکرد از وضعیت شوهر تو سخت تره بود هیشکی نداشت ک عذایی بده لباسی بشوره ن خودش ن مادرش یه کلمه نگفتن.
تازه مامانش میگفت بمون بچه داری سخته بلد نیستی
من بی عقل گفتم ن ۳ماهه بهار شد هوا خوبه برگشتم تهران دوهفته نشد ویروس گرفت ۸روز بستری شد بینارستان اینجا همه ویروس مریضی پر بود تو فصل بهار
چقدر شوهرم میگفت اشتباه کردیم همونجا مبمونی تا تابستون منم ماهی یبار سر میزدم

چه مادر خوبی من مامانم اصلا راه نداد تو خونش🥲🥲مادرشوهرم و مادرم دوتاشونم پیچوندن

شاید خونه خودت ساکتع خونه مادرت شلوغه
منم اینجوری بودم اومدم خونه خودم بچم ی بند بیدار بود نغ میزد فهمیدم به سروصدا عادت کرده الان تلوزیون روشن میکنم راحت دیگ میخوابه دیگ کلا اوکی شد

منم شرایطم اینجوری بود ولی موندم خونه خودم دلم میخواست کنار شوهرم باشم الان تقریبا عادت کردم دیگه

عزیزم من با دوتابوه ازوقتی زایمان کردم خودم تنهام بخاطر شوهرم نرفتم خونه بابام نمیتونم ک شوهروزندگیمو ول کنم برم
مامانمم گفتم نیاد ک خودم رو پای خودم وایسم

گلم چند روز بمون خونه عادت میکنه خودت هم همینطور زمان بره کم کم قلقش دستت میاد تا اخر که نمیشه خونه مامان موند

به نظرم بمون خونت
کم کم نی نی عادت می‌کنه

یکمی سخته اما اگ دوباره برگردی خونه مامانت بچه نمیتونه ب خونه خودتون عادت کنه
عادت بده بچه رو یکمی سعی کن بیدار نگه داری و ساعت خابش رو عوض کنی
بچه ها خیلی زود ب همه چی عادت میکنن

شاید ربطی به محیط نداشته باشه و کولیکش شروع شده

منم بعد ۴۰ روز رفتم خونم عصرش گریه ام گرفت انقد اذیت کرد باز برگشتم خونه مادرم صبح میرم برای خواب میام خونم ناهار و شامم همسرم میاد اونجا ب نظرم از صبح تا شب و تنها نمون خونت خب همسرت شب بیاد اونجا شام پیشتون

بمونه خونت
بچه عادت میکنه
بلخره که چی ، تا کی میخوای بمونی اونجا

بروخونه مامانت وقتی شوهرت فقط شب هست چرابچه رواذییت میکنی عزیزم اخه

سخت نگیرین موقت هست
نهایت یک ماه تا بچه جون بگیره خونه مامانتون بمونین

سوال های مرتبط

مامان نورِ من🌾🥰 مامان نورِ من🌾🥰 ۳ ماهگی
واقعا دیکه دارم کم میارم اصلا نمیدونم چکار میکنم روال زندگیمو به کل از دست دادم از وقتی که دخترم به دنیا اومده. من هیییچچچیییی از بچه داری حالیم نیست هیچیزی بلد نیسدم مامانم همش ساپورت میکنه الان دوماه و خورده اییه باور میکنی هرشب بدون استثنا مامانم میاد خونمون میخابه شبا بچمو شیر میده( کمکی هم میدم همراه شیر خودم) پوشکشو عوض میکنه لباساشو هوض میکنه منم عین الاغ فقط میخابم ،هیچ همتی ندارم حتی یه شب بدون مامانم بگذرونم. هی میخام خودم گلیممو از آب بکشم بیرون میبینم همسرم زنگ زده مامانمو آورده خونه شب. من بخامم همسرم نمیزاره ،همش میگه بزار بیاد نه من نه تو هیچی حالیمون نیست از بچه. طول روزخودم همه چیو حل میکنم ،از شب خیلی میترسم از اینکه نمیتونم بیدارشم .ادم تنبلی هستم حوصلمو بچه رو نمیکشه دروغ نمیتونم بگم. ولی زندگیم خیلی لنگ شده همش باید شب رو براساس برنامه مامانم بچینیم از خونه زندگیم افتادم مامانم یه شب نتونه بیاد خونه ما،ما باید بارو بندیلوببندیم بریم بمونیم خونه اون ،متنفرم ار خونه کسی موندن. همسرم نیگه زیاد سخت میگیری ... الان ک اینو مینویسم دیگه از شرایطم خسته ام نمیدونم باید چیکا. کنم

بارداری فرزندپروری زایمان حاملگی