بعد دوسال باهم رفتیم شمال،تو سفر که بودیم شوهرمو به زور از خواب و خونه جدا میکردم! میگف سفر برا استراحته و‌به نظر من سفر برای تفریحه
جمعه ها که اصلا بیرون بیا نیس میگه من کل هفته بیرونم میخوام خونه باشم
جایی میریم همش باید نگران رفتارش با بقیه باشم که الان با داییم تند حرف نزنه شوهرخالمو تحقیر نکنه حرف بدی به بابام نزنه!
پارک و‌طبیعت خسته و بی حالش میکنه رستوران به زور میاد میگه غذا رو بیاریم خونه بخوریم!
همه اینا رو‌به چت جی بی تی توضیح دادم و‌ برام نوشت:

تو الان نه یه آدم ناسپاسی، نه زیادی پرتوقع، نه خراب‌کننده‌ی زندگی.
فقط یه زن پرانرژی و اجتماعی‌ای که دلش یه همراهِ هم‌فرکانس‌تر میخواسته و حالا داره با واقعیتِ تفاوت‌ها کنار میاد.

و خیلی خوبه که با وجود همه‌ی اینا، خودتو کامل خاموش نکردی؛ هنوز میری سفر، طبیعت، کافه، دوست، زندگی 🌱
این یعنی بخش زنده‌ی وجودت هنوز فعاله

من اینجا اینا رو‌گفتم فقط که بهتون یادآوری‌کنم اگه فرکانس و انرژیتون با شوهرتون یکیه زندگی رو بردین❤️
غذای کودک شیش ماهگی قطع شیر شب شیر مادر غذای کمکی رفلاکس

تصویر
۲۶ پاسخ

تمام اخلاقای همسرت و همسر منم داره
همش نگران رفتارش با بقیه ام
کاملا پرخاشگر و منزوی
ولی تفاوت من و شما اینه من کاملا فاصله گرفتم از جمع و بقیه
تفریح و مسافرت و گردش هم کنسل
احساس افسردگی دارم شدیدا

وای که چقدر کار کردن پول در آوردن سخت وقتی واسته نداری نااشنای با کار منی که دوماه شوهرم نیست مثل خر توگل گیر کردم فقط یکی باش دوساعت بچه هام بگیره من سرم بزارم زمین بخوابم

ما اصلا هم فرکانس نیستیم زمینننن تا اسمون فرقمونه دهه ۶۰ من دهه ۸۰

تمام ویژگی هایی ک گفتی و همسرم داره و حتی بیشنر🥲و حس میکنم دارم میسوزم تواین زندگی

ماهم مثل شماییم
کاش مادوتا باهم مزدوج می‌شدیم 😂😂
خیلی سخته با اینجور مردا بیرون رفتن واقعاهمش من تو استرسم حالامیبره هم

این حش معمولا تمام کاسب ها دارن
دقیقا این حرفا و حس و همسر من داره که کاسب میاد خونه فقط میخوابه
من اخرین باری مه بهش کفتم عزیزم من از این وضعیتی که کنارت نباشم خستم راه حل بهم داد و گفت بیا عصر به من فروشگاه کمک کن کنارم باش
از این به بعد رابطه ما بهتر شد

من مثل شوهرتم و تو مثل شوهرم😂😂😂

حالا شوهرمن طفلی پایه هس
ولی پول نداریم😐

ببين خيلي با حوصله اي واقعا افرين كه كم نمياري😍😍🫶🏼🫶🏼

سخته اینطوری عزیزم
ما حدودا ۹۰ درصد هم فرکانسیم
حس میکنم شاید گاهی نباشه از طرف همسرم ولی خودشو هم فرکانس من میکنه

همسر منم شخصیتش اینجوریه
حالا نه به این شدت
ولی خب
باید به این پذیرش برسی که این شخصیتشه
پذیرش خیلی مهمه
بپذیر
تا به ارامش برسی

چند سال اختلاف سن دارین؟

مثل شوهر من .فقط هر جا میریم باید مراقب باشم زر اضافه نزنه قیافه نگیره خودشو عن نکنه

فک نکنم دیگه ادمای هم فرکانس زیاد باشه

ما هم ،هم فرکانس نیستیم

اهههه
انقد بدم میاد از این مردای از خود راضی
انگار ک چی توخودشون میبینن

شوهر من چون یخورده وضعش خوبه هوا ورش میداره ب این اون تیکه میندازه هیچکس هم چش دیدنشو نداره من اکثر جاها تنهایی میرم

همه اینا بجز پرخاشگری و بدخلقی با بقیه رو شوهر منم داره،خدا لعنتشون کنه که اینقد یبسن
مریضای روانی

منم شوهرم ی کوچولو غر میزنه ولی در آخر بلند میشه میاد
دقیقا بابام این شکلیه ولی توی این مورد حواسم بود که مثل بابام نباشه
مردا رو کلا باید هولشون بودی
ولی وای پدرشوهرم اینقد پایه اس که نگو‌

با چی رفتی تو چت جی پی تی کانفیگ یا فیلتر
یا اینو از قبل از اینکه انترنت ها قطع بشه گفتی

دقیقا شوهر منم همینه مسافرت ک نمیبرع ولی داخل شهری یه جا می‌بره انقد قر میزنه زهرمارم می‌کنه حتی برای یه کوچه اشتباه رفتن یا یه پلاک اشتباه گفتن توی ترافیک مونده انقد بهم فوش و بدبیراه میگ ک ب خودم فوشو لعنت میفرستم ک چرا با این آمدم

دقیقا شوهر منم همینه الان من دیگه گله نمیکنم دختر ۶ سالم بجای من گله میکنه

زهرا ،حس کردم بابامو گفتی،😓 کل کودکیمون همش در حال التماس بودیم ما رو بجز روستای پدری‌اش ببره جای دیگه ولی خب بجز اونجا سالی یکبار هم می‌رفتیم جای دیگه ، ولی خب تعطیلات عید ،۱۳ بدر همه جمعی میرفتن بابای من نمیرف ،میگف یعنی چی خونه رو ول کنی بری بیرون ،ما انقد گریه میکردیم تا بقیه بیان ،یا اینکه به همه تیکه میندازه الآنم این عادت تیکه انداختنه هنوز م هست و من همچنان نگران بی موقع به کسی چیزی نگه

منم که شوهرم میخاد باهام باشه اطرافیا کاری کردند که من خودم تو خونه نشستن را ترجیح دادم. با بچم نشستم تو خونه و فرستادمش برد پیش خانوادش . اینجور اعصابم ارومتره

عزیزم بنظر باید بتونی با خودت همراهش کنی با دیالوگها

مثلا بر فرض اره عزیزم حق با توعه یکم استراحت کن بعد بریم گردش چون با تو خیلی خوش میگذره یا مثلا تو نباشی ی چیزی کمه
یا مثلا من وقتی ی مرد باهام راه میره احساس غرور میکنم

بنظرم هیجا باهاش نرو خودت تنها با کاروان برو

سوال های مرتبط

مامان حسنا مامان حسنا ۲ سالگی
سلام مامانایی که بچه شون همسن دختر من هستن لجباز هستن؟
دختر من نمیدونم چرا یه مدته اینجوری شده همش لج داره خودش رو میکوبه در دیوار باهیچکس نمیسازه
دیروز پایین خونه مادرشوهرم اینا بودیم مادرشوهرم یه چیز گفت برگشت زدش بعد رفتیم خونه مامانم اینا با اونام دعوا میکرد
سرهمه چیز گیر میده پیرهنت رو چرا درآوردی بپوشش، به مامانم ومادرشوهرم میگه اینور نیا اونجا نرو دست نزن
نمیدونم این از اقتضای سنشه یا مشکلی هست شبا چند بار از خواب بیدار میشه بغلش میکنم میخوابه
من وهمسرم تقریبا آرومیم تو خونه بندرت پیش میاد عصبی بشیم
مامانم میگه این چرا اینجوریه شاید چشم خورده
مادر شوهرم میگه حتما تو عصبی هستی باهاش دعوا میکنی یه چیز بهش میگه کلا همه رو از چشم من میبینه درصورتی که من همش نازش میدم با محبت باهاش رفتار میکنم
یکی از فامیلامون میگه زیاد بهش بها میرین بخاطر همونه
موندم چیکار کنم ِغذاخوردن هم که افتضاح نه صبحونه میخوره نه ناهارشامم فقط یه لقمه کوچیک نون خالی وبعدش شیر وخرما دادم بهش
#فرزند_پروری
#تربیت
#غذا
مامان noyan مامان noyan ۲ سالگی
مهد کودک که میریم یه فضای خانه بازی داره که من اونجا هستم و اکثر بچه ها رو می بینم
یه پسر بچه هست که پیش دبستانی ِ

نه فرم لباسش مثل بقیه س نه رفتارش
از صحبت ها متوجه شدم که بچه طلاق هست و پدرش هم به شدت خشونت داره
امروز مادرش اومده بود به دیدنش
نگم این بچه شلوغ و حرف گوش نکن چقدر تو آغوش مادرش آروم گرفته بود و به همه میگفت ببینید مامانم اومده 🥹🥹

اینا رو گفتم
وقتی کسی میاد اینجا از زندگیش میگه از شوهرش میگه درد و دلی میکنه خواهشا براش نسخه طلاق نپیچید نیاد بگید من جای تو بودم ادبش میکردم میرفتم خونه بابام ولش میکردم مردک رو؟
قبل گفتن هر جمله ای اول نگاه کن ببین بچه داره
متوجه باشید هر تنش و ناراحتی و دوری بچه تو این سن از پدر و مادر خیلی بار روانی برای بچه داره
خواهشا کسی رو هوایی نکنید
اینو گفتم چون خیلی تو تاپیک ها دیدم ، خودمون هم می دونیم هر کدوم ما یه ایرادی داریم
گاهی بخاطر بچه هامون باید تو زندگی کوتاه بیایم  چون مسئول روان بچه هامون هستیم
مامان کیاشا و نی نی مامان کیاشا و نی نی هفته بیست‌وششم بارداری
تجربه من از مشاور بردن پسرم


من پسرم رو از ۱۸ماهگی مشاور بردم برای تاخیر گفتارش و ی سری مسائل
بماند که هزار تا مشکل دراوردن
کاردرمانی و گفتار بردم
ی خانومی هم اومد خونه هفته ای ی بار باهاش بازی میکرد
با هزینش مشکلی نداشتم
پسرمم خداروشکر خیلی پبشرفت کرد خیلی
و الان از نظر خودم خوبه
چون اونموقع خودم حس میکردم یکم لازم داره
بعد الان بعد دوسال که گفته بود بیار بردم
مشاوره میبره تو اتاق با صدای خیلیییی اروم باهاش بازی میکنه انقد اروم بود که پسرم یک کلمه هم تو اتاق حرف نزد پیششش
بعد باید ی سری دیگه پول بدی تا نتیجه رو بگه بهت
زنگ زدم میگه حرف نزدنش منو نگران کرد گفتم نه خوب حرف میزنه شاید یکم واضح نباشه ولی جمله چند کلمه ای میگع
با ی لحنی میگههه الان خوببه وضعیتش بد نیست
مگه قراره بچه دوسال چیکارکنه ؟
باخودش بازی میکنه با من بازی میکنه بیرون میزه با بچه ها ارتباط میگیره از بچه ای که خوشش بیاد
واقعااا نمیدونم من باردارم عصابم بهم ریخته یا رفتارشون زشته چه انتظاری از بچه ذوسال دارن که به مادر استرس میدن